زندگی یعنی نفس هایی که هر لحظه می تواند به شماره بیافتد

روزها از پی هم می آیند و می روند و من هنوز هم در بهت و اندوه و حسرت ام . حسرت برای روزهای زیبایی که دیگه تکرار نمی شود و اندوه برای از دست دادن زودهنگام یار و همراه و رفیق و حامی و عشق و همسرم یاسر .


فقط خداست ! فقط اوست که می داند در این روزها چه بر من و دل غصه دار و شکسته من گذشته و چطور روزهایم را به شب می رسانم و شب را به صبح . شب با این امید می خوابم که شاید خواب یاسر و ببینم و قدری از دلتنگی ام کم کنم . درست مثل دیشب که بلاخره بعد از ۱۷ روز خواب یاسرو دیدم و دیداری با او تازه کردم .


اما دوستانم ! دوستان بی شمارم واقعا در این مدت مرا شرمنده کردند . شرمنده محبت هایشان ، اینکه در کنارم بودند و مرهمی بر دل زخم خورده من . اینکه از هر راهی برای شاد کردن من استفاده می کردند و در سفر و کار و خلوت شخصی ام باز هم منو تنها نذاشتن تا من سپاسگزار خدا باشم که هر وقت آمدم بغض کنم خبری و نشانی از یک دوست رسید تا مرا همراهی کند و اجازه ندهد بغض من بشکند.


اما براستی زندگی چیست ؟ زندگی یعنی نفس هایی که هر لحظه می تواند به شماره بیافتد و تمام شود . زندگی یعنی نزدیک ترین فاصله با مرگ . زندگی یعنی همه اش خاطره های زودگذر ، زندگی یعنی آه و افسوس و اندوه . زندگی یعنی دو سال خوب و یک عمر حسرت و داغ سنگین. زندگی یعنی جبر ، تسلیم و پذیرش هر اتفاق ناخوشایند ….


زندگی یعنی تماشای همه روزه عکس هایی که دیگر تکرار نمی شود .


جاده خلخال اسالم- مهر 1388


 

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده