آب در نمک !!!!

دریاچه ارومیه و سرنوشتی که برای آن نوشتیم و در حال نهائی کردنش
هستیم بر همگان روشن و هویداست ! اینکه طرفداران محیط زیست ایران و منطقه از سالها
قبل  احساس خطر کرده و دست استمداد دراز کرده بودند و از همه و علی الخصوص
دستگاه های مرتبط کمک و کمی درک واقعیت را میکردند و همیشه با طعنه و تهدید و مارک
و برچسب مواجه بودند جای خود
 !!!

http://a3.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash4/316291_239800962734452_100001136490150_641367_5502965_n.jpg

غرض از این چند سطر شرح سرنوشت دریاچه ارومیه نیست فقط اشاره کوتاه و
مختصر به واقعیتی است که 3-2 روز پیش از سطح دریاچه به عینه و به شخصه دیده و بغض
در گلویم گیر کرده است ! شنیده ام که می گویند اگر از چیزی دلت گرفته باشد و بغض
گلویت گیر کند و گریه هم دردی را دوا نکند باید با دوستان و اهل دل درد دل کنی تا
آروم شوید ! و این ستون را فقط برای سبکی خودم و دوستانی که باهم بودیم می نگارم !
البته به دلیل مسائل حاشیه ای موجود در خصوص دریاچه ارومیه سعی کردم که احساس خودم
را کنترل و  فارغ از احساسات بنویسم !!! و دلیل تاخیر 3-2 روزه هم به این علت
است .

با تعدادی از دوستان هم گروهی خودم در همیاران زیست سبز چند روز قبل
به بندر رحمانلو در جنوب شرقی دریاچه ارومیه رفته بودیم برای دیدن بحران در این
قسمت از دریاچه ! ما در طول چند سال گذشته هر ساله بارها دریاچه را از نزدیک دیدیم
و بهتره بگویم هر بار خجل تر از دفعه قبل زجر و ضجه اش را به چشم دیده ایم ! سه و
چهار سال اخیر یادم نمی آید دریاچه را دیده باشم و موهای بدنم سیخ نشده باشد !
یادم هم نمی آید که عرق سرد نکرده باشم ! یادم نمی آید که نشانی از آب در نقطه
علامت زده دیده باشم ! بگذرم از این مسائل که حرف برای گفتن زیاد است و شاید فرصتی
برای نوشتن پیدا کنم !

اما اصل موضوع ! ما در دهه قبل دریاچه که می رفتیم و شنا میکردیم فکر
نکنم کسی به چشم نمک دیده باشد ! مگر جاهائی که نمک استخراج میکردند . آب بود و
نمک در آن محلول ! آب بود ولی شور ! آب بود ولی زلال که میشد سنگ های زیر پایت را
در عمق 1.5 متری بشمارید ! و این نکته ای است که همه کسانی که دریاچه را دیده
بودند ازش خاطره ها دارند ! اگر نمک بود محو در آب بود ! و دریاچه تعریف اش فقط
همین بود ! اما آنچه در سالهای اخیر دیدیم عقب رفتن کیلومتری آب از ساحل و تراورتن
نمک برای عکس و اندوه بود ! ولی به هر حال بعد از کیلومترها پیاده روی به آب می
رسیدیم هر چند کم عمق و دور از ساحل ! ولی این بار که رفتیم دریاچه (!) و
کیلومترها از ساحل فاصله گرفتیم باز به آب نرسیدیم و اصلا سرابی از آب هم در زیر
تابش افتاب نیافتیم ! مسیر جنوب به شمال را به شرق به غرب تغییر دادیم و تا غرب
آبی نبود ! شاید ما دریاچه را اشتباه آمده بودیم و همین بیشتر زجرمان می داد ولی
جایی رسیدیم که گرانیت های سفید رنگ تمام شد و به نمک های پودر و نرم رسیدیم ولی
باز اثری از دریاچه نبود ! باز جلوتر رفتیم و یک قسمتی نرمتر و نرمتر از سایر
بخشها بود و  در این بخش علاوه بر آنکه کفشهایت سفید نمکی میشد رطوبت هم داشت
! حدسمان درست بود اینجا همان دریاچه ارومیه بود ! درست آمده بودیم ! دریاچه تغییر
ماهیت داده بود ! زمانی آب داشت و توی آن نمک محلول بود و این بار نمک داشت که
قطره ای آب داشت ! همان دریاچه بود ولی واقعی نبود ! دریاچه بود ولی آبی نبود
 !  واقعیت بود !  واقعیت بود ! ولی انتظار ما  اشتباه بود !
همانگونه که انتظار دریاچه از ما شاید اشتباه بود ! شاید …

 

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده