گرین بلاگ – تازه‌ترین مطالب وبلاگستان محیط زیست

مطالبی در مورد کیش دوم ( آشوراده ) و ساخت جاده جنگل ابر

سلام…..اول از همه امیدوارم که حال و احوال همه ی  خانم و آقایان سبز نویس  وحامی محیط زیست و حیوانات..خوبه خوب باشه و شاد  و همچنان با وجود تمام سختی های موجود در ایران عزیزمان  مشغول نوشتن و حفظ این مجموعه های گرانبهای محیط زیستی وجانوری باشند…. مدتی  است که وبلاگ بنده یک وبلاگ خاموش به حساب می آید…. ولی دوستان گرانقدر ی هستند  ، که هنوز نیم نگاهی به این نوشته ها می کنند… راستش هنوز هم حوصله برای نوشتن ندارم ولی وقتی اخبار را می خوانم و می بینم بدجوری دلم می گیره….. امروز که مثل همیشه اخبار این ملک آریایی رو دنبال می کردم ( البته دارم با خودم کار می کنم که هیچ نوع اخبار سیاسی  رو دنبال نکنم، تا امروز که موفق  نشدم)  به تیتری برخوردم بدین مظنون … که از قول ریاست جمهور  نوشته شده بود ما آشوراده را کیش دوم می کینم…. متن خبر اینجا ….. اول که خوندم مقداری به این همه درایت و آینده نگری ایشان غبطه خوردم… بعد خندیدم… و حال هم گریه می کنم…. آیا به همین راحتی ما می توانیم منطقه ایی را که هیچ گونه حساب و کتابی درباره اش نداریم به یک باره تبدیل به یک منطقه آزاد تجاری کنیم ….. آیا می شود… البته گویا کارشناسان  این کار را کرده اند و نتیجه گرفته اند  که ما احتیاج به کیشی دیگر در شمال این مرزو بوم داریم…..

تنها ترین جزیره خزر …. که روزگاری به همین میانکاله عزیزمان چسبیده بوده را تبدیل به منطقه آزاد تجاری کنیم … گویا در آینده پرندگان مهاجری که به منطقه می آیند….دارای مدارک تخصصی تجارت خواهند بود و در کنار ما انسانها به تجارت و خوش گذرانی خواهند پرداخت….. ..آیا این منطقه ظرفیت  ورود و خروج  به مانند کیش را خواهد داشت….؟ آیا باز هم سرمایه گذارانی به بهانه سرمایه گذاری فاتحه این منطقه را خواهند خواند…..و …… ….. واقعا نمی دانم …. در 2 قدمی همین زیبای تنها … شهری است .. که از داشتن امکانات یک شهر ایده آل بسیار فاصله دارد… …..نداشتن یک پارک ، سینما ، هتل ، وووو …. خیلی هایی که باید رفت و دید تا باور کرد ، مردمانی خوش لباس و مهمان دوست ..که به بهانه هایی واهی و خنده دار لباسهایشان را هم دارند از دست می دهند…… شهری که روزگاری واردش می شدی… این رنگ های زیبای لباسهایشان بود که چشم را نوازش می کرد….

آقای رییس جمهور …. به فکر آبادانی همین جاهایی را که داریم باشیم…. نه ایجاد جاهای جدید… نه ایجاد هزینه بر ملت …..چه میشود اگر بیخیال آشوراده شویم . بگذاریم مهمانان سردسیری که جایشان در میانکاله روز به روز تنگ تر می شود در آشوراده که فشار زندگی آدمی بر او بسیار کم شده … بیغوله کنند….. دست از سر میانکاله که برنمی دارند … حداقل جاهای دیگر را با طرح های واهی نابود نکنیم….

 

در همین راستا و در همین خبر پاراگرافی از قول رییس جمهور بدین گونه نگاشته شده بود:

(( احمدی نژاد درباره پروژه جاده ابر گفت: دولت فقط یک مسئولیت ندارد و از سویی هم باید جاده را بسیازیم و هم باید محیط زیست و جنگل های منطقه را حفظ کنیم زیرا برخی از جنگلهای منطقه بکر و منحصر بفرد و مایه حیات و زیبایی است.

وی یادآور شد: اکنون یک اشکال فنی در این طرح وجود دارد و یک اشکال فنی بین محیط زیست و راه وجود دارد و انشاء الله مشکل حل می شود، زیرا وقتی دولت تصمیم گرفت، جاده ای بسازد، این مشکل رفع می شود. ))

بالاخره بنده متوجه نشدم  !! آیا اشکالی هست یا نیست ؟ یعنی چه که وقتی دولت تصمیم گرفت، جاده ای را بسازد ، این مشکل رفع می شود.    یعنی تمام کارشناسی ها و تمام برآوردهای زیست محیطی کشک چون دولت تصمیم به ساخت جاده گرفته جاده ساخته خواهد شد……

 

 

حالا با تمام این تفاصیل چه باید گفت و چه باید کرد..

 

یک پیشنهادبه کیش دوم یعنی آشوراده… { این دو ببر بدبخت وارداتی را هم با تشکیل یک باغ وحش استاندارد از آنهایی که در بابلسر هست…به این کیش دوم و نزدیک به میانکاله بیاوریم ..گویا بلاخره این کیش دوم هم احتیاج به یک پارک ببری شبیه به پارک دلفین ها را هم دارد دیگه … تازه رسالت محیط زیست هم تمام میشود .. چون  ببرها به میانکاله خواهند آمد.}

 

با احترام ،

Read More →

مهندس کلانتری مدیر کل منابع طبیعی استان لرستان درگذشت.

Read More →

مهندس کلانتری مدیر کل منابع طبیعی استان لرستان درگذشت.

Read More →

مهندس کلانتری مدیر کل منابع طبیعی استان لرستان درگذشت.

Read More →

مهندس کلانتری مدیر کل منابع طبیعی استان لرستان درگذشت.

Read More →

مهندس کلانتری مدیر کل منابع طبیعی استان لرستان درگذشت.

Read More →

به ياد موج تالابي وبلاگستان…

Read More →

به ياد موج تالابي وبلاگستان…

Read More →

آخرین سلحشور …

آخرین سلحشور …

 

 

 

      در تاریکی و سکوت شب از ساختمان های دور و بر کوچه صدای زندگی آدما بگوش می رسید… آهسته قدم می زدم…با رفتن سانی و درگذشت گربه سیاه کم حوصله شده بودم  .

در تصویر زندگی یک جا کودکی به دنیا آمد …یک جا پدر بزرگی در گذشت …یک جا بچه ها به مدرسه می رفتند …یک جا دو نفر عاشق شده بودند …یک جا جمعی کارگر داشتند عرق ریزان کار می کردند…یک جا چند نفر غرق در عیاشی و پر خوری و فرومایگی بودند…ویک جا سلحشوری از پا در آمد…       

     بعد از رفتن سانی و درگذشت گربه سیاه کم حوصله و گیج شدم . ولی وقتی صدای بچه های گربه سیاه رو از توی حیاط ساختمان روبرو شنیدم فهمیدم که آخرین سلحشوری وجود نداره  …هر سلحشوری که از پا در میاد دیر یا زود یکی دیگه جای اونو میگیره .در نبرد ابدی بین خیر و شر فقط باید انتخاب کنی کدوم طرفی هستی .    

     یه کمی خودم رو از در حیاط بالا کشیدم و توی حیاط را نگاه کردم .دو تا بچه گربه گرسنه به من خیره شده بودند.از زیر در براشون غذا و آب گذاشتم .یکی شون سیاه بود ولی برای من مثل هزار خورشید تابان… با صاحب ساختمان که صحبت کردم گفت ، بودن آنها در حیاطش مانعی نداره .نویسنده مهربان وبلاگ گربه ایرانی هم که در جریان بودند گفتند فعلا بهتره اونجا بمونند چون اگر بیان بیرون ممکنه برن زیر ماشین.

    چند روز بعد صاحب ساختمان که دست کمی از سند باد بحری ندارند رفتند سفر . ولی من همچنان از زیر در حیاط آب و غذا به بچه گربه ها میرسوندم .بچه گربه خاکستریه هم یه روز اومد بیرون و ناپدید شد .اما بچه گربه سیاه توی حیاط موند و با برگشتن صاحب ساختمان از سفر میتونستم برم از نزدیک بهش سر بزنم .خنده دار اینکه صاحب ساختمان می گفت این بچه گربه ها خیلی وحشی اند و اصلا نمیشه اونا رو گرفت . ولی این تصور اون بود و من تا میتونستم می رفتم به کوچولوی سیاه سر میزدم .      

      کم کم بچه گربه سیاه دیگه از من نمی ترسید .می امد جلو و مشغول بازی و جست وخیز می شد .  وقتی بازی و جست خیز میکنه بهش میگم ، بیا اینجا ببینم کوچولو … ناز نازی هستی یا سلحشور… میدونم که آخرین سلحشور نیستی . این دور و بر باش تا ببینم کجا میتونیم پناهت بدیم…

 

Read More →

خانه دوست کجاست ؟؟؟

 

 

Your image is loading...

 

                              من دلم مي‌خواهد

خانه‌اي داشته باشم پر دوست،
کنج هر ديوارش
دوست‌هايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو…؛
هر کسي مي‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند.
شرط وارد گشتن
شست و شوي دل‌هاست
شرط آن داشتن
   يک دل بي رنگ و رياست…
بر درش برگ گلي مي‌کوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مي‌نويسم  اي يار
خانه‌ي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد ديگر
” خانه دوست کجاست؟  “
(( فريدون  مشيري ))

والله همین گربه ها بهتر از ۱۰ تا دوست هستند.

فیلیپ و زنگوله خان

 
Your image is loading...
 
 
 همخانه های من  
Your image is loading...Your image is loading...Your image is loading...
                                  فیلیپ                    رکسانا                           خان
 
 
 

Read More →

Page 801 of 805« First...102030...799800801802803...Last »