طبیعت…

طبیعت اسرارآمیزترین مفهومی است که کشف کرده ام. مفهومی آن چنان عزیز، بلند و گسترده که همه چیز را با خودش دارد. پر است از تضاد و هماهنگی، مرگ و زندگی، نابودی و رویش دوباره. پر است از رنگ ها و پدیده هایی که بشر هنوز حتی نتوانسته نامی برایشان برگزیند. تنها موجودیتی است که همیشه رازی دارد که یواشکی به تو بگوید و درسی که آن را به سمت قلب و ذهن تو بفرستد.طبیعت برای من آن مختصات بدون زمان و مکان و آن نقطه ی بدون بعدی است که از آن می پرم تا اوج. گاهی می روم تا انتهای ترین سلول مریستم جانبی یک نهال در حال رویش و تلاشش را برای روییدن و سبز شدن ستایش می کنم. گاهی غرق می شوم در صلابت صخره های پوشیده از سخاوت گلسنگ و ترنم بهاری خزه های نو. گاهی دل می سپارم به خنکی سبزه ها و گاهی  ... “طبیعت…”

ادامه ←

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده