یک خبر خوش محیط زیستی!

عباس محمدی- سبز پرس

سال ها است که خبرهای خوبی در صفحه های محیط زیست مطبوعات نمی خوانیم؛ هر  چه هست، خبر تخریب و تجاوز و آلودگی، و در بهترین حالت (که خیلی هم کم است): خبر ایستادگی شماری از اهالی یک منطقه یا گروهی دل سوخته، در برابر مخربان و متجاوزان به طبیعت.
اما، به تازگی خبر بسیار خوبی پخش شد که گرچه در صفحه های محیط زیست بازتاب نداشت، اما مضمون آن صد در صد مرتبط با محیط زیست کشور است؛ و آن، این که نرخ رشد جمعیت کشور بسیار پایین آمده است. علی اکبر محزون مدیر کل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت احوال گفته است که مطابق پیش بینی های برنامه ی اول توسعه، رشد جمعیت از 3.2 در زمان تدوین آن برنامه، می بایست به 2.3 در سال 90 می رسید، در حالی که این نرخ امسال به 1.25 رسیده است. همچنین بر پایه ی پیش بینی برنامه ی اول نرخ باروری هر مادر می بایست از 6.4 فرزند، به 4 فرزند در سال 90 می رسید، در حالی که این نرخ امسال به 1.8 رسیده است.(1). 

در این مورد، مایه ی کمال خوشوقتی است که پیش بینی ها، مانند بیشتر برنامه های مدیریتی دیگرمان، غلط از کار درآمد! پیدا است که مردم کوچه و بازار، افق دیدشان باز تر از مدیران و برنامه ریزان کشور بوده است. افزایش آگاهی همگانی درباره ی ملزومات یک زندگی آبرومندانه، درک مشکلات تربیت شایسته ی فرزند، و البته حس کردن کمبودهای معیشتی با پوست و گوشت، سبب شده که پس از دهه ی شصت (که در آن، افزایش جمعیت به شدت تشویق می شد) نرخ رشد جمعیت ایران به سرعت پایین بیاید. این کاهش نرخ رشد جمعیت، در میان کشورهای مسلمان بی مانند یا بسیار کم مانند بوده است.
می توان مهم ترین علت مشکلات زیست محیطی ایران را افزایش جمعیت دانست که در کنار شیوه های توسعه ی مبتنی بر بهره کشی بی رویه از منابع طبیعی، رمق محیط زیست کشور را کشیده است. اقتصاد ایران به شدت وابسته به سرمایه های طبیعی است: حدود سه چهارم صادرات، و یک سوم کل تولید ناخالص ملی کشور نفت و گاز و فرآورده های آن ها است. بقیه ی بخش های صادرات و تولید ناخالص هم به شدت وابسته به واردات اقلامی است که با فروش نفت و گاز تامین می شوند(2). همچنین بر اساس آمار گمرک ایران، در سال 1389 بیش از 50 درصد از ارزش و 60 درصد از وزن صادرات غیر نفتی را سوخت‌های معدنی، محصولات شیمیایی آلی (پترو شیمی)، مواد پلاستیک، میوه‌های خوراکی (شامل پسته) و سنگ‌های فلزات تشکیل داده‌اند(3). از همین دو فقره آمار مشخص است که اقتصاد ما تا چه حد وابسته به بهره کشی مستقیم و سنگین از طبیعت است.
 به ویژه در چنین اقتصادی است که افزایش جمعیت موجب تخریب شدید محیط زیست می شود. هم اینک می توان آثار این بهره کشی مستقیم از طبیعت را در همه جا: در امتداد سواحل جنوبی به شکل آلودگی های نفتی و نابودی ذخایر ماهیان و انقراض آبسنگ های مرجانی؛ در کوه ها به شکل فرسایش شدید ناشی از چرای خارج از ظرفیت و هیزم شکنی و بوته کنی برای سوخت؛ در دشت ها به شکل بیابان زایی به علت کشاورزی و دامپروری غیر اصولی؛ در دریای مازندران به شکل کم شدن شدید ذخایر ماهیان و آلودگی؛ و همچنین در نقاط مختلف دیگر به شکل خشک شدن تالاب ها، و پایین رفتن سریع سفره های آب زیر زمینی، و زخم های گسترده بر سطح خاک بر اثر معدن کاوی، و … اشکال دیگر دید.
کسانی هستند که برخلاف برنامه های توسعه ی سوم و چهارم، از رشد جمعیت کشور طرفداری می کنند. بی آن که به فلسفه ای که پشت سر این عقیده است بپردازیم و درباره ی درست یا نادرست بودن آن داوری کنیم، با اشاره ای گذرا به چند شاخص اقتصادی و اجتماعی می پرسیم که آیا ایشان طرفدار جمعیتی زیاد اما محروم از درآمد و کار مناسب هستند، یا طرفدار کشوری با جمعیت متعادل و برخوردار از درآمد خوب و زندگی در محیط زیست سالم؟!
تولید ناخالص سرانه ی جهانی 8700 دلار و بدون نفت 8400 دلار است، اما تولید ناخالص سرانه ی ایران 5600 دلار و بدون نفت 4100 دلار یعنی کم تر از نصف میانگین جهانی است. با وجود آن که جمعیت ایران اندکی بیش از یک درصد جمعیت جهان است، اما سهم کشور ما از تولید ناخالص جهانی 0.68 درصد، و بدون نفت حدود 0.5  (نیم) درصد است. نتیجه ای که از این رقم ها می توان گرفت این است که نرخ بیکاری در اقتصاد ایران، به شکل بیکاری آشکار، بیکاری پنهان و ناکارآمدی، و کم کاری، بین 30 تا 45 درصد است(4). از سوی دیگر، درآمد سرانه ی کشور با وجود افزایش درآمد ناشی از فروش نفت و بهره برداری های دیگر متکی به منابع طبیعی، نسبت به سال 1357 تقریبا هیچ رشدی را نشان نمی دهد(5).
یک عامل مهم که متوقف ساختن رشد جمعیت را ضروری می سازد، موضوع آب است. ایران حدود یک درصد از خشکی جهان را در اختیار دارد، اما جمعیت آن کمی بیش از یک درصد جمعیت جهان  و سرانه ی آب در دسترس آن کمتر از یک چهارم سرانه ی جهانی است. سرانه ی آب در دسترس هر فرد ایرانی در 50 سال پیش، هفت هزار و 500 مترمکعب بوده که این میزان هم اکنون به سالانه 1400 مترمکعب (کمتر از یک پنجم) رسیده است(6). در همین زمینه، مدیریت مصرف به قدری ناکارآمد و آموزش همگانی برای استفاده ی بهینه از آب به قدری ناکافی بوده است که مطابق اظهار مقام های رسمی مسوول حوزه ی آب، در بخش کشاورزی حدود شصت درصد آب به هدر می رود و در بخش خانگی، میانگین مصرف خانوارها حدود دو برابر میانگین جهانی است(7). آب را نمی توان تولید یا وارد کرد (مگر به مقدار بسیار کم و با هزینه های بسیار گزاف)، و اصلاح روش های مصرف آب هم زمان زیادی می خواهد و محدودیت های خود را دارد. در دو سه دهه ی اخیر، برای آن چه که مسوولان بخش آب کشور “مدیریت منابع آب” نامیده اند، تمامی رودخانه های کشور با طرح های سد سازی تا حد زیادی تخریب شده و سهم بهره برداران اصلی آن ها به شدت کاهش یافته، و این طرح ها موجب خشک شدن تالاب ها و پایین رفتن آب چاه ها در پایین دست، و به گفته ی عیسی جعفری سخنگوی کمیسیون کشاورزی، ‌آب و منابع طبیعی مجلس شورای اسلامی «منابع آب کشور را با مشکلات جدی روبه‌رو … و هزینه‌های سنگینی را به منابع مالی کشور وارد کرده است.»(8) به این ترتیب، برای آن که در موضوع آب گرفتار بحرانی بزرگ تر از این نشویم، چاره ای جز  متوقف ساختن رشد جمعیت نداریم.
موارد دیگری هم هست که نشان می دهد ما نتوانسته ایم به شاخص های کیفی لازم برای جمعیت کنونی کشور دست یابیم، و منطقا تا پیش از رسیدن به حداقل های استاندارد باید رشد جمعیت را کنترل کنیم: هوای بیشتر شهرهای بزرگ کشور در حد بسیار خطرناک آلوده است؛ آب آشامیدنی شهرها و بسیاری از دیگر مناطق، آلوده به نیترات ها و سم های دفع آفت است؛ رتبه ی محیط زیستی کشور، در پایین ترین مرتبه های جهانی است؛ محصولات کشاورزی مان در بسیاری از منطقه ها بیش از حد مجاز، آلوده به سم و کودهای کشاورزی است؛ تغذیه ی مناسب برای همه ی جمعیت کشور فراهم نیست؛ بیکاری بسیار زیاد است و افراد شاغل از فراغت کافی و مناسب برخوردار نیستند؛ تورم و درآمدهای پایین، تامین بسیاری از نیازمندی های اولیه ی زندگی را ناممکن ساخته؛ هنوز بی سوادی و کم سوادی داریم و کیفیت تحصیلات مان مطلوب نیست؛ مهاجرت نخبگان از کشور بسیار بالا و نگران کننده است؛ ترافیک شهری و نامنی جاده ها بیداد می کند؛ و … ناهنجاری های روانی و آمار جرم  بالاتر از حدی است که از یک کشور بافرهنگ انتظار می رود.
مشخص است که مردم با درک یا لمس این مشکلات، برخلاف پیش بینی ها و سیاست های رسمی، به درستی راه کنترل جمعیت را پیش گرفته اند.

 

پی نوشت

1) روزنامه ی اطلاعات 10/5/90
2) کل تولید ناخالص سرانه ی ایران، 5600 دلار، و بدون احتساب نفت، 4100 است؛ تارنمای اتاق بازرگانی، 21/12/1389)
3) رجا نیوز، 17/1/1390
4) آمار از تارنمای اتاق بازرگانی ایران 21/12/1389
5) گزارش الیاس نادران به رهبر انقلاب؛ تارنمای الف 29/2/1390
6) سید مهدی ثمره هاشمی، مدیرعامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور؛ تارنمای خبری وزارت نیرو 10/5/1390
7) سید مهدی ثمره هاشمی؛ همان 
8) سبزپرس؛ 14/5/1390 

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده