روستایی بدون هویت تاریخی/ستاره حجتی

طبیعت نان نمی شود، شکم را سیر نمی کند/

کافی است چند پیچ از جاده خروجی شهر به سمت زیارت را دور بزنی تا آپارتمان های روستا در دو طرف جاده آن هم به شکل رنگارنگ و عجیبی خودنمایی کنند. به زحمت باید به دنبال منظره یی از تپه ماهور های گذشته بگردی. ۱۰ سال پیش وقتی برای نخستین بار وارد روستای زیارت شدم به نظرم رسید که اهالی روستا دارند آخرین شاخصه های زندگی روستایی را از خودشان دور می کنند. یادم می آید یکی از نخستین چیز هایی که توجهم را جلب کرد گهواره چوبی کوچکی بود که در خارج از مغازه سلمانی قرار داده بودند. می گفتند پیرترین فرد روستا هم در همین گهواره خوابیده است. امروز روستا بسیار توسعه پیدا کرده و مکان هایی که روزی خارج از محدوده و محل دامداری و کشاورزی به حساب می آمد دیگر بخشی از روستای بزرگ زیارت شده است: فضایی که بیشتر چهره شهری-روستایی به خود گرفته است تا روستایی با سیمای شهری!
وقتی پس از ۱۰ سال دوباره در خیابان ها و کوچه های زیارت که حقیقتا دیگر نمی شناختم شان قدم می زدم به یاد روزی افتادم که در بالای کوهی در دوردست دورنمای دو ویلای زیبا را نشانم دادند و گفتند: «ویلاها را می بینی؟ اینها ویلاهای پیش ساخته یی هستند که همه اجزایش از فرانسه وارد شده!» خدا می داند که آن حرف ها چقدر صحت داشت. اما این بار هرچه گشتم بلندی آپارتمان ها اجازه ندادند تا یک بار دیگر بتوانم نمایی از آن ویلاها که آن روزها آنقدر عجیب بود را پیدا کنم. هوا بیشتر از آنی که انتظار داشتم سرد بود. ساعت هنوز پنج نشده و تک مغازه ها و بنگاه های مشاور املاکی را می شود پیدا کرد که باز باشند. تابلویی جلب توجه می کند: سوییت اجاره یی! وارد مغازه می شوم. می پرسم شما مالک اینجا هستید؟
– نخیر اینجا متعلق به حاجی است اما حالاتشریف ندارند. من کارگرشان هستم.
می پرسم: شما از اهالی روستا هستید؟ مالک این سوییت ها خود حاجی است؟
بعد از دریافت پاسخ مثبت این بار رک به سراغ اصل موضوع می روم. می پرسم: چرا زمین هایتان را می فروشید؟ یا چرا خودتان آنها را به این شکل می سازید؟
– چرا نباید زمین هایمان را بسازیم یا بفروشیم؟ اینجا یک روستای تاریخی است. هر ساله تعداد زیادی توریست وارد منطقه می شود. این توریست ها محل اقامت می خواهند. امکانات رفاهی می خواهند. از طرفی ما با این کار داریم منابع درآمدی روستا را حفظ می کنیم و افزایش می دهیم. در روستا مگر چقدر کار هست؟ کشاورزی و دامداری که دیگر وجود ندارد. اگر هم باشد درآمدش کفاف زندگی را نمی دهد. اما ورود توریست از هر لحاظ به نفع ماست. ما تکه یی از زمین خود را می فروشیم و با این کار امکان رفاهی برای مسافرین فراهم می کنیم. شاید زمین مان را دیگر نداشته باشیم اما خیلی منابع دیگر را حفظ کرده ایم. مانند نانوایی های سنتی مان را، صنایع دستی مان و درآمدی که از فروش آنها به توریست ها و مسافران را داریم. از طرف دیگر امکان های زیادی برای جوان هایمان فراهم کرده ایم. مانند هزینه تحصیل، امکان زندگی راحت تر. در غیر این صورت سال ها پیش باید همه را یک باره از دست می دادیم. فقط زمین های بایری می داشتیم که دیگر حتی به درد کشاورزی هم نمی خورد.
می گویم: فکر نمی کنید بخشی از منابعی که نام می برید، منابع محیط زیستی روستایتان است؟ طبیعتی که دست به تخریب آن زده اید؟ تخریبی که جبران نمی شود.
می گوید: تخریب طبیعت جبران نمی شود اما طبیعت هم نان نمی شود. شکم را سیر نمی کند. خرج تحصیل و زندگی را نمی دهد.
به بنگاه دیگری سر می زنم. چند نفر از اهالی روستا آنجا جمع اند. مهربانند. چای هم برایم می آورند. سوالم را از آنها هم می پرسم. مردی که باید حدود ۶۵ سال داشته باشد بدون لحظه یی درنگ می گوید:
چرا نباید این کار را انجام دهیم. این مناطقی که به قول شما بی رویه آپارتمان سازی شده روزگاری زمین های کشاورزی بود. زمین هایی که امکان کار با تراکتور و ماشین آلات کشاورزی نداشت. زمین های زیارت هم که آب ندارد. به جز آنهایی که درست کنار رودخانه بود که آنها هم آب کمی داشتند. کشت در این منطقه به طور عمده دیمی کاری گندم و جو بود. کشاورزی سختی که با تیشه و گاوآهن انجام می شد، آن هم در سطع وسیع با درآمد کم. اما به دلیل ساختار زندگی روستایی در اینجا کفاف زندگی را می داد. امروز هر قطعه زمین چند هکتاری بین ورثه مالکان اولیه تقسیم شده است. متراژ پایین زمین ها و سختی کار کشاورزی در منطقه و روی آوردن جوان های روستا به شهر و تحصیلات عملاامرار معاش از طریق کشاورزی را غیرممکن ساخته است. فرض کنید کسی بخواهد روی یک هکتار زمین با تیشه کشاورزی کند؟ آیا می تواند بیشتر از یک میلیون تومان در سال درآمد داشته باشد؟ چگونه باید از عهده زندگی بربیاید؟ از سوی دیگر دامداران را هم از جنگل ها بیرون کرده اند به این عنوان که به جنگل آسیب می زنند. مردم شغل می خواهند و درآمد. اگر مسوولان فکری برایشان نکنند خودشان دست به کار می شوند. به قول معروف «بیرون گود نشستن و گفتن لنگش کن» که کاری ندارد!
مردی که در گوشه یی نشسته و با لبخند بحث مارا دنبال می کند، وارد گفت وگو می شود: «وقتی مردم فقیرند از همه چیزهایی که برایشان مانده استفاده می کنند. زیارتی ها زمین داشته اند و دام. دام هایشان را ناچار به فروختن شدند و ماند زمین هایشان. ما که نمی توانیم به جوان هایمان بگوییم نروید درس نخوانید. بمانید در روستا و سعی کنید هر طوری هست به همان روش ما و پدران تان زندگی کنید. فرض کنید پسر من دارد ازدواج می کند. من اجازه دخل و تصرف و ساخت خانه یی در محدوده روستای کهن را ندارم. بخشی از زمینم را می فروشم و با پول آن در بخش دیگر زمین، خانه یی برای او می سازم. شاید هم آپارتمانی بسازم تا آینده همه فرزندانم را تضمین کرده باشم. این سوال را نباید از ما بپرسید. باید به مسوولان بگویید اگر این ساخت و ساز ها غیرمجاز است پس پروانه های ساخت را چه کسی به این اشخاص داده است؟ امتیاز آب و برق و تلفن را چه کسی داده است؟ ساخت هر آپارتمانی اگر دو سال هم طول کشیده باشد که بعضی ها هم بیشتر بوده است، در هنگام ساخت کجا بوده اید؟ چرا جلوگیری نکرده اید که حالابگویید خراب کن!
از جایی که من ایستاده ام تا ایستگاه تاکسی برای بازگشت به گرگان کمی باید پیاده روی کنم. در راه با هرکدام از اهالی روستا که صحبت می کنم درد و دل هایش شبیه همان دوستان است. پیرزنی می گوید دل خودش هم برای آن روزهای زیارت تنگ شده. اما لااقل فرزندانش همین جا مانده اند! شاید حق داشته باشند. حالاهم موبایل فروشی دارند هم لوازم یدکی کامپیوتر. هم سوپر مارکت و هم ون هایی که به راحتی رفت و آمد را برایشان فراهم می کنند. حتی بیشترشان ماشین های شخصی دارند. دیگر اثری از گاوآهن و تیشه به چشم نمی آید. در راه بازگشت مدام به آپارتمان ها نگاه می کنم و چهره های ناهمگون شان که فریاد می زنند به اینجا تعلق ندارند. اما حالادیگر بخشی از حقیقت روستا هستند که باید باقی بمانند.
به یاد دکتر علی یخکشی افتادم. استاد مدیریت محیط زیست دانشگاه «گوتینگتن» آلمان که همواره می گوید: «یکی از مشکلات اساسی منابع طبیعی و محیط زیست در کشور ما فقر است. مخصوصا فقر روستاهایی که در کنار این جنگل ها، مراتع و رودخانه ها قرار گرفته اند. تا مشکل اشتغال و درآمد زندگی این جمعیت حل نشود، آنها راهی به جز تخریب منابع طبیعی برای مصرف یا فروش آن نخواهند داشت. بنابراین هر دولتی ابتدا باید وضعیت ساکنان همجوار اکوسیستم های حساس را مشخص کنند.»

روزنامه اعتماد، شماره ۲۵۹۲ به تاریخ ۲۵/۱۰/۹۱، صفحه ۹ (نگاه دوم)
اینک:http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2658596
پی.دی.اف:http://www.magiran.com/ppdf/nppdf/3291/p0329125920081.pdf

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده