عقاب جوان.

یک چند روزی است یک عقاب استپی جوان مهمان خانه ماست. چند روز دیگر عمل دارد و قرار است یکی از انگشت‌های آسیب دیده‌اش را قطع کنند. تا زمان عملش پیش ما می‌ماند تا هر دوازده ساعت یک بار آمپول آنتی بیوتیکش را بزنیم و مراقبش باشیم. مهار کردنش برای آمپول زدن یک مصیبتی است که نصیب هیچ کس نشود. آدم را یاد مصیبت مادرها در دارو خوراندن به بچه‌های کوچک می‌اندازد.  عقاب جوان مهمان ما معلوم است تا قبل از این زندگی سختی داشته است. گویا وقتی که جوجه بوده، یک آدم‌هایی پیدایش کرده‌اند و فکر کرده‌اند یک عقاب طلایی می‌تواند حیوان خانگی خوبی برایشان باشد. اما بعد از دستش خسته شده‌اند و به جای آزاد کردنش یا تحویل دادنش به یک جای درست و حسابی، مدام آزارش داده‌اند. همین است که حالا بالش شکسته، جابجا پرهایش ریخته و انگشت‌هایش آسیب است. اما با همه این‌ها همچنان بسیار زیبا و عزیز است. آدم دلش می‌خواهد این موجود را نه اینجا و نه این‌طور، که در محل زندگی خودش و سالم می‌دیدش. چرا یک آدم‌هایی این‌قدر بی‌فکر و بدون آینده‌نگری حیوانات را اسیر خودشان می‌کنند؟

سال‌هاست دیگر حیوان خانگی ندارم و دوست هم ندارم داشته باشم. حوزه کاریم هم که حیات وحش است و همین است که غیر از یک سری اطلاعات کلی، هیچ وقت سراغ دانستن و یادگرفتن درباره حیوانات خانگی نرفتم. اما در کنار این‌ها، در جایگاه یک معلم محیط‌زیست، معتقدم حیوان خانگی داشتن و یا سر و کار داشتن با حیوانات، فرصت آموزشی فوق‌العاده‌ای است، به‌خصوص برای کودکان. بارها تجربه کرده‌ام کودکان و بزرگسالانی که می‌توانند رابطه درستی با یک حیوان برقرار کنند و حق زندگی کردن و سالم زندگی کردنش را به رسمیت بشناسند، در ارتباط با انسان‌ها نیز محترمانه‌تر و درست‌تر رفتار می‌کنند. همین است که هر وقت فرصتش بوده، آدم‌ها را به رابطه منصفانه با حیوانات تشویق کرده‌ام.

از طرف دیگر، علاقه آدم‌ها به نگهداری از حیوانات به عنوان حیوان خانگی را انکار نمی‌کنم. مثل علاقه بعضی آدم‌ها به شکار. من هردوی این‌ها را نمی‌پسندم، اما معتقدم با انکار کردن و تحقیر کردن این دو گروه نمی‌توانم به حل یا کم شدن مشکلاتی که وجود دارد کمکی کنم. معتقدم راه حل انکار و تحقیر نیست، بلکه کمک به برقراری ساز و کارهایی است که آسیب‌ها و مشکلات به حداقل برسد. مثل قوانینی که برای عدم تجارت برخی گونه‌های خاص در دنیا وجود دارد یا مثل ترویج روش‌های نگهداری صحیح از حیوانات خانگی. چند وقت پیش گزارش خبری قدیمی کوتاهی از شبکه ABC دیدم درباره طوطی‌هایی که به عنوان حیوان خانگی نگهداری می‌شوند. طبق آمار آن سال، یعنی سال 1999، انواع طوطی‌ها محبوب‌ترین حیوانات خانگی در آمریکا بودند و البته بد سرنوشت‌ترین‌شان. طوطی به علت جذابیت‌های ظاهری و رفتاری‌اش، بیشتر از هر حیوان دیگری طبق فرآیند Impulse Shopping، یعنی خرید بدون برنامه‌ریزی قبلی، از سر یک تصمیم آنی خریداری می‌شود. اما نگهداری طوطی اصلا آسان نیست و نگهدارنده‌ها باید بدانند این پرنده چه چیزی نیاز دارد و هر رفتارش معنایش چیست. همین است که بسیاری از این طوطی‌ها مریض و آسیب دیده به مراکز نگهداری تحویل داده می‌شوند و در اصطلاح یتیم می‌شوند. به نظرم برای همه حیوانات خانگی، ما نیاز به یک همچین گزارش‌هایی علمی و بی‌طرفانه‌ای داریم، که در آن در کنار گفتن شیرینی‌های حیوان خانگی داشتن، از واقعیت‌ها و سختی‌هایش حرف بزنیم. یک روشی که لحنش همان اول، علاقمندان به حیوانات خانگی را فراری ندهد که اصل حرفمان را نخواهند بشنوند. البته با وجود مهمان این روزهای خانه ما، فکر می‌کنم اول از همه باید سراغ توضیح این موضوع رفت که چه حیوانی می‌تواند حیوان خانگی باشد و چه حیوانی نه.

پرداختن به این موضوعات جزء حوزه تخصصی کاری و علاقه من نیست، اما به عنوان یک شهروند نیازش را احساس می‌کنم. چشم می‌گردانم و انتظار می‌کشم تا ببینم در بین آدم‌های مرتبط، چه کسی سراغ ساخت یک سری ابزارهای اطلاع رسانی و آموزشی کاربردی و موثر می‌رود. یک چیزهایی که مخاطبش فقط ما جامعه کوچک محیط‌زیستی‌ها و طرفداران حیوانات نباشیم، که خودمان از خودمان تعریف کنیم و هم را تایید کنیم و فکر کنیم خیلی کار کرده‌ایم.

دسته‌بندی شده در: م.م یک معلم محیط‌ زیست, مغز مشغولی‌های شخصی, مغزمشغولی‌های سبز (محیط‌زیستی)

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده