دو دوست از نوع آسماني ،‌ياسر و پيمان

پيمان،‌ يار و رفيق شفيق همسرم ياسر،‌ كه هر بار اسم ياسر مي اومد بغضش مي تركيد و مي گفت ياسر مال مردن نبود،…. ،‌حالا خودش ديگه نيست. انگار پيمان بسته بود كه ياسر رو توي اون دنيا هم تنها نذاره . پيمان جان برادر خوبم ،‌ چه حيف و چه حيف و دهها هزار افسوس كه رفتي. بي تو مهتاب حالا چه كند برادر؟ تو كه اينقدر از ياسر گلايه مي كردي كه چرا اينقدر با عجله رفت آخه خودت فكر كردي اين همسر و فرزند بي تو چه كنند ؟ مهتابم،‌ نمي دانم براي خودم بگريم يا براي تو يا دختر