دیشب جشن نامزدی من و تینا قضاتی بود

سابقه ی آشنایی ما به پیش از گفت و گوی داغ سبز بازمی گردد. از همان ابتدا از نگاهش (در هر دو معنی) خوشم آمد. اما راستش هیچوقت فکر نمی کردم تمام نظریات فلسفیم بر ضد ازدواج را دور بریزم و در را برای آقای شتر باز کنم! حالا نمی دانم به خاطر آن نگاه در هر دو معنی بود یا چیزهای دیگری… اما اعتراف می کنم برای اولین بار در زندگیم است که از آینده نمی ترسم و این موضوع به خاطر بودن کسی است که وکیل زمین است و قرار است وکیل من و زندگیم هم باشد… راستی من و زمین چه شباهتی با هم داریم؟ :)
جای همه ی دوستان در مراسم خانوادگی دیشب ما خالی بود.

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده