گرین بلاگ – تازه‌ترین مطالب وبلاگستان محیط زیست

استانبول شهر گل لاله و مهربان با همه .با گربه ها و سگ ها و انسانها

چند گاهي است كه به استانبول رسيده ام,براستي يك شهر زنده ,زيبا,ديدني ,پرمايه و فرهنگي است و داراي هويت و شناسنامه.اين شهر در سال 2010 ” پایتخت فرهنگی اروپا ” برگزيده شد.و درسال 2012  , 36 میلیون گردشگر به تركيه رفتند

Read More →

دوستی نفتی، دوستی جانی-در نمایشگاه کتاب در غرفه کشور هم تبار و هم فرهنگ تاجیکستان

تاجیکستان هم به قصه غصه هایم و یا به غصه قصه هایم فزوده شد.مانند محیط زیست کشورم و تالابهای سرزمینم و کوهاش و رودهاش که آلوده و الوده تر میشوند…..

چونکه با این کشور آشنا شویم پی می بریم چرا تاجیکستان را نمی توان جدای از ایران و ایران را جدای تاجیکستان دید ،کشوری که تخت جمشید و نوروز و فرهنگ ابران باستان  بسیار بیش از ما و به نیکویی و درستش گرامی میدارد، کشوری که فردوسی و شاهنامه سترگش را چون جان گرامی می دارد و درازترین خیابان پایتختش به نام رودکی و نام پایتختش هم یکی از روزهای هفته ماست،دوشنبه! اما صد افسوس که ما خوابیم و در نمی یابیم که داستان تاجیکستان از همه کشورهای گیتی جداست!و تاجیکها چه اندازه ایران را از دل و جان دوست دارند نه برای نفتش که چه بسیار کشورها ایران گرای شان تناه برای نفت بوده،دوستی نفتی!

بیست و پنجمین دوره نمایشگاه بین المللی کتاب تهران که از روز سه شنبه گشایش یافته  تا روز شنبه ۲۳ اردیبهشت دنبال میشود. انجمن  دوستی ایران و تاجیکستان با همکاری سفارت محترم جمهوری تاجیکستان  در بخش بین الملل حضور پویا دارد.ورودی ۱۵ طبقه دوم شبستان

از دیدن شما در نمایشگاه شادمان میشویم و اگر پیشنهاد و طرحی دارید به ما بدهید( بویژه با ایمیلiran.tajikistan@yahoo.com )

اگر می خواهید به کتابخانه تاجیکستان کتاب هدیه نمایید بهترین فرصت نمایشگاه کتاب  است .در باره طرح بسیار ارزشمند پیشکش کتاب به تاجیکستان لطفا اینجا را کلیک

Read More →

آمدن بهار و سال نو و نوروز زیبا، بر همگان گرامی باد

فردوسی -سر سال نو هرمز فرودین    برآسوده از رنج تن ،دل ز کین
به نوروز نو شاه گیتی فروز   برآن تخت بنشست پیروز روز
به جمشید برگوهر افشاندند  …

Read More →

آمدن بهار و سال نو و نوروز زیبا، بر همگان گرامی باد

فردوسی -سر سال نو هرمز فرودین    برآسوده از رنج تن ،دل ز کین
به نوروز نو شاه گیتی فروز   برآن تخت بنشست پیروز روز
به جمشید برگوهر افشاندند  …

Read More →

آمدن بهار و سال نو و نوروز زیبا، بر همگان گرامی باد

فردوسی -سر سال نو هرمز فرودین    برآسوده از رنج تن ،دل ز کین
به نوروز نو شاه گیتی فروز   برآن تخت بنشست پیروز روز
به جمشید برگوهر افشاندند       مرآن روز را روزنو خواندند
بزرگان بشادی بیاراستند     می وجام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار    بما ماند از آن خسروان یادگار

Read More →

سروده زیبا از هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

———-فلق

ای صبح!

 ای بشارت فریاد!

امشب خروس را-در آستان آمدنت-سربریده اند!

————–صبح دروغین

صبح دروغین نگذشته ست ای شکیب بزرگ-بمان که بی تو مرا تاب زنده ماندن نیست!

فروغ صبح دروغین فریب می دهدت-خروس تجربه می داند که وقت خواندن نیست.

Read More →

وردپرس هم فیلتر شد و جابجایی دیگر با گوناگونی زیستی

گوناگونی(تنوع) زیستی را در وردپرس راه انداخته بودم که متاسفانه فیلتر کامل وردپرس ،ناگزیرم کرد تا این وبلاگ تازه را برای پرداختن به آنچه که گوناگونی یا گونه گونی که واژه عربی آن تنوع و انگلیسی اش Biodiversity است، از نو بسازم.
دوستان !
گوناگونی، به همه چیز پیوند و وابستگی(ارتباط )دارد؛به زبان من و تو-به جایی که زندگی می کنیم-از درون ما(ژن)تا برون ما ،خانه، روستا ، شهرما و کشور و کره زمین-به فرهنگ ما، غذا ،پوشاک،گیاه،حیوان،کوه،تالاب،دریا،خاک و همه طبیعت و هرآنچه گمانش بریم

بدان امید امسال را که از سوی سازمان ملل متحد سال جهانی گوناگونی زیستی نامگذاری شده به این آسانی و با کمترین دستاورد به پایان نبریم و بیشترین بهره و برایند را آن داشته باشیم و بویژه نپنداریم که  گوناگونی(تنوع) زیستی تنها به محیط زیست و منابع طبیعی و کشاورزی پیوند و وابستگی دارد،که پیوندش با زندگی و فرهنگ کمتر از آنها نیست.

..گوناگونی(تنوع)زیستی-وبلاگ تازه ام با نخستین پست

Read More →

صعود قلم آغاز شد -این از اون کارهای زیبا می تواند باشد…

سلام بعد از دو ماه تلاش طاقت فرسای دوستان عزیز میزبان آخرین اطلاعیه صعود قلم رو مشاهده می کنید

زمان برنامه پنج شنبه ۳۱ تیرماه ساعت ۷ صبح و… اینجا

سپاسگزار برنامه ریزان و دست اندکاران

Read More →

خیزید و خز آرید که هنگام خزان‌ست_-منوچهري را بايد شاعر طبيعت خواند

آن قطره ی باران بین از ابر چكیده 
گشته سر هر برگ از آن قطره گهربار 
آویخته چون ریشه ی دستارچه ی سبز 
سیمین گرهی بر سر هر ریشه ی دستار 
یا همچو زبرجد گون، رشته ی سوزن 
اندر سر هر سوزن یك لؤلؤ شهوار  …

و آن قطره ی باران كه برافتد به گل سرخ 
چون اشك عروسی است بر افتاده به رخسار 
و آن قطره ی باران كه بر افتد به سر خود
چون قطره ی سیماب است افتاده به زنگار 
چون قطره ی باران كه بر افتد به گل زرد 
گویی كه چكیده‌ست مل زرد به دینار

به نظر می رسد واژه هایی که منوچهری در شعر خود استفاده کرده از رنگ نقاشان در بوم نقاشی تازه تر است .شاهکارهای منوچهری در موسیقی اشعارش در وصف طبیعت است او به همه چیز رنگ داده ودر کالبد همه اشیا جان تازه داده ورنگ و روح سبز زندگی را همه جا دمیده ونگرش منوچهری به زندگی سبک وسیاق خاصی دارد او عاشق همه چیز است و با دقت و موشکافانه به تمام زوایای هستی توجه دارد هیچ چیز از دیدگان ژرف نگر او مخفی نیست…بر گرفته

نرمش وحرکات موزون گلها بوی عطر گلها در مشام  منوچهری از بوی عطر گلها در طبیعت به مراتب خوشبوترست صدای آب ترنم باران مقیاس درشتی و کوچکی ریگ ها قامت وقدمت صخره ها اشعه گرما بخش خورشید صدای چشمه سارها بوی خاک هیبت کویر سم ماران  او زیبا پرست وزبیایی را در حد کمال ستایش و تحسین می کند …

منوچهری دامغانی بزرگترین شاعر تصویرگرای تاریخ ادب فارسی است می‌توان گفت منوچهری شاعری‌ست كه نقاشانه به جهان می‌نگرد و سپهری نقاشی‌ست كه جهان را شاعرانه می‌بیند. …بر گرفته

منوچهری در حالی که سی و چهار سال داشت درگذشت.

و همچنین :

یکی از ابتکارات لفظی قصاید منوچهری این است که نواع واقسام فرهنگ وازگان را بکار گرفته وادمی تصور می کند غرض از سرودن قصایدش شرح و تعریف فرهنگ لغات و وازگان فارسی وعربی است شاید هم خواسته قدرت اگاهی وسیره خودرا ز علوم زمانه خود را در اشعارش نشان دهد به هر حال وقتی که اشعار منوچهری را مورد بررسی و نقد قرار می دهم متوجه می شویم علیرغم عمر کوتاه خود او یک ادیب و یک دائره المعارف جامعی بوده که در عصر سلطنت کوتاه مسعود غزنوی می زیسته است مثلا در شعرش انواع واقسام نام مرغان و پرندگان را بکار گرفته

فاخته ،عندلیب ،هزار دستان ،زاغ ف زغن ،شارک ،قمری ،طوطی ،پوپوک ،بوقلمون ،سرخاب ،طاوس ،شاهین ،چوک ،تیهو ،بط ،کبک و…..

کبک ناقوس زن و شارک سنتور زن است

فاخته نای زن وبط شده طنبور زنا

کبک رقاصی کند سرخاب غواصی کند

این بدین معروف گرددآن بدان شاهر شود

بر دم طاووس ماه بر سر هدهد کلاه

بررخ دراج گل بر لب طوطی بقم

قمری در شد به حال طوطی درشد به نطق

بلبل درشد به لحن فاخته درشد به دم

غراب  بین نیست    جز  پیمبری

که مسجاب زود شد دعای او

 

ویا انواع واقسام گلها وگیاه  رادرشعرش استخدام کرده مانند ویا اعضا وجوارج بدن ادمی را نوعی با کلمات در هم امیبخته

ترکیب گلها :

سمن یاسمن بنفشه گلناز نرگس نسترن سوسن ارغوان عبهر سنبل زدگل شنبلید   

 ترکیب اعضا و جوارح

سر ،لب ،زبان ،تن ،قد ،زلف ،دست ،چشم،جنسیت ،  

 

سمن سرخ به سان دولب طوطی نر

که زبانش بود از زر زرده در دهنا

نرگس چون دلبری است سرش همه چشم 

سروچو معشوقه ای است تنش همه قد

زلفش بنفشه ببوی لعل خجسته ببوس

دست چغانه بگیر پیش چمانه بخم

سنبل به سان زلفی با پیچ وبا عقد

زلف آن نکو بود که به پیچ وعقد بود

 

ویا در شعرش انواع نام  درختان رابکار گرفته

ویا اقسام ساز ها های زمانه خویش رابکار گرفته

مانند نای نی تنبور کف عود ناقوس زن چنگ بربط رباب سنتور

 

کبک ناقوس زن وشارک سنتور زن است

فاخته نای زن وبط شده طنبور زنا

 

وانواع واقسام جواهرات وسنگ های گرانبهارا درشعرش بکار برده مانند لولو یاقوت زبرجد زرد  سیاه عقیق و…

 

 

Read More →

باری اگر روزی کسی از من بپرسد،«چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟»:

باری اگر روزی کسی از من بپرسد،«چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟»:

فریدون مشیری، عاشق زیبایی‌هاست از طبیعت و شعر و موسیقی و نقاشی و خط زیبا. ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی و نیکی و مهربانی و فضیلت و طبیعت است .  ازدیار آشتی :

فریدون مشیری  --- منبع: عاشقئنه دات کام  --- www.asheghoone.com

باری اگر روزی کسی از من بپرسد
«چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟»
من، می‌گشایم پیش رویش دفترم را
گریان و خندان، بر می‌افرازم سرم را
آنگاه می‌گویم که: بذری نو فشانده است
تا بشکفد، تا بر دهد، بسیار مانده است

در زیر این نیلی سپهر بی‌کرانه
چندان که یارا داشتم در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
با این صدای خسته شاید خفته ای را
در چار سوی این جهان بیدار کردم

من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم
«پژمردن یک شاخه گل» را رنج بردم
«مرگ قناری در قفس» را غصه خوردم
وز غصه مردم، شبی صد بار مردم

شرمنده از خود نیستم گر چو مسیحا
آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن
من، با صبوری، بر جگر دندان فشردم
اما اگر پیکار با نابخردان را
شمشیر باید می‌گرفتم
بر من نگیری، من به راه مهر رفتم
در چشم من، شمشیر در مشت
یعنی کسی را می توان کشت!

در راه باریکی که از آن می‌گذشتم
تاریکی بی‌دانشی بیداد می‌کرد
ایمان به انسان، شبچراغ راه من بود
شمشیر دست اهرمن بود
تنها سلاح من درین میدان سخن بود

شب های بی‌پایان نخفتم
پیغام انسان را به انسان بازگفتم
حرفم نسیمی از دیار آشتی بود.

 

Read More →

Page 1 of 212