خیزید و خز آرید که هنگام خزان‌ست_-منوچهري را بايد شاعر طبيعت خواند

آن قطره ی باران بین از ابر چكیده گشته سر هر برگ از آن قطره گهربار آویخته چون ریشه ی دستارچه ی سبز سیمین گرهی بر سر هر ریشه ی دستار یا همچو زبرجد گون، رشته ی سوزن اندر سر هر سوزن یك لؤلؤ شهوار … و آن قطره ی باران كه برافتد به گل سرخ چون اشك عروسی است بر افتاده به رخسار و آن قطره ی باران كه بر افتد به سر خود چون قطره ی سیماب است افتاده به زنگار چون قطره ی باران كه بر افتد به گل زرد گویی كه چكیده‌ست مل زرد به دینار به نظر می رسد واژه هایی که منوچهری در شعر  ... “خیزید و خز آرید که هنگام خزان‌ست_-منوچهري را بايد شاعر طبيعت خواند”

ادامه ←