گرین بلاگ – تازه‌ترین مطالب وبلاگستان محیط زیست

گرامی باد پنجمین سالگرد زنده یاد سامان نعمتی

Read More →

گشایش مسیر ایران بر روی برودپیک!

تیم باشگاه آرش امروز عصر گشایش مسیر «ایران»، مسیری نو را بر روی قله برودپیک به پایان رساند.

شادباش به اعضای تیم، به باشگاه آرش و به جامعه کوه‌نوردی و به امید بازگشت سلامت و ایمن تیم به میهن

عکس از کوه‌نیوز

Read More →

از گنجه‌ی پشتیبان زیست‌بوم حمایت کنیم!

از آذر ماه گذشته، محمد درویش طرحی را با “ویرایش” یک پیشنهاد از دوست یا دوستانی دیگر در انداخت، برای راه‌اندازی یک صندوق حمایت از محیط زیست. در واقع، مضمون و هسته‌ی اصلی طرح این است که طرفداری از محیط زیست نمی‌تواند محدود به کارهای غیرمالی مانند نوشتن و آموزش و سخن‌رانی، و حتی کارزار (کمپین) باشد؛ همچنین لازم است که گاه پولی پرداخت، مثلا برای حمایت از یک کلونی پرندگان، یا برای نجات چند چارپای وحشی گرفتار شده در زیستگاهی جزیره‌ای شده و محصور در برف، یا برای پرداخت دیه‌ای که کمک‌محیط‌بان به خاطر نپرداختن آن در زندان است، یا برای حمایت از یک کار پژوهشی یا انتشار یک کتاب و… هر آن چیز دیگر که در راستای حفظ محیط زیست باشد.

  سازمان‌هایی شبیه به این، در خارج از کشور هست؛ مانند بنیاد دفاع از محیط زیست که شعار آن چنین است: «ما، پشتیبانان مصلحت گرای محیط زیست هستیم که به موفقیت و مراقبت اعتقاد داریم، پایه‌ی کارمان را بر دانش گذاشته‌ایم، با مشارکت به پیش می‌رویم، و نیروی محرک‌های بازاری را مهار می‌کنیم». به نظر من، این شعار را برای شرایط ایران هم می‌توان تجویز کرد، اما حتما به آن باید اضافه کرد: «ما، معتقدیم که حل مشکلات زیست‌محیطی تا حد زیادی در گروی حل مسایل اجتماعی کشور مانند کوته بینی‌های سیاسی، همه‌شمول نبودن قانون، ضعف قانون، اختلاس، رانت خواری، زمین خواری، و سوء استفاده از موقعیت اداری، هم هست».

به هر حال، این صندوق (که نام پارسی شده‌اش، گنجه‌ی پشتیبان زیست‌بوم است) راه‌اندازی شده و اکنون مراحل ثبت رسمی را طی می‌کند. صندوق یا گنجه، هم‌اینک شماره حسابی دارد و کمک‌هایی هم به آن واریز شده است. لطفا به تارنمای گنجه سر بزنید، با پیشنهادهای خود به پاگرفتن آن کمک کنید، و با واریز کمک‌های مالی و جلب توجه افراد و شرکت ها و نهادها به موضوع، پایه‌های آن را محکم کنید… .

  

هم‌اینک، منتظر یاری سبزتان هستیم!

 

 

موسسان گنجه افراد زیر هستند که البته پس از تاسیس رسمی و انتخاب هیات مدیره، سمتی نخواهند داشت (مگر آن که از سوی اعضای گنجه برای مدیریت انتخاب شوند):

محمد درویش،  عباس محمدی، بهمن ایزدی (رییس هیات مدیره‌ی کانون سبز فارس) محمد هادی حیدرزاده،  مژگان جمشیدی

Read More →

ادوارد ویمپر و نخستین صعود ماترهورن

ماترهورن – ماجرای نخستین صعود

بنای یادبود ادوارد ویمپر در روستای زرمات – سوییس – عکس از عباس ثابتیان (اوت ۲۰۱۲)

ماجرای تاريخی نخستين صعود ماترهورن

ادوارد ويمپر
(۱) در سال ۱۸۴۰ در لندن به دنيا آمد . او ابتدا به شغل پدری خود منبت
كاری پرداخت با ديدن استعداد زياد او در كار نقاشی ، لانگمن ناشر كتاب از
وی خواست كه طرح هايی از كوه های آلپ تهيه كند . ويمپر به اين منظور در سال
۱۸۶۰ به اجرای برنامه ای در آلپ ها دست زد و اگر چه در آن سال كار كوه
نوردی چندانی نكرد اما به آن به عنوان عرصه ای برای كسب شهرت و نيز واقعيت
بخشيدن به آرزوی خود در زمينه ی كار اكتشافی در قطب شمال علاقمند شد . از
اين رو وی بی آن كه در جايی آموزش كوه نوردی ببيند از همان ابتدا تمامی
تلاش خود را متوجه قله های صعود نشده كرد . او بيش از هر چيز خواهان صعود
كوه های صعود نشده آلپ ها بود.

در سال ۱۸۶۱ پس از آن كه شنيد وايزهورن توسط تيندال (۲) صعود شده به
برويل ايتاليا رفت تا مترهورن را از طريق يال ايتاليايی (جنوب غربی) صعود
كند . در آن هنگام يال هورنلی( شمال شرقی) را صعود ناشدنی می دانستند . در
ايتاليا و يمپر با ژان آنتوان كارل ( ۴) برخورد كرد . كارل سنگ تراش بود و
در برويل برای صعود مترهورن با ويمپر همراه شد . همچنين در يكی از سه تلاش
ديگر او در سال بعد و در برنامه ی ۱۸۶۳ با ويمپر همكاری داشت . ويمپر يك
بار ديگر در ژوئن ۱۸۶۵ برای صعود مترهورن از طريق يال ايتاليايی تلاش كرد
كه ناموفق ماند.

سرانجام در اوايل جولای همين سال متوجه شد كه كارل ميهن پرست
مخفيانه در تدارک صعود قله با هياتی از كوه نوردان ايتاليايی است . ويمپر
احساس كرد كه به وی خيانت شده و به سرعت خود را به سوييس – دهكده ی زرمات –
رساند و تصميم گرفت از طريق يال هورنلی قله را صعود كند . او در رسيدن به
هدف خود موفق شد و از روی قله كارل را ديد كه در حال بالا آمدن از يال
ايتاليايی است و برای جلب توجه او سنگ هايی به طرف پايين پرتاب كرد . كارل
ناگهان پايين رفت اما روز بعد برگشت و در ۱۸ جولای همراه جی . بی . بيش
(۵) نخستين صعود يال ايتاليايی و دومين صعود قله را به انجام رساند.

در راه بازگشت، چهار نفر از افراد گروه سُرخوردند و طناب شان پاره
شد و تا پای ديواره ی شمالی سقوط كردند. مطبوعات و افكار عمومی با سر و
صدای زياد قضيه را دنبال كردند و عده ی زيادی ويمپر را در مرگ اين چهار تن
مقصر دانستند. از جمله، وی متهم به اين شد كه يك طناب ارزان را در اختيار
آن افراد گذاشته و اصولاً در بردن طناب هاي مناسب كوتاهی كرده است . اين
واقعه درتمامی جهان پيشرفته ی آن روز انعكاس يافت.

پايان « عصر طلايی كوه نوردی » را اين صعود می دانند. در طی اين دوران طلايی يعنی از ۱۸۵۴ تا ۱۸۶۵ بلندترين قله های آلپ يكی پس از ديگری صعود شدند.

درباره ی نخستين صعود مترهورن بيش از هر واقعه ی ديگر كوه نوردی
مطلب نوشته شده است . گزارش زير نامه ای است كه خود ويمپر برای روزنامه ی
تايمز فرستاده و در آن اگر چه اظهار می كند كه می خواهد « شرح روشنی از خود
حادثه و رخداد های پيش و پس از آن ارايه دهد ، اما ‌هيچ اشاره ای به صعود
رقابت آميز كارل و نقش اين ماجرا در پيوستن خودش به ديگران و تدارک شتاب
زده ی صعود نمی كند.
ويمپر در انتها به نكته ای در مورد « حمايت » اشاره می كند كه هنوز می
تواند برای كوه نوردان آموزنده و مفيد باشد .

حادثه ای مرگبار در مترهورن

آقایان ،
پس از دريافت درخواست مستقيم رييس باشگاه آلپاين و خود شما مبنی بر نوشتن
گزارشی درباره ی حادثه ی مترهورن ، ديگر احساس می كنم كه ساكت ماندن غير
ممكن است و از اين رو شرح روشنی از خود حادثه و رخداد های پيش و پس از آن
برای انتشار تقديم تان می كنم .

صبح چهارشنبه ۱۲ جولای، لرد فرانسيس دوگلاس (۶) و من به منظور يافتن
راهنماهايی در زرمات، گردنه ی تيودول (۷) را رد كرديم. پس از پشت سر
گذاشتن برف سمت شمالی ، پايين يخچال را دور زدیم ، يخجال فورگ (۸) را رد
كرديم و چادر ، طناب ها و ديگر چيزهای مرا در نمازخانه ی كوچك « لاك نوار »
(۹) گذاشتيم.  سپس به زرمات برگشتیم و پيتر تاوگوالدر (۱۰) را اجير كردیم
و به او اختيار انتخاب يك راهنمای ديگر را هم داديم . به هنگام غروب جناب
كشيش چارلز هودسن (۱۱) به همراه دوستش آقاي هادو (۱۲) به مهمانخانه ی ما
آمدند و در پی چند پرسش اظهار داشتند كه برای صبح روز بعد قصد حمله به
ماترهورن را دارند.

لرد فرانسيس دوگلاس با عقيده ی من مبنی بر اين كه حضور
دو گروه مستقل روی كوه در يك زمان و با يك هدف چيز مطلوبي نيست موافقت كرد
. به اين دليل ما از آقاي هادو احتياطاً پرسيدم كه وي در آلپ ها چه كرده
است، و تا آنجا كه به ياد دارم پاسخ آقای هودسن چنين بود : آقای هادو مون
بلان را در مدتی كمتر از خيلی ها صعود كرده است . سپس او به منطقه گردی
های چندی اشاره كرد كه بر من ناشناخته بودند و در پاسخ پرسش ديگري اضافه
كرد: من فكر می‌كنم او كفايت همراهی با ما را دارد . اين يك تاييديه ی
عالی بود كه از طرف يك كوه نورد در جه يك اظهار می شد ، و آقای هادو بدون
پرسش اضافه ديگری پذيرفته شد.

سپس ما به مساله راهنماها پرداختيم . ميشل
كروز (۱۳) همراه آقايان هادو و هودسن بود . هودسن معتقد بود كه اگر پیتر
تاوگوالدر هم بيايد به كس ديگری نياز نيست . مساله با خود آن افراد در ميان
گذاشته شد و ايشان مخالفتی نكردند .
ما در ساعت ۰۵۳۳ دقيقه با مداد پنج شنبه دو پسر تاوگوالدر را به درخواست
خود او به عنوان باربر با خود برداشتیم و زرمات را ترك كرديم. با در نظر
گرفتن اين كه شرايط ممكن است دشوار تر از آنی باشد كه پيش بينی كرده ايم،
تاوگوالدرها تداركات كافی برای سه روز كل گروه را حمل می كردند. از زرمات
طنابی برده نشد ، چرا كه اكنون بيش از آن چه كه لازم باشد در نمازخانه ی
« لاك نوار » طناب وجود داشت. چند بار پرسيده اند كه « چرا طناب سومی كه
آقای هود سن به زرمات برده بود برداشته نشد ؟» من نمی دانم ؛ آقای هودسن به
اين موضوع اشاره ای نكرد و در آن موقع من حتی آن طناب را نديده بودم ، در
طول برنامه تنها طناب های من استفاده می شد كه عبارت بود ند از :

۱- شصت
متر طناب باشگاه آلپاين

۲- چهل و پنج متر طناب از نوعی كه من فكر می كنم
قوی تر از اولي است ۳

– بيش از شصت متر طناب سبك تر و ضعيف تر از نوع اول كه
پيش از توليد طناب باشگاه مورد استفاده ی خود من بود.

قصد ما حمله ی جدی به ماترهورن بود ، نه آن طور كه غالباً گفته اند
« بررسی» آن . و ما مجهز به آن چه كه تجربه ی طولانی ، برای صعود دشوار
ترين كوه ها ضروری می داند بوديم . اما ما قصد نداشتيم كه در روز اول تا
ارتفاع زيادی بالا برويم ، بلكه می خواستيم در جايی كه برای چادر زدن مناسب
باشد بمانيم. به همين خاطر با آسودگی بالا رفتيم ، لاك نوار را در ساعت
۰۸۲۰ دقيقه ترک كردیم و در امتداد يالی كه هورنلی را به قله ی اصلی متصل می
كند به راه افتاديم كه با استراحت های چندی، در ساعت ۱۱۲۰ دقيقه به پای
آن رسيديم. سپس يال را رد كردیم و به سمت چپ رفتيم و شروع به بالا رفتن
از جبهه‌ی شمال شرقی كرديم . پيش از ساعت ۱۲ به ارتفاع ۳۳۵۰ متر رسيديم و
جای مناسبی براي چادر زدن پيدا كرديم. اما كروز و پسر بزرگتر تاوگوالدر
برای بررسی مسير بالاتر به منظور صرفه جويی در وقت روز بعد، جلوتر رفتند.
بقيه شروع به درست كردن جاي چادر كردند و اين كار تمام شده بود كه آن دو
نفر برگشتند و با خوشحالی خبر دادند كه هر چقدر جلو رفته اند چيز ناجوری
نديده اند و قاطعانه گفتند كه اگر ما همراه آن ها بوديم آن روز مي شد قله
را صعود كنیم و به راحتی به چادر برگردیم. بقيه ی روز را به آفتاب گرفتن و
طراحی و جمع آوری نمونه گذرانديم و هنگامی كه خورشيد – با نويد شكوهمندی
برای فردا – غروب كرد ، به چادر رفتیم و بقيه بيرون را ترجيح دادند . اما
تا مدتی دراز پس از تاريكی ، پژواك خنده‌مان از صخره های بالا دست به گوش
می رسيد ، چرا كه آن شب ما سرحال بوديم و تصور فاجعه را نمی‌كرديم.

روز چهاردهم خيلی پيش از دميدن صبح بيدار شديم ، پسر كوچك تر
تاوگوالدر را همان جا گذاشتیم و بی معطلی به راه افتایم . در ساعت
۰۶۲۰دقيقه به ارتفاع ۳۹۰۰ متر رسيديم و نيم ساعتی استراحت كردیم . سپس صعود
را بدون توقف تا ۰۹۵۵ دقيقه كه به ارتفاع تقريبی ۴۲۵۰ رسيديم ، ادامه
داديم و در آن جا پنجاه دقيقه توقف كرديم . به اين ترتيب ما عمدتاً از جبهه
ی شمال شرقی صعود كردیم و به هيچ مشكلی برنخورديم. در واقع در بيشتر قسمت
ها نيازی به طناب نبود ؛ گاه هودسن و گاه من جلو می رفتيم. اكنون به پای
قسمتی رسيده بوديم كه از زرمات، عمودی‌ يا كلاهكی به نظر می آيد و ديگر نمی
توانستيم از همان جبهه صعود را ادامه دهيم . بنا بر اين با توافق همگانی
كمی روی گرده – يعنی روی يالی كه به طرف زرمات پايين می‌آيد – بالا رفتیم و
سپس به سمت راست يا به سمت جبهه‌ی شمال غربی پيچيديم . پيش از اين كار،
تغييری در ترتيب صعود داديم : كروز جلو می رفت و به دنبالش من بودم ، هودسن
نفر سوم ، هادو و تاوگوالدر بزرگ نفرهای آخر بودند . اين تغيير به خاطر آن
بود كه كار مشكل می شد و نياز به دقت و احتياط داشت. در بعضی جاها گيره ها
نا چيز بودند و به اين دليل می بايست كسی جلو باشد كه احتمال سُر خوردنش
كم تر باشد.

شيب كلی اين قسمت كوه چهل درجه بود و در نتیجه در پاره‌ای نقاط
با لايه ی نازكی از يخ پوشيده شده بود كه ناشی از ذوب برف های بالا و يخ
زدن مجدد در شب بود. با اين حال در اين قسمت هر كوه نورد خوبی می توانست با
ايمنی عبور كند. اما ما متوجه شديم كه آقای هادو با اين نوع كار آشنا نيست
و نيازمند كمك دايمی است، ولی هيچ كس پيشنهاد نكرد كه وی بايستد و او تا
قله برده شد. انصافاٌ بايد گفت آن سختی كه آقای هادو در اين قسمت متحمل شد
نه از ضعف يا كمبود شهامت ، بلكه از خواست كسب تجربه ناشی می شد.
آقای هودسن كه پشت سر من بود، تا آن جا كه من می دانم اين قسمت را بدون كم
ترين كمك از كسی پشت سر گذاشت. گاه پس از آن كه كروز دست مرا می گرفت و يا
طنابم را می كشيد ، من می خواستم همين كار را برای هودسن انجام دهم اما او
پيوسته از گرفتن كمك خودداری می كرد و می گفت كه لازم نيست. اين يك قسمت
مشكل، طول چندانی نداشت و مطمئناً بيش از ۱۰۰ متر ارتفاعی نبود . پس از پشت
سر گذاشتن آن ، تا رسيدن به قله ، شيب كم تر و كم تر شد و سرانجام آن قدر
ملايم شد كه كروز و من خود را از بقيه جدا كردیم و به طرف قله شتافتيم . ما
در ساعت ۰۱۴۰ دقيقه بعد از ظهر به قله رسيديم و بقيه ده دقيقه پس از ما.

از من خواسته اند كه به خصوص وضعيت گروه را روی قله تشريح كنم. در
آن جا هيچ كس علامتی كه حاكی از ضعف باشد از خود نشان نمی داد، از كسی هم
چيزی نشنيدم كه بتوانم بگويم او خسته بود. به ياد دارم وقتی كه از كروز در
اين باره پرسيدم به من خنديد. در واقع از شروع كار ما ۱۰ ساعت گذشته بود و
در اين مدت نزديك به دو ساعت توقف كرده بوديم . تنها چيزی را كه اشاره ای
به خطر داشته باشد از دهان كروز شنيدم كه آن هم كاملاً سرسری بود و می توان
گفت اصلاً چيزي نبود؛ او پس از اين كه من گفتم بالا آمدن مان خيلی طول
كشيده، گفت: بله من ترجيح می دهم در پايين رفتن از ميان اين افراد فقط با
شما و يكی ديگر از راهنماها باشم. نزد خودمان، ما در فكر كارهایی بوديم كه
می‌بايست آن شب در بازگشت به زرمات انجام دهيم.

يك ساعتی روی قله مانديم و در اين فاصله من با هودسن ، هم چون تمامی
آن روز ، مشورت كردم و اين بار در مورد بهترين و مطمئن ترين ترتيب نفرات
گروه، ما توافق كرديم كه بهتر است كروز نخستين نفر باشد چرا كه او قوی ترين
فرد بود و هادو نفر دوم باشد. هودسن كه در گام برداری مطمئن با يك راهنما
برابر بود می خواست كه نفر سوم باشد ، لرد دو گلاس بعد از او و تاوگوالدر
بزرگ قوی ترين فرد باقی مانده ، در پشت سر لرد قرار گرفت.

من به هودسن پيشنهاد كردم كه با رسيدن به قسمت دشوار، طنابی به
صخره متصل كند و برای اطمينان بيشتر دست مان را به آن بگيريم. او با اين
فكر موافقت كرد ، اما قرار قطعی برای انجام اين كار را نگذاشتيم . من در
حال كشيدن طرحی از قله بودم كه گروه به ترتيب فوق هم طناب شد ، افراد منتظر
من بودند كه درجای خود قرار گيرم . هنگامی كه يك نفر به من گفت كه نام های
مان را درون بطری نگذاشته ايم، افراد ازمن خواستند كه اين كار بكنم. من در
حال نوشتن بودم كه آن ها پايين رفتند. چند دقيقه بعد من خودم را به
تاوگوالدر جوان متصل كردم و به دنبال گروه راه افتادم و درست هنگامی كه می
خواستند پايين رفتن قسمت دشوار ياد شده را شروع كنند، به ايشان رسيدم؛
بيشترين دقت به كار رفته بود، در هر زمان فقط يك نفر حركت می كرد و وقتی كه
در جای مطمئن می ايستاد ، نفر بعد راه می‌افتاد . متوسط فاصله‌ی بين هر دو
نفر 6 متر بود . اما آن ها طناب اضافی را به صخره متصل نكرده بودند كه در
اين مورد چيزی گفته نشد . اين پيشنهاد اصولاً به خاطر آقاي هادو داده شده
بود و من هم ديگر تكرارش نكردم.

همان طور كه گفتم من از ديگران جدا بودم و به دنبال آن ها می رفتم،
اما تقريباً پس از يك ربع ساعت لرد دو گلاس از من خواست كه خودم را به
تاوگوالدر بزرگ متصل كنم . او گفت كه می ترسد اگر لغزشی پيش آيد تاوگوالدر
نتواند نگهش دارد . اين كار كمتر از ده دقيقه پيش از حادثه انجام شد و بی
شك جان تاوگوالدر را نجات داد.

تا آن جا كه من می دانم در لحظه ی وقوع حادثه عملاً هيچ كس حركت نمی
كرد . در اين مورد نمی توانم با قطعيت صحبت كنم ، و تاوگوالدر هم نمی
تواند ، زيرا يك توده سنگ تا اندازه ای مانع ديده شدن دو نفر جلو بود .
كروز بيچاره كلنگ خود را كنار گذاشته بود و به منظور كمك بيشتر به آقای
هادو پاهای او را گرفته و يك به يك در جاهای مناسب قرار می داد . از روی
حركات شانه ی آن ها برداشت من اين است كه كروز پس از كمك به آقای هادو به
ترتيبی كه گفتم، خود در حال چرخيدن و برداشتن يكی دو گام به طرف پايين بوده
و دراين حال آقاي هادو لغزيده، بر روی او افتاده و پرتابش ك&#158

Read More →

یک‌صد و دهمین نشست ماهانه‌ی انجمن

Read More →

یک‌صد و دهمین نشست ماهانه‌ی انجمن و یک توضیح

توضیح:

روز یک‌شنبه ۲۳ تیر ۹۲ در تماس تلفنی، سیامک شایان‌پور، نایب رییس انجمن از من خواست تا بخش خبرها را در نشست ۱۱۰ انجمن به‌عهده بگیرم و امروز دوشنبه ۲۴ تیر ۹۲ در تماس تلفنی اعلام کرد هیات مدیره انجمن تصمیم گرفته است خبرها را کس دیگری بخواند.

با این توضیح خوانندگان محترم این وبلاگ لطفا خبر پیشین را نادیده بگیرند.

Read More →

یک‌صد و دهمین نشست ماهانه‌ی انجمن

یک‌صد و دهمین نشست ماهانه‌ی انجمن کوه‌نوردان ایران روز شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۲ از ساعت ۱۸ تا ۲۱ برگزار می‌شود.

موضوع:

۱- خبرهای کوه‌نوردی و انجمن – عباس ثابتیان
۲- نکوداشت داوود محمدی‌فر و معرفی بنیاد جایزه‌ی کتاب کوه – عباس ثابتیان
۳- تاریخچه و شرح فعالیت‌های کانون کوه‌نوردان تهران – داوود محمدی‌فر
۴- نکوداشت مدیران پیشین انجمن و معرفی مدیران جدید
۵- آیین افطاری
مکان
آمفی تئاتر ستاد سازمان‌های مردم نهاد شورای اسلامی شهر تهران – دروازه دولت خیابان خاقانی

همگان می‌توانند در نشست‌های ماهانه‌ی انجمن شرکت کنند.

Read More →

آخرین خبر از تلاش کوهنوردان باشگاه آرش در برودپیک

آخرین خبر ارسالی کیومرث بابازاده به کوه نیوز:

روز جمعه ساعت ۸ بعد از ظهر، سرپرست تیم
خبر از استقرار در کمپ ۳ قله را داد و از من خواسته شد تا شرایط آب و هوایی
را بررسی و اطلاع دهم. بنده هم شرایط آب و هوایی را که تا بعدظهر روز
دوشنبه مناسب نشان می داد از طریق پیامک به اعضای تیم اطلاع دادم.

در این تصویر مسیر ایران با رنگ قرمز مشخص شده است و رنگ سبز نشان‌گر مسیر نرمال است

در ساعت ۸ بعد از ظهر شنبه ۲۲ تیر ۹۲ از طریق پیامک ارسالی رامین شجاعی، با خبر شدیم
که آنها به کرده اول به انتهای تراورس یعنی آخرین محلی که سال ۱۳۹۰ صعود شده
بود (ارتفاع تقریبی ۷۴۵۰ متر+ تقریبا” ۷۰۰ متر تراورس یخی) رسیده اند و
قصد شب مانی دارند و همچنین قراراست امروز یعنی یکشنبه صعود خود را ادامه
 دهند.

من تمام روز شنبه و از صبح  وضعیت هوا را حتی بوسیله دوستانم در استرالیا
چک کردیم، متاسفانه هوای بد ۲۴ ساعت زودتر یعنی از روز یک شنبه ظهر (امروز)
شروع می شود و این خیلی بد است هم برای صعود و هم برای برگشت تیم.

در تمام طول روز با تلفن امکان برقراری تماس تلفنی میسر نشد. در هر صورت
از طریق پیامک، آخرین وضعیت هوا را که تا روز ۵ شنبه غیر از قله در همه جا
خراب است، برای آنها ارسال کرده ام.

به نقل از کوه نیوز

پ ن – در انتظار خبر خوش صعود برودپیک هستیم

Read More →

لطفا کیسه نایلون نگیرید!

21 تیر، “روز بدون نایلکس” نامیده شده است؛ کاری شایسته و لازم! خوبی قضیه این است که اعلام کننده ی این روز و مبلغ آن؛ شهرداری تهران است که خود از توزیع کنندگان و مصرف کنندگان بزرگ کیسه نایلون است و البته می تواند به دلیل قدرت مالی و جایگاه قانونی خود؛ نقش تعیین کننده ای هم در گسترش فرهنگ زیست محیطی داشته باشد.

هر یک از ما می توانیم هنگام خرید کالا از بقالی ها و میوه فروشی ها، یا هنگام گرفتن پوشاک خود از خشک شویی، یا در هر جای دیگر، از گرفتن این کیسه ها خودداری کنیم. باور کنید که در بیشتر مواقع؛ هیچ نیازی به آن ها نداریم و به راحتی می توانیم کالای خود را بی کیسه هم حمل کنیم.

شهرداری ها هم باید از دادن کیسه نایلون مجانی در میدان های میوه و تره بار یا در فروشگاه های دیگر؛ جلوگیری کنند.

Read More →

درویش، چهره ی برجسته ی محیط زیست

 انجمن کوه نوردان ایران

مراسم “روز ملی دماوند” که از نه سال پیش در نزدیک ترین جمعه به سیزدهم تیر (جشن تیرگان) در شهر رینه برگزار می شود، امسال در روز ۱۴ تیر در دانشگاه پیام نور شهر رینه برگزار شد. در جشن باشکوه امسال، محمد درویش از سوی انجمن کوه‌نوردان ایران و انجمن دوستداران دماوندکوه، و در میان تشویق نمایندگان چندین سازمان غیردولتی مدافع محیط زیست و چند هزار طبیعت‌دوست حاضر در مراسم، به عنوان “چهره‌ی برجسته‌ی محیط زیست ایران” در سال ۱۳۹۱ معرفی شد.

متن لوح اهدایی به درویش، چنین بود:

 

 جناب آقای محمد درویش

بیش از دو دهه حضور پیوسته‌ی شما در عرصه‌ی پژوهش‌های زیست‌محیطی و منابع طبیعی، کار فشرده‌ی نوشتاری و رسانه‌ای، سخن‌رانی‌های پرشمار، و کار پیوسته‌تان در سازمان‌های دولتی و غیردولتی که همراه با احساس مسوولیت نسبت به محیط‌های طبیعی و منافع نسل‌های امروز و فردا بوده، توانسته است تاثیری چشم‌گیر در افزایش حساسیت همگانی ایرانیان نسبت به مسایل محیط زیستی داشته باشد.

جامعه‌ی بزرگ کوه‌نوردان و طبیعت‌دوستان ایران با ارج نهادن بر کوشش‌های سترگ‌تان، در روز ملی دماوند، شما را “چهره‌ی برجسته‌ی محیط زیست ایران” در سال ۱۳۹۱ اعلام و قدردانی صمیمانه‌ی خود را تقدیم‌تان ‌می‌کند.

 

  انجمن کوه نوردان ایران                                           انجمن دوستداران دماوندکوه

    رییس هیات مدیره                                                     رییس هیات مدیره

    فاطمه زند حبیبی                                                      علی اکبر حیدرزاده

              

Read More →

Page 28 of 113« First...1020...2627282930...405060...Last »