مجمع عارفان – از یک دل به یک ستاره

حلقه عارفان در یک روز زیبای بهاری در دل جنگل در کنار معبد قدیمی تشکیل شد . هیچگونه قرار قبلی گاشته نشده بود. یکی یکی از راه می رسیدند و هر کدام ابتدا در سایه درختی یا روی یکی از پله های معبد به استراحت می پرداختند . رداهای سفید پوشیده بودند و چهره هایشان آرام و دلپذیر بود . ماتای دل انگیز و سیتا با خود دو بچه پلنگ سیاه آورده بودند و به غیر از این دو ، ده تن دیگر نیز بودند …از جمله  رونجری دل شکسته ، پاندریت ، کارما ، آناند و اسپیتمان …همگی زیبا و بی آلایش .                                                                     رونجری دل شکسته گفت : در زندگی حتی یک زندگی سخت و دشوار باز می توانیم بمقدار زیادی اختیار سلامتی جسم و روان خود را داشته باشیم تا بتوانیم بهتر به مخلوقات دیگر کمک کنیم.  پاندریت گفت : همینطور است…کسب علم و معرفت نیز در اختیار  ... “مجمع عارفان – از یک دل به یک ستاره”

ادامه ←