سلام توسعه ی ناپایدار، خداحافظ طبیعت

 ایران- خراسان- 1340

فرقی نمی کند کجا؛ هر کجای این گستره ی وسیع- خراسان- که بایستی می توانی باغرور سرت را بالا بگیری و فریاد بزنی: سلام طبیعت. سلام طبیعت سرزمینی که خورشید هر صبح آمدنش را از همانجا آغاز می کند.

سال 1340 است. ارس ها با شاخه های هزارساله ی در هم فرورفته  در این سرزمین نفس می کشند و بازدم عطرآگین شان هوا را تازه می کند. روباه ها هستند، شغال ها و گرگ ها و پلنگ ها هم. 50 سال مانده تا پلنگ ها سر از بالای دکل های برق دربیاورند؛ تیرخورده و خونین. و گرگ ها از گرسنگی هندوانه بخورند و روستایی ها، دم روباه ها را از دیوار کاهگلی اتاق شان آویزان کنند به نشانه ی تزیین.

سال 1340 است و زمستان که می آید با خودش نشانه های سرزمین های دور را هم می آورد. هر سال همراه برف و بوران و سرما، پرنده های مهاجر هم از راه می رسند و دریاچه جان می گیرد از حضور چنگرها و یلوه ها و اردک های سرسبز و خوتکا و سرحنایی و آنقوت و سهره های پیشانی سرخ. هوبره ها هم هستند و قرقاولها هم. که حول و حوش جنگل های  سرخس به نرمی می خرامند و خبر ندارند 50 سال دیگر موجودیتی به نام جنگل در این بخش از زمین نخواهند داشت. نه تنها قرقاولها، مردم هم حدس نمی زنند 50 سال دیگر که بیایند و تکیه بزنند به چوب عصایشان و آن سوی مرزهای ترکمنستان را دید بزنند، ناخودآگاه آه می کشند که آن سوی مرز- در ترکمنستان- زمین سبز و وحشی و دست نخورده و هنوز جنگل و این سو- در ایران- زمین مثل مهجورترین نقطه ی عالم، تهی و تازیانه خورده و خالی از درخت؛ بیابان.

سال 1340 است و کشف رود است و هیاهوی جاندار و زنده ی گربه های وحشی، کاراکالها، سارها، دلیجه ها، عقاب ها صحرایی و قوچ و میش هایی که آن حوالی می پلکند. هنوز آبروی کشف رود نریخته به پای فاضلاب و گنداب و مانده تا سایه ی سیاه مرگ بیاید و حضور سنگین خودش را همه جا بر پیکره ی اسطوره ای ترین رود ایران اعلام کند. 50 سال مانده.

سال 1340 است و پاییز که از راه می رسد نعره ی مستانه ی قوچ های اوریال- که با آن شاخ های پیچ خورده به سمت گردن و هیبت باشکوه قدرتمندشان زیباترین قوچ های جهان هستند- از دامنه های وسیع تندوره به گوش می رسد. گله های چند صد تایی قوچ و میش به هم می پیوندند و معجزه ی باروری آغازمی شود. هنوز 50 سال مانده تا قوچ ها از فرط تشنگی و بی آبی کور شوند.

سال 1340 است و آهوها می خرامند و با آن چشم های بی نظیر، اسطوره ی زیبایی اند. مردم عادت دارند به این که هر از گاهی آهویی را در مزرعه ی کوچکشان ببینند و آن زیبایی بکر و اصیل را بنشینند به تماشا. هنوز 50 سال مانده تا موتورسواری از راه برسد و با نورافکن های بزرگش سر بگذارد در پی آهویی و با چوب یا با تفنگی بر جای مانده از روزهای انقلاب آن جمجمه ی ظریف شکننده را خورد کند برای فقط 30 هزار تومان!

1340 است؛ فرقی نمی کند کجا. هر گوشه از سرزمین خراسان که بایستی می توانی با غرور سرت را بالا بگیری و فریاد بزنی: سلام طبیعت سرزمینم؛ سلام.

هنوز مانده تا تولد ویرانه ها….

ایران- خراسان- اکنون

 1390 است و فرقی نمی کند کجا؛ در هر گوشه از خراسان می توانی نشانه ای از توسعه ببینی؛ توسعه ای ناپایدار و ویران کننده. و این ناپایداری اش را من نمی گویم. این را معادن سنگ آهن خواف می گویند؛ جایی که درخت های کهنسال قربانی زیاده خواهی آدم ها می شوند و جنگل های بادام سرخس که قربانیان ایستاده ی عملیات اکتشاف گاز هستند. این حقیقت را ته مانده جنگل های ایرانی تورانی می گویند که بنا بر اعلام سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری كشور همگی دچار پیری و دیرزیستی شده اند و بر اثر چرای مفرط دام و كوبیدگی از بین رفته و تجدید حیات طبیعی شان به صفر رسیده است. این را مشهد می گوید که با داشتن 420 تا 450 هزار غول آهنی ، بيشترين ميزان خودرو را بعد از تهران دارد و مصرف 4،9 ميليون ليتر بنزین هر روزه اش، 652 تن مواد آلاينده را وارد هوا می کند. این حقیقت را 140 هزارتن پسماندی می گویند که هدیه ی سالانه واحدهاي صنعتي استان هستند به طبیعت. این را تمام 4300 واحد صنعتي استان می گویند که در حین فعالیت شان هوا را هم آلوده می کنند.

1390 است و فرقی نمیکند کجا. هر گوشه از سرزمین کهنسال مان را که نگاه کنی، رد پای توسعه ای ناپایدار را به روشنی می بینی. کافی است نگاهی بیندازی به پارک ملی نایبند و ببینی چگونه قربانی توسعه میدان پارس جنوبی در عسلویه شده؛ یا به پارک ملی کویر-بکرترین پارک ملی کشور- که تن داده به عملیات اکتشاف و استخراج نفت. یا دنا که 30 هزار اصله درخت بلوط کهنسالش برای عبور لوله های گاز از ریشه درآمده اند. یا دریای خزر که دچار آلودگي آب، صيد بي امان ماهيان خاوياري و مرگ و مير فك هاست. و یا دریاچه ی ارومیه عزیز که به واسطه ی ساخت بی شمار سد روزهای پایانی حیات آبی اش را می گذراند و…. این فهرست را می شود همچنان ادامه داد یا خلاصه اش کرد در آخرین نتیجه گیری یک نهاد پژوهشی محیط زیستی در آلمان موسوم به Germanwatch که اعلام می کند: نام ایران در بین 10 کشور اول جهان در تخریب محیط زیست قرار دارد.

و بالاخره … ایران- سال1404

سال 1404 است؛ براساس آن چه در سند چشم‌انداز چهارم توسعه آمده، قرار بود در این سال مردم ایران از سلامت،رفاه،امنيت قضايي، فرصت­هاي برابر، توزيع مناسب درآمد، نهاد مستحكم خانواده به دور از فقر،تبعيض و البته از محيط زيستی مطلوب برخوردار باشند. این سند به روشنی اعلام می کند که يکي از شاخصه‌هاي ضروري براي رسيدن به رفاه ملي، محيط زيست مطلوب و پايدار است لذا ما ایرانی در قالب این سند با هم قرار گذاشته بودیم عزم ملی مان را برای رسیدن به توسعه پایدارو آمايش و مديريت بهينه سرزمين با رعايت ملاحظات زيست محيطي جزم کنیم.

سال 1404 است و ما درقالب سند چشم‌انداز چهارم قرارگذاشته بودیم در اجرای طرح های عمرانی به هزینه های زیست محیطی و ارزش منابع زيستي در اقتصاد خرد و كلان توجه کنیم. هرگونه فعاليتي را كه منجر به تخريب غيرقابل جبران محيط زيست گردد ممنوع نماییم. پیشگیری و کاهش آلودگی ها و جلوگیری از تخریب های غیرقابل جبران و احیاء و توسعه محیط زیست و تنوع زیستی کشور را در سرلوحه برنامه های دولت قرار دهیم. به شیوه ای پایدار از منابع بهره برداری کنیم و به دور از اسراف و همسو با معیارهای جهانی مصرف کنیم. ما به شهادت سند توسعه چهارم قرار گذاشته بودیم که برای حفظ منابع طبیعی خود تلاش کنیم و داشته های زیستی مان را برای نسل های آینده حفظ کنیم.

قرارمان این بود که در سال 1404 ، از توسعه ای پایدار و به دور از تخریب و آلودگی برخوردار باشیم.

اما ….

سال 1404 است؛ فرقی نمی کند کجا؛ در هر گوشه از این سرزمین می توانی بایستی و چشم انداز شهرهایی با آسمان قهوه ای، کوه هایی با تن های تراشیده شده، سدهای عظیم، مجتمع های پتروشیمی و راه های موازی بی کران را نگاه کنی و دست فرزندت را بگیری که در کنارت ایستاده و آمد و شد پرنده خاکستری کوچکی را لابلای شاخه های خشکیده درختی “با تعجب” نگاه می کند، بعد بغضت را فرو بدهی و طوری که فرزندت متوجه نشود، زیرلبی زمزمه کنی:

خداحافظ طبیعت…

نوشته شده در: دسته‌بندی نشده