و براستی نهنگ چیست؟

و براستی نهنگ چیست؟
سبز پرس-کوشان مهران


موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار


زین چار چو بگذری نهنگ آید و مار
آنگاه به اسب و گوسفند است حساب
همدونه (میمون) و مرغ و سگ و خوک آخر کار
  
سالی که در پیش رو داریم بنا بر تقویم مغولی نهنگ نام گرفته است ولی شاید برای پاره ای افراد تیزبین این پرسش پیش آید که دشت ها و استپ بی کران مغولستان چه ارتباطی با نهنگ آبفشان و دریاگرد دارد؟
برای قرن ها «هون»ها و سپس اقوام مغول بلایی خانمانسوز برای تمدن های چینی به حساب می آمدند. دولتمردان چینی گاهی با نبردهای خونبار و پایه گذاری دیوار سترگ چین و گاهی با سیاست و هدایایی که البته مغولان آن را به حساب باج و خراج می گذاشتند سعی در مهار این موج انسانی داشتند.
با پایه گذاری نیروهای نظامی مغول به وسیله «چنگیز خان» نیاز به یک سازمان مدون اداری بیش از هر زمان دیگر احساس شد و بنابراین مغولان با استفاده از فرهنگ ترکان «ایغوری» یک نظام سیاسی و فرهنگی کارا را پی ریزی کردند. با ورود مغولان و تشکیل دولت ایلخانی بسیاری از نمادهای فرهنگ مغولی وارد فلات ایران شد که آثار آن اکنون نیز مانند واژه هایی چون «نوکر»، «بهادر» و «اولاغ» (الاغ) به چشم می خورد.
در این بین شاید سال های دوازده گانه یکی از بارزترین این نمودها باشد که تا سال 1304 خورشیدی در اسناد دولتی کاربرد داشت. پاره ای بر این اعتقاد هستند که در اصل نهنگ، اژدهای معروف در فرهنگ چین بوده و نقش برجسته اژدهایی با ساختار هنر چینی در ساختمانی در مراغه (دوره ایلخانی) یادآور این نفوذ فرهنگی بوده است.
در کشور چین دو گونه تمساح وجود دارد. «تمساح آب شور» (Crocodylus porosus) که در نواحی هم مرز با ویتنام وجود دارد و گونه بومی چین، «آلیگاتور چینی» (Alligator sinensis) که اکنون پس از هزاران سال شکار و تغییر کاربری زیستگاه محدود به پایین دست رودخانه «یانگ تسه» شده است.
آنگونه که پدر تاریخ، «هرودوت»، نگاشته است در دوران داریوش بزرگ جلگه سند به دست ایرانیان افتاد و تمساح مردابی که «گاندو» نیز خوانده می شود (Crocodylus palustris) جزو جانوران امپراتوری هخامنشی قرار گرفت. البته پیش از داریوش بزرگ با لشکر کشی «کمبوجیه» (کامبیز؟) به سرزمین نیل و تسخیر مصر (و صد البته اشغال مصر به دست یک نیروی بیگانه و غارتگر برای مردم مصر) «تمساح رود نیل» (Crocodylus niloticus) نیز خواه ناخواه در فهرست جانوران امپراتوری پارس جای داشت.
در واقع نام «نهنگ» در زبان پارسی بر خلاف آنچه تصور می شود، بیان کننده جانوری دیگر، یعنی «تمساح» است. در ادبیات کهن اشارات زیادی به نهنگ شده که خالی از لطف نیست: 
  

زان می که سرشکی از آن چکد در نیل
صد سال مست باشد از بوی آن نهنگ (رودکی)
  

بر کشتی عمر تکیه کم کن
کاین نیل نشیمن نهنگ است (رودکی)
  
در روزگاران کهن نه تنها رود نیل بلکه دره «رود اردن» زیستگاه تمساح معروف رود نیل، یکی از خدایگان مصریان باستان بوده است. نمونه هایی گردآوری شده از تخم تمساح نیل در سال 1900 از رود اردن در موزه های اروپایی موجود است. اما تا سال 1960 حتی تا شهر «خارطوم» در سودان، در نقطه تلاقی رود «نیل آبی» و رود «نیل سپید» این گونه نابود شده تصور می شد و پس از آبگیری دریاچه پشت «سد ناصر» تعدادی کروکودیل به این زیستگاه جدید پناه آورده و جمعیتی را تشکیل دادند.
اما در واژگان پارسی «وال» همان جاندار سترگ آبزی است که امروزه روز، نهنگش خوانیم. ماهی بزرگی باشد که کشتی را فروبرد. (لغت فرس اسدی) در شعر پارسی اشارات بدیعی به وال شده است: 
  

یکی مرده ماهی همان روزگار
برافکند موجش به سوی کنار
که گز سیصدی بود بالای او
فزون از چهل بود پهنای او
کشیدند از آب اندرون هم گروه 
به کشتی به خشکی مر آن پاره کوه 
بسی گوهر و زر بد اوباشته 
همه سینه اش عنبر انباشته 
دگر هرچه ماند از بزرگان وخرد
ز بهر خورش پاره کردند و برد
بماند از شگفتی سپهبد به جای 
بدو گفت مهراج فرخنده رای 
که آن ماهی است این که خوانند وال 
وزین مه بس افتد هم ایدر به سال
 

زیر آن سایه به آب اندر اگر برگذرد
همچو خیش از پر مه ریزه شود ماهی وال
 

همیدون یکی ماهی دیگر است 
که زین وال تنش اندکی کمتر است 
  
یکی مهم ترین نمونه های وال، عنبری خوش بوی بوده است که از «وال اسپرم» (Physeter macrocephalus) به دست می آید. در جهان اسلام، روزگاران پیشین دریانوردان چیره دست عمانی که یادآور «سندباد بحر پیما» بودند، با ماهی عنبر به خوبی آشنا بوده و گاهی برای عنبر اندرونش به شکار آن پرداخته و گهگاه از ماهی عنبر افتاده در کنار ساحل روغن می گرفتند.
فلات ایران از دو سو بین دو قلمرو تمساح قرار گرفته است؛ تمساح نیل در غرب و تمساح باتلاقی (گاندو) در شرق. جای پرسش است که چگونه تمساح نیل از راه دره اردن و سوریه خود را به زیستبوم آبی میان رودان (دجله و فرات جنوب عراق و هورها و نیزارها) نرسانید و این درحالی است که در دوران شکوه تمدن های میان رودان و سوریه باستان بازرگانان فینیقی (پونیک) دندان (عاج) اسب آبی را هم از دره رود اردن و جنوب سوریه و هم از تالاب های جنوب میان رودان وارد می کردند (مرجع کتاب پستانداران عراق).
در منابع فارسی به وجود گاندو در سرزمینی که اکنون بلوچستان ایران نامیده می شود اشاره ای نشده است. در دوران صفوی که عده بسیاری از دانشوران بنابر دلایلی به هندوستان کوچیدند، به وجود نهنگ (تمساح) در هند اشاره شده است ولی شاید نخستین اشاره به وجود گاندو در بلوچستان به زنده یاد «امان الله میرزا جهانبانی» از پایه گذاران تاثیرگذار کانون شکار ایران بر می گردد که در سال 1328 (؟) به هنگام تحدید مرز بین ایران و کشور نوپای پاکستان، موفق به شکار گاندو شد. شاید یکی از نخستین پژوهش های علمی دریاره فون و فلور این قسمت از بلوچستان، به وسیله دکتر «اسماعیل اعتماد» و گروه اعزامی از سوی دانشکده دامپزشکی کرج انجام گرفت که ضمن مشاهده گاندو، چند قطعه پوست آن را به موزه تاریخ طبیعی دانشکده دامپزشکی کرج انتقال دادند. (توجه و دقت به وضعیت کنونی نمونه های موجود در این گنجینه ارزشمند دانشکده کشاورزی کرج بسیار ضروری است و باید مشخص شود که چه نمونه هایی به دلیل بی مبالاتی و بی دقتی رایج از بین رفته اند.)
بنابر نظر پاره ای از پژوهشگران در 80 تا 100 سال پیش، جمعیت هایی از گاندو پراکنش طبیعی خود را از بلوچستان پاکستان به رود «سرباز» و «باهوکلات» کشانیده اند. از اواسط قرن نوزدهم، نیروی دریای کمپانی هند شرقی و پس از آن نیروی دریایی بریتانیا، پاسگاه ها و ایستگاه های انبار ذغال سنگ و کنسول گری در امتداد سواحل دریای عمان در بلوچستان و از جمله چابهار ایجاد کرد و در گزارش های آن دوران اشاره ای به وجود تمساح تالابی در این بخش از قلمرو ایران نشده بود.
به دلیل وجود زیستبومی یگانه و دارا بودن گونه هایی پر ارزش چون گاندو در سال 1349 این زیستگاه «حفاظت شده» اعلام شد. هرچند در فرهنگ و آیین بومیان منطقه که به حق یکی از بهترین روابط را با طبیعت پیرامون خود در ایران دارند، گاندو جانوری قابل احترام بوده و به همین دلیل اکنون شاهد شناوری گاندو در برکه ها در نزدیکی آدمیان هستیم و این خود مهم ترین رمز پایداری این خزنده است.
نکته بسیار مهم و شاید فراموش شده اینکه دقت در باورهای مردم محلی نسبت به گاندو و قائل شدن حق حیات برای او، نشان دهنده حضور گاندو برای قرن ها در این زیستگاه بوده است و همین حقیقت،  فرضیه مهاجرت تدریجی گاندو از بلوچستان پاکستان در طی 100 سال گذشته به باهوکلات را به چالش می طلبد.

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده