سد سازی و میانرودان

یادداشت به بهانه ی روز جهانی تالاب ها

 تالاب هورالعظیم یا هور الهویزه ، تنها بخش از مجموعه تالاب های بزرگ میانرودان (بین النهرین) است که تا به امروز باقی مانده است. عراقی ها به این تالاب، “هورالهویزه” می گویند در حالی که هویزه نام شهری در ایران است، و ایرانی ها به آن “هورالعظیم” می گویند در حالی که عظیم واژه ای عربی است. این نکته، شاید قرینه ای بر این باشد که فرهنگ ها، و بیش از آن طبیعت، مرزهای سیاسی را به رسمیت نمی شناسند و خواهان هماهنگی و همزیستی هستند؛ حال آن که طبقه های حاکم و سودجویان سیری ناپذیر، گونه گونی فرهنگ ها را بهانه ای برای ایجاد تضاد قرار می دهند تا به هدف های سلطه گرانه ی خود برسند.

طبیعت اساسآ میل به ایجاد و حفظ تنوع، و پراکنده سازی قدرت دارد که می توان آن را به تسامح،  

                                                                      hooralazim.blogfa.com 

گونه ای دمکراسی خواند. در دمکراسی طبیعی ِ یک زیستبوم ِ تکامل یافته (کلیماکس)، اقلیم ها و گونه های گیاهی و جانوری نمی خواهند یکدیگر را حذف کنند بلکه کوچک و بزرگ، به یکدیگر وابسته هستند و در کنار هم می زیند.

نمونه ی تراژیک دشمنی دیکتاتورها با طبیعت را می توان در زمان حکومت صدام و در دشمنی او با فرهنگ و طبیعت جنوب عراق دید؛ او برای حذف یک جریان مخالف خود، تصمیم به حذف زیستبومی که آن مردمان را برای قرن ها در خود جای داده بود گرفت. اقدام به خشکاندن و سوزاندن تالاب های گسترده ی میانرودان، جنایتی فراموش نشدنی بر انسان و طبیعت بود، اما مشابه آن جنایت به شکل هایی ماهرانه تر و شاید ملایم تر در لفافه ای از آرایه های خوش آب و رنگ با عنوان های فریبنده ی تامین آب و توسعه و پیشرفت، اینجا و آنجا در حال اجرا است. نتیجه ی نهایی این جنایت های نرم، باز هم تخریب جبران ناشدنی طبیعت و نابودی تنوع فرهنگی و تنوع زیستی است .

تالاب هورالعظیم، در گذشته حدود سیصد هزار هکتار وسعت داشته که گاه این وسعت به پانصد هزار هکتار هم می رسیده است. حدود دو سوم این تالاب در خاک ایران و یک سوم آن در ایران قرار داشته است. صدام در اواخر حکومت خود، برای مبارزه با مخالفان خود در جنوب عراق که در نیزارهای پهناور منطقه می زیستند و پناه می گرفتند، تصمیم جنون آمیزی در نابود سازی نیزارهای آن جا گرفت و به این منظور، مسیر آب های ورودی به تالاب را تغییر داد و بخش های بزرگی از نیزارها را به آتش کشید. در نتیجه ی این کارها، تالاب های میانرودان که خاستگاه یکی از کهن ترین تمدن های جهان –تمدن سومری ها؛ اختراع کنندگان خط – بود، تقریبا به طور کامل نابود شد و شیرازه ی زندگی ده ها هزار نفر که با کشاورزی و دامپروری و ماهی گیری و شکار پرنده در حوزه ی تالاب ها زندگی می کردند، از هم گسیخت.

در سال های اخیر، دولت عراق با کمک کشورهای اروپایی و آمریکا تصمیم به احیای تالاب هورالعظیم گرفته اما حدود چهل سدی که در ترکیه و سوریه روی دجله و فرات ساخته شده، و همچنین سد کرخه در ایران، آب ورودی به این تالاب را بسیار محدود و در نتیجه حیات آن را به تعبیر شاعر بزرگ ایران، شاملو “در پرده ی شکی میان بود و نبود”  قرار داده است. بی اعتنایی به “جهان وطنی” طبیعت و عناصر آن، فاجعه هایی را پیش می آورد که کم و بیش دامن پدید آورندگان آن را هم می گیرد. تصور این که چون سرچشمه ی یک رود در کشور یا منطقه ی ما است و بنا بر این حق داریم که حیات رودخانه و مردمان و دیگر زیستمندان وابسته به آن را در پایین دست نادیده بگیریم، انگاره ای غیر دمکراتیک و در نهایت زیانبار برای همگان است. امروزه می بینیم که سد سازی بر بالادست دجله و فرات و کرخه، گذشته از آثار مخربی که بر مراتع و زمین های کشاورزی و میراث فرهنگی در ساختگاه داشته اند، موجب کم آبی یا خشک شدن تالاب هایی در صدها کیلومتر پایین تر شده و در یک بازخورد پند آموز، گرد غبار ناشی از این بیابان زایی نه فقط عراق بلکه بخش های گسترده ای از ایران و ترکیه را هم در بر گرفته است.

تخریب و آلودگی محیط زیست، چالشی عمدتا اجتماعی است که بدون در نظر گرفتن منافع جامعه های گوناگون بهره بردار از آب و زمین، بدون مشارکت دادن گروه های گوناگون مردم در تصمیم گیری های اقتصادی، بدون اعتنا به “حق ذاتی طبیعت”، و به طور خلاصه بدون حاکم شدن یک دمکراسی واقعی و فراگیر، حل نخواهد شد.