نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد نفرين به سفر كه هر چه كرد او كرد

نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد 

نفرين به سفر كه هر چه كرد او كرد 

حلاوت شیرینی یک واقعه ورزشی با فریاد ایران ایران شان با بغض ودرد نا گفتنی در می آمیخت به قول “هدایت” از آن غم های که مثل خوره روح را آهسته و در 


انزوا می‌خورد و می‌تراشد. غم غربت را غربت کشیده می داند، ظاهرا همه شان در رفاه اند خدا را شکر ، ولی رفاه درمان درد غربت نیست، معنی رفاه  در 

زندگیم در مقطعی مفهوم بود که برای دفتر پارکهای آریزونا – امریکا کار می کردم منتها به جای لذت بردن از زیبائی گراند کانیون کوره راه هاش ، یاد کوره راه باغ 

مان در روستا ایشلقم تداعی و دلتنگم می نمود، بعد آن هم سال های سال ونکوور – کانادا دومین شهر زیبا خانه موقت ام بوده نه تنها هیچوقت جای روستا ام را
پر نمی کرد حتی در حد خانه دوم من چالوس هم نبود. جسم ات ممکن است در غربت باشد ولی روح ات همیشه در خانه است و دلتنگی جانشین اش می شود.

در هر صورت وضعیت من طوری بود که هر لحظه می توانستیم راهی وطن شوم و برنامه غربت مقطع موقت بود برای تحصیل، حال غربت را تجسم کن ، برای


 افرادی که بهر دلیل در خانه بر روی شان بسته است غم غربت می شود همان خوره روح ، تلاش کردم بخشی از بغض ودرد نا گفتنی را که حلاوت شیرینی یک

 واقعه را تحت تاثیر قرار داد با زبان بی زبانی بازگو کنم، که این یک روی سکه است روی دیگر سکه اینکه نیروی انسانی چندین هزار نفری فقط یک ویترین از 

ایرانیان غربت نشین است در میان این جماعت نخبه، کار بلد، کارآفرین و … کم نداریم که خانه از وجودشان محروم گردیده است … چه باید کرد
نوشته شده در: دسته‌بندی نشده