دامپزشکــان حیــوان ستیـــز

  یاد داشتی از یک دوست ناشناس ”از وقتی یجه گربه ها بدنیا آمدند مادرشان مجبور بود بیش از گذشته توی خیابانها دنبال غذا پرسه بزند….وقتی لاستیک سنگین خودرو از روی بدن گربه گذشت هیچکس حتی خود راننده عجول هم صدای آخرین ناله او را نشنید. چند قطره شیر از سینه له شده  اش روی آسفالت…  ... “دامپزشکــان حیــوان ستیـــز”

ادامه ←