(18)90- سرخدار و اسکناس

جایی
خواندم که حدود نود سال قبل یک کارشناس جنگل خارجی به شمال ایران آمد. وقتی دید
مردم جنگل نشین از روی ناچاری، ازچوب درخت سرخدار برای پایه چپر استفاده می کنند
یا از گونه های مرغوب، زغال می گیرند آه از نهادش برآمد. او گفت: این کار شما مثل
این است که برای جوش آوردن آب، به جای زغال، اسکناس در سماور بریزید!

حالا
حکایت مردم روستاهای ییلاقی ماست.


زمین ها رامعمولا” به قصد بازکردن گره ای از زندگی، به شهری ها می فروشند تا
آن ها، آخر هفته خوشی داشته باشند(یادش به خیر زمانی که پدران ما می گفتند زمین،
ناموس است و آن را نمی فروختند).


بافت سنتی و سازگار با طبیعت را خراب می کنند؛ آن وقت سنگ ها و سیمان ها سر بر می
آورند، هم بر گرما می افزایند، و هم حریم خانه های دیگر را نا امن می کنند.


آثار باستانی را محو و محصور می کنند و رویش خانه می سازند یا زراعت می کنند.


چاه های فاضلاب خوش نشینان، درست در همسایگی چشمه ها حفر می شود و مزه آب های شهری
را به روستا می برد.

-…

راستی،
آیا مردم ییلاقات، قدر سرزمین خود را نمی دانند؟ یا هنوز هم ناچارند با سوزاندن
اسکناس، چای درست کنند!

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده دسته بندی شده در: