تاریخ نابودی تدریجی طبیعت،محیط زیست،مخلوقات و تمدن های انسانی کره زمین

شاید برایتان جالب باشد بدانید در قرن شانزدهمی که می خواهیم از آن شروع کنیم و سخن بگوئیم ،یعنی در دهه های بعد از ۱۵۰۰ میلادی هنوز بسیاری از خشکی های روی این کره خاکی ناشناخته بودند…(چه بهتر برای طبیعت و حیات آن نقاط ) . حتی سفید پوستانی که در نهان ادعای خدائی و خداوندگاری داشتند پا به بسیاری از سرزمین ها نگذاشته بودند…و هنگامی هم که به آن سرزمین ها دست یافتند ، نام کاشف و کشف کننده بر خود نهادند…انگار که آزتک ها ،مایاها،و سرخ پوستان آمریکای شمالی و  ... “تاریخ نابودی تدریجی طبیعت،محیط زیست،مخلوقات و تمدن های انسانی کره زمین”

ادامه ←

ميمون نگهبان محموله قاچاق ترياك !

در باغ وحش بابلسر، دو ميمون در قفس شير دست آموز هستند كه نگاه‌هايي وحشتناكتر از شير، دارند. اين دو ميمون كه مالك باغ وحش مي‌گويد از نژاد رزوس اند، پيش از اين وظيفه عجيبي داشته اند؛ نگهباني از محموله قاچاق مواد مخدر. شاپور داشاد، مالك باغ وحش درباره اين ميمون مي‌گويد: “اين حيوان، به تنهايي حريف 30 نفر است. نگهبان محموله ترياك بوده. خطرناك است؛ نزديكش نشويد!”    ... “ميمون نگهبان محموله قاچاق ترياك !”

ادامه ←

گــربــه باعــث نازائی نمی شـــود…

اکثر خانم های ایرانی براین باور غلط هستند که گربه بوسیله انتقال انگل توکسوپلاسموز به خانم ها باعث نازائی آنها میشود!!!!  این شایعه به هیچ وجه صحت ندارد و در هیچ کجای دنیا چنین چیزی شنیده نمیشود. بهتر است برای کسب اطلاعات ییشتر مقاله زیر را به دقت مطالعه کنید و گربه ها را بخاطر شایعات بی اساس…  ... “گــربــه باعــث نازائی نمی شـــود…”

ادامه ←

خاطره ای از تالاب شادگان و دوران کودکی ام

سال ۱۳۵۶ پدرم در حین دریانوردی و کشتیرانی دچار حادثه شد و به علت آسیب دیدگی شدید دستش ، مدتها در بیمارستان آرین آبادان بستری بود . مادرم هفته ای دو سه روز غذای مورد علاقهء پدرم را درست می کرد و برایش از ماهشهر به آبادان می برد . چون تابستان مدرسه ها تعطیل بودند ، من هم به جهت سرگرمی و نیز به شوق دیدن پدرم ، با مادرم این مسیر یک ساعته را در مینی بوس های قدیمی طی می کردم . از مقابل بندر شاهپور (امام خمینی فعلی) که رد میشدیم ، سراسر جاده ماهشهر – آبادان را از میان تالاب شادگان و خور دورق (به فتح ر) می گذشتیم . سمت راستم تالاب بود و سمت چپم خور . تالاب شادگان دریاچه ای عظیم از آب شیرین بود که در آن نیزارهای انبوهی روییده بودند . عربها به آن نی ها چولان می گفتند .  ... “خاطره ای از تالاب شادگان و دوران کودکی ام”

ادامه ←

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده