آسمون شهر من

آسمون شهر من دنبال یه ناجی می گرده، کسی که بتونه مثل یه نقاشی کودکانه مداد شمعی آبی رو برداره و تو آسمون بکشه، آسمون شهر من دنبال یک بت من می گرده تا بیاد و بتونه با یه فوتش تمام آلودگی رو از شهر بیرون ببره.
آسمون شهر من خسته شده از بس شاهد مریض شدن آدمایی بوده که تو این هوا نفس کشیدند، اون از صبح شدن و چشم تو چشم شدن با مردم می ترسه، از اینکه مردم هر روز دنبال یک قطره اشک از آسمونند ولی اینقدر وضعیت روحی آسمون از مریض شدن کودکای معصوم بده که حتی نمیتونه گریه کنه. اشکای آسمون خشک شده و بغض داره خفش می کنه ولی کاری از دست طفلکی بر نمیاد چیکار میتونه بکنه جز دعا…
فقط دعا می کنه شاید قهرمانی پیدا بشه و بتونه غول آلودگی رو شکست بده تا بتونه یه بار دیگه خوشحالی رو تو چشم های مردم ببینه
مردمی که نگاه ها و دستاشون رو به آسمونه…

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده