کاش تصمیم گیران ما سرخ پوست بودند

اصولا ما آدم ها همه چیز را در فرم مکعبی و ساده و منظم اش دوست داریم؛ هزار هکتار  عرصه ی کشاورزی کشت شده با یک محصول از این سر دشت تا آن سر دشت را ترجیح میدهیم به یک هکتار جنگل تو در تو با گونه گونی زیستی بی حد و مرز. و یک آسمان خراش که صاف و بی انحنا بالا رفته را ترجیح می دهیم به فراز و نشیب نامتعادل یک کوه و اصلا اگر دست ما بود زمین را خلاصه می کردیم در برج های مکعبی، مزارع مربعی، درخت های منظم در حاشیه ی خیابان های منظم و کمپانی های منظم که هر  26 ثانیه یک بار، بسته های مکعبی غذای آدم ها را بیرون بفرستند. ما آدم ها در مقایسه با پیچیدگی و گونه گونی جهان طبیعت ساده لوح های خودخواهی بیش نیستیم و گاهی به خودمان اجازه می دهیم با یک خلیج و یک  ... “کاش تصمیم گیران ما سرخ پوست بودند”

ادامه ←

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده

دلم اینجا تنگ است …

باغ وحش مشهد از لحاظ تنوع گونه ای بهترین باغ وحش ایران است اما مثل تمام باغ وحش ها در ایران از همان شیوه ی بدوی که خلاصه می شود در نگه داری چند حیوان بی نوا کنج قفس های کوچک با کف سیمانی و دیوارهای میله ای پیروی می کند. به جز یک اسم که نوشته شده روی پلاکاردی کوچک، هیچ اطلاعاتی راجع به این حیوانات به بازدیدکننده ها داده نمی شود و اگر نگه داری گاه به گاه از حیوانات آسیب دیده ای که از حیات وحش گرفته شده و برای مداوا به این جا منتقل می شوند را به حساب نیاوریم، می شود گفت که هیچ کمکی به محیط زیست نمی کند. مفاهیمی مثل ” پروژه های تحقیقاتی علمی” و ” کمک به حفظ گونه های در خطر” که در اغلب باغ وحش های دنیا مرسوم است، در چهارگوشه ی آهنی پر از قفس باغ وحش ما  ... “دلم اینجا تنگ است …”

ادامه ←

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده

راست می گفتی … دنیای برعکسی است

به تو می گویم که اگر پسر بودم حتما محیط بان می شدم. بعد حواسم پرت می شود و همان طور که داریم ظرف ها را با هم می شوریم، برایت از خوبی محیط بان ها می گویم. حرف، حرف، حرف. چه قدر تعریفتان را کردم. بعد زل زدم توی چشم هایت و آن برق غرور مردانه توی نگاهت! چه مغرور شده بودی. ته سیاهی چشم هایت چیزی برق می زد. گفتم عوضش دست پختتان افتضاح است. گفتم فقط سارگپه ها ممکن است از خورشت قیمه ات خوششان بیاید. رفتیم و خورشت قیمه ی تو را به سارگپه دادیم. همانی که هر روز می آید حوالی پاسگاه و غذایش را می خورد. اهلی اش کرده ای. اهلی ِ خودت. این همان سارگپه ما ست می روی سراغ آهویی که توی تله ی مرد مزرعه دار اسیر است. می بینی چه طور توی خون خودش دست و پا می زند. با  ... “راست می گفتی … دنیای برعکسی است”

ادامه ←

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده

عشق به زمین؛ از عباس آباد ایران تا داراوی هند

بیسکویتش را می خورد و جلد خوشرنگ طلایی اش را می اندازد توی آیلند حاشیه ی خیابان. وسط رزها و اطلسی ها.  آب پرتقال را با ژست سینمایی آشنایی سر می کشد و قوطی اش را می اندازد همانجا؛ که گیر می کند به شاخ و برگ به هم پیچیده ی یک بوته ی رز. بعد راهش را می کشد و می رود. با چه تشخصی هم. و قدم های حساب شده؛ آرام و متین. یک دو یک دو… در مقیاس خیلی کلان هم، شیوه ی برخورد ما با زباله همین است. در نزدیک ترین جای ممکن از شرشان خلاص می شویم.  به همین خاطر است که عباس آباد به این روز می افتد؛ هر روز 40 تن زباله در دل جنگل های عباس آباد تخلیه می شود، هر روز 5100 تن زباله در دل جنگل های شمال ایران دفن می شود، هر روز هزاران تن زباله در حاشیه ی  ... “عشق به زمین؛ از عباس آباد ایران تا داراوی هند”

ادامه ←

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده

بدرود همه ی گربه های ایران

پلنگ ها یک عادت باستانی دارند: حیوانی را که شکار می کنند به بالای درخت می برند  تا از دسترس رقبا در امان بماند و این عادت باستانی در مورد قوچی که حداقل 120 کیلو وزن دارد، یک نمایش قدرت تمام عیار است. اما پلنگ های ایران سالهاست که این عادت را کنار گذاشته اند. چون رقیبی ندارند؛ درست 60 سال است که دیگر نگران این نیستند که ببری ناغافلکی از راه برسد و شکارشان را سربزنگاه بدزدد. درست 60 سال است که هیچ نشانه ای از آن هیبت باشکوه طلایی راه راه که خرامان لابلای بوته های گز جولان می داد و استثنائا- برخلاف همه ی گربه ها- آب تنی را دوست داشت، باقی نمانده.  هیچ چیزی به جز یک تخته پوست با چشم های شیشه ای که از پشت ویترین موزه ی دارآباد تهران به بازدیدکننده های بی حالش زل می زند و نگاهش آن قدر مات و  ... “بدرود همه ی گربه های ایران”

ادامه ←

کبک ها …

داریم از مسیر آبشار برمیگردیم. از یک کوهنوردی خیلی سخت و هیجان انگیر. دم غروب است و ما تنها هستیم. تنها؛ در دره ی بی نهایت زیبایی که با کوههای صخره ای بلند پوشیده از ارس احاطه شده است؛ توی تنهایی و سکوتی که حسابی اطرافمان جا خوش کرده- یک دسته کبک از مقابلمان می گذرند. آرام و پر از طمانینه. 20 تا موجود خاکستری قل میخورند و هیکل های کوچولویشان را از این سمت کوه می کشانند به سمت دامنه های مهربان کوه مقابل. شاید فقط دو سه متر با آنها فاصله داریم. چه اعتمادی به ما دارند…کیف می کنیم. نه…اصلا زنده می شویم از ذوق دیدن یک موجود زنده ی در حال حرکت در این سرزمین. سوار ماشین می شویم و غروب پشت سرمان فرش طلایی خودش را یواش یواش روی زمین پهن می کند. شجریان می خواند. ده دقیقه ای که  توی جاده خاکی پیش می رویم،  ... “کبک ها …”

ادامه ←

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده

اینجا سومالی است؛ خطرناک ترین منطقه ی زیست محیطی در جهان

جنگ، گروه های تبه کار، دزدان دریایی، آمد و شد دائمی سربازان ، خشکسالی و جای خالی قانون دست به دست هم داده اند تا جهنم واقعی را در یک گوشه از سیاره ی زمین خلق کنند. سومالی، کشوری در شاخ آفریقا، که صاحب طولانی ترین خط ساحلی در تمام این قاره است، تمام این بیست سال اخیر را در یک حالت هرج و مرج تمام عیار گذرانده است.  مرگ، نابودی و ویرانی شهرهایی که روزی زیبا و آباد بوده اند یکی از مشکلات جدی این کشور است اما در واقع فقط بخشی از داستان تلخ سومالی است. حقیقت این است: جنگل ها، مراتع، منابع ساحلی و هر آن چه به نام انسان در سومال ی باقی مانده است، همگی در معرض خطر جدی قرار دارند. این کشور در امتداد سواحل طولانی خود دارای تعداد زیادی بندر طبیعی است و هر کس با داشتن یک قایق مجاز است در هر  ... “اینجا سومالی است؛ خطرناک ترین منطقه ی زیست محیطی در جهان”

ادامه ←

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده

گونه سالاری

همه ی موجوداتی که درد را حس می کنند، استحقاق حقوق بشر را دارند. برابری گونه ها نتیجه ی منطقی اخلاقیات پسا داروینی ست. نویسنده: ریچارد رایدربرگردان به فارسی: حجت صوفی نخستین بار نزدیک به 35 سال قبل در آکسفورد و حین نظافت در حمام، به صرافت گونه سالاری افتادم. چیزی شبیه سکسیزم یا نژادپرستی می نمود- نوعی تبعیض براساس ویژگی های فیزیکی نامربوط به لحاظ اخلاقی. با داروین بود که دریافتیم، حیواناتی هستیم که از طریق تکامل با همه ی دیگر حیوانات خویشاوندی داریم؛ با این وجود پس چگونه می توان برای ستم نسبتا بی حدومرزی که بر دیگر حیوانات وارد می کنیم توجیهی بیابیم؟. همه اعضای گونه های حیوانی توانایی درد کشیدن دارند. مانند ما فریاد می کشند و از درد به خود می پیچند؛ سامانه ی عصبی شان واجد شباهت و ویژگی های بیوشیمیایی یکسان با روندهای مرتبط با تجربه درد در خودمان می باشند. نگرانی مان  ... “گونه سالاری”

ادامه ←

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده

سلام توسعه ی ناپایدار، خداحافظ طبیعت

ایران- خراسان- 1340 فرقی نمی کند کجا؛ هر کجای این گستره ی وسیع- خراسان- که بایستی می توانی باغرور سرت را بالا بگیری و فریاد بزنی: سلام طبیعت. سلام طبیعت سرزمینی که خورشید هر صبح آمدنش را از همانجا آغاز می کند. سال 1340 است. ارس ها با شاخه های هزارساله ی در هم فرورفته  در این سرزمین نفس می کشند و بازدم عطرآگین شان هوا را تازه می کند. روباه ها هستند، شغال ها و گرگ ها و پلنگ ها هم. 50 سال مانده تا پلنگ ها سر از بالای دکل های برق دربیاورند؛ تیرخورده و خونین. و گرگ ها از گرسنگی هندوانه بخورند و روستایی ها، دم روباه ها را از دیوار کاهگلی اتاق شان آویزان کنند به نشانه ی تزیین. سال 1340 است و زمستان که می آید با خودش نشانه های سرزمین های دور را هم می آورد. هر سال همراه برف و بوران و سرما،  ... “سلام توسعه ی ناپایدار، خداحافظ طبیعت”

ادامه ←

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده

زمین و انسان

تو زمینی؛ 4.6 میلیارد سال است که زمینی. همان گستره ی سبز- آبی مهربانی که در پس زمینه ی بی انتهای فضا این همه آشنا و خودمانی به نظر می رسی. من انسانم؛ و بزرگترین دارایی ام غده ی نخاعی درون جمجمه ام هست. تو زمینی؛ بزرگی. هر پدیده ات رازیست. از آن هلال رنگین مسحورکننده ای که پس از باران گوشه ی آسمانت می نشانی تا جشن ستارگان روی دامن شبت. از گردهمایی شاد گل های ماهور در پهنه ی دشت های کهربائی رنگ تا حرکت مواجِ پر از ناز عروس های دریایی در بستر آرام و خاموش اقیانوس هایت. من انسانم؛ همه ی وجودم در مقایسه با آن چه تو داری هیچ است؛ من در برابر حجم بزرگ تو بی اندازه بی مقدارم… من در برابر نعره ی مستانه شیرها، در برابر آرامش ترسناک تمساح ها، معاشقه ی آلباتروس ها، رقص شورانگیز نهنگ های قاتل، در برابر رویش  ... “زمین و انسان”

ادامه ←

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده