یکی از روزهای زندگی

دیشب سر ساعت ۱۰ ناغافل کولر متوقف شد .. بعلت مبتلا بودن به کلاسترو فوبیا (وحشت از جای تنگ و تاریک) قادر به استفاده از آسانسور نیستم و مجبور شدم ۵ طبقه را از راه پله با شتاب برم روی پشت بام. به سختی در کولر را باز کردم دیدم بعله تسمه پاره شده افتاده. خدایا تو این گرما !!! من زن تنها چه غلطی باید بکنم.. برگشتم پائین و زنگ زدم به یکی از مدیر های ساختمان و ازش کمک خواستم با اینکه ازش زیاد هم خوشم نمیاد چون کمی تا قسمتی هیز تشریف دارند …  ... “یکی از روزهای زندگی”

ادامه ←

صعود قلم آغاز شد -این از اون کارهای زیبا می تواند باشد…

سلام بعد از دو ماه تلاش طاقت فرسای دوستان عزیز میزبان آخرین اطلاعیه صعود قلم رو مشاهده می کنید زمان برنامه پنج شنبه ۳۱ تیرماه ساعت ۷ صبح و… اینجا سپاسگزار برنامه ریزان و دست اندکاران  ... “صعود قلم آغاز شد -این از اون کارهای زیبا می تواند باشد…”

ادامه ←

تاکتیک های دختر گربه سیاه

در ابتدا فقط داشتم به گربه ها غذا می دادم .بعد دیدم دارم به موجودات مظلوم و زیبائی کمک میکنم که توی خیابان های این شهر کثیف و ماشین های لعنتی اش زندگی سختی را می گذرانند … بعد هم  یادم آمد گربه سیاه به من گفته بود ،اگر نمیتونی جنگجو باشی حداقل به اونیکه از حقیقت دفاع میکنه کمک کن …                                      *                            *                           * پارسال راجع به گربه سیاهی نوشته بودم به اسم شاندیز که خیلی مورد علاقه و توجه نویسنده خوب و گرامی وبلاگ گربه ایرانی هم بود ولی متاسفانه از دست رفت .امسال هم یکی دیگه رو از دست دادیم.ولی خب این دوستان ما خیلی بیشتر از اون هستند که ابلهان بتوانند همه شان را نابود کنند یا با هاشون برای نافهم ها غذا درست کنند . آنها خیلی باهوش و چابکند و در زندگی از استراتژی و تاکتیک های بخصوصی پیروی میکنند …نسلشون بر قرار باد  ... “تاکتیک های دختر گربه سیاه”

ادامه ←