گرین بلاگ – تازه‌ترین مطالب وبلاگستان محیط زیست

برودپیک و پایان جستجوها

تراژدی بزرگ در پایان نخستین گشایش مسیر ایرانی روی کوه های هشت هزار متری!

یک هفته پس از تماس تلفنی آیدین بزرگی  از ارتفاع 7800 متری برودپیک با تهران و اعلام این که تیم سه نفره ی گشاینده ی “مسیر ایران” نیاز به کمک دارد، عملیات جستجو در منطقه امروز به پایان رسید.

 

صورتجلسه ای که در ادامه می خوانید، گزارش کوتاهی است از آن چه که رخ داد:

 

 

از ساعت 6:30 تا 8 بعد از ظهر روز اول مرداد، در محل ستاد پیگیری جستجو و نجات تیم برودپیک جلسه‌ای با حضور چندین نفر از هیمالیانوردان و دیگرخبرگان کوه‌نوردی ایران و یکی از پزشکان ارتفاع برگزار شد. دستور جلسه، تصمیم‌گیری درباره‌ی چگونگی ادامه‌ی عملیات جستجو بود.

ابتدا، کیومرث بابازاده گزارشی از حرکت تیم سه نفره‌ی آیدین بزرگی و پویا کیوان و مجتبی جراهی از کمپ سوم برودپیک، رسیدن تیم به قله از مسیر جدید، و بازگشت از مسیر عادی و گم شدن تیم داد. سپس گفت که آیدین بزرگی در صبح روز 27 تیر ماه با او تماس گرفته و گفته که آنان سه روز است آب و غذا نخورده اند، چادرشان پاره شده و نمی‌توانند خود را به پایین برسانند. آیدین همچنین گفته بود که از مسیر عادی برودپیک منحرف شده‌اند و در جایی حدود 150 متری جنوب شرقی گردنه‌ی برودپیک مانده و قادر به حرکت نیستد. آیدین در روزهای 28 و 29 تیر نیز تماس‌های تلفنی با آقای بابازاده داشته است.

از همان صبح پنج شنبه، از تهران با شرکت ادونچر تورز پاکستان (خدمات دهنده به تیم ایرانی برودپیک) تماس گرفته شد و از آنان خواسته شد که به هر ترتیب که می توانند افرادی را به سوی چادرگاه سوم  و گردنه‌ی جنوبی بفرستند تا بلکه تیم سه نفره را بیابند و به آنان کمک کنند. به شرکت گفته شد که هیچ مشکلی از نظر مالی نیست و می توانند باربران ارتفاع و یا بالگرد به بالا اعزام کنند، همچنین از راه‌های گوناگون با تیم سوییسی- آمریکایی و کوه‌نورد مغولستانی حاضر در منطقه‌های ک2 و برودپیک تماس گرفته شد و از آنان درخواست شد که حداکثر تلاش خود را برای کمک به تیم ایرانی انجام دهند که آنان نیز قول این کار را دادند. در روز 28 تیر یک باربر ارتفاع خود را به چادرگاه سوم رساند و دو کوه‌نورد سوییسی هم از چادرگاه اصلی ک2 تا چادرگاه دوم برودپیک رفتند. در روز 29 تیر، دو باربر ارتفاع دیگر برای جستجو رفتند که بعدا گفتند تا قله رفته و پرچم ایران را نیز روی قله دیده اند. در روز های 31 تیر و 1 مرداد هم بالگردهایی که در آن، توماس لامل راهنمای کوهستان آلمانی حاضر بود به ارتفاعات برودپیک پرواز کرد تا نشانه‌ای از تیم گم‌شده بیابد.

هیچ کدام از جستجوگران و افراد حاضر در منطقه، نتوانستند نشانه‌ای از گروه سه نفره بیابند. از سوی دیگر، پس از تلاش بسیار و دسترسی به اطلاعات نقطه‌ای که از آن‌جا آیدین آخرین تماس تلفنی خود را گرفته بود، مشخص شد که او از جنوب شرقی “قله‌ی پیشین” برودپیک تماس گرفته و نه آن طور که خودش گفته بود، از جنوب شرقی گردنه.

در جلسه‌ی بعد از ظهر اول مرداد، با توجه به نظرات کوه‌نوردان حاضر در منطقه، راهنمایان و باربران ارتفاع پاکستانی، دنیس اوروبکو کوه‌نورد قزاق و مشاور تیم ایران، سیمون مورو کوه‌نورد اهل ایتالیا که از روز 30 تیر اعلام کرده بودند که امکان دسترسی به کوه‌نوردان ایرانی وجود ندارد و از سوی دیگر امکان زنده ماندن ایشان نیز صفر است، کارشناسان حاضر در جلسه به این نتیجه رسیدند که در کمال تاسف هر سه کوه‌نورد ایرانی (آیدین بزرگی، پویا کیوان، و مجتبی جراهی) پس از گشودن “مسیر ایران” بر روی قله‌ی برودپیک و در حین بازگشت از مسیر عادی، جان خود را از دست داده‌اند. همچنین به این نتیجه رسیدند که با توجه به مجموع شرایط و نظر به این که فصل صعود در منطقه عملا به پایان رسیده است، جستجوی بیشتر حاصلی ندارد واعزام کوه نوردان یا باربران و راهنمایان دیگر به ارتفاعات برودپیک، خطرهای دیگری را پدید خواهد آورد.

 

 

و سرانجام، امروز اطلاعیه ی زیر از سوی باشگاه کوه نوردان آرش صادر شد :

 

در روز سوم مرداد نشستی با حضور خانواده های بزرگی، جراهی،کیوان و دست اندرکاران برنامه ی برودپیک، هیات مدیره ی باشگاه آرش و گروهی از کارشناسان و نمایندگان گروه ها و باشگاه های کوه نوردی برگزار شد که در آن ضمن گفتگو در مورد کلیات برنامه و ارزش صعود انجام شده، در باره ی ادامه فعالیت جستجو نیز صحبت شد. در این جلسه، گزارش آخرین عملیات جستجو ارایه شد. پس از گفتگو درباره ی شرایط منطقه و نظرات کوه نوردان و راهنمایان حاضر در منطقه و دیگران، خانواده های محترم بزرگی، کیوان و جراهی با پذیرش نظر کارشناسان، موافقت خود را با پایان یافتن عملیات جستجو اعلام کردند.

همچنین قرار شد که یک مراسم بزرگداشت و معرفی صعود از سوی باشگاه آرش برگزار گردد، و پس از آماده شدن گزارش برنامه و گردآوری تمامی اطلاعات ممکن، در نشستی تخصصی، مسایل و مشکلات فنی این برنامه نیز بررسی گردد.

Read More →

برودپیک و توهم مجوز و متولی کوه نوردی!

در یادداشتی که به کوه نیوز داده ام، کوشیده ام این نکته را بیان کنم که در میان مسوولان فدراسیون کوه نوردی و بسیاری از کوه نوردان و دیگر افراد جامعه، این تصور نادقیق وجود دارد که کوه نوردی کشور دارای یک “متولی” است و صعودها به دو دسته ی مجاز و غیر مجاز(!) تقسیم می شود. واقعیت اما این است که نزدیک به صد درصد مجموع برنامه های کوه نوردی کشور به دست مردم و سازمان های مردم نهاد انجام می شود و فدراسیون کوه نوردی نقشی در مدیریت این فعالیت ها ندارد. بنا بر این، طرح قضیه ی متولی گری و صدور مجوز برای کوه نوردی (در داخل یا بیرون از کشور) اساسا بلاموضوع است.

 در هیچ کجای همین اساسنامه‌ی کنونی فدراسیون‌های ورزشی که پر از ایراد است و بنا به الزام کمیته‌ی جهانی المپیک باید تغییر کند تا فدراسیون‌ها صورت غیردولتی یابند، نیامده است که فدراسیون “متولی” ورزش است. با این حال، بسیار می‌بینیم و می‌خوانیم که عده‌ای، چه از مسوولان رسمی فدراسیون کوه‌نوردی و چه از اشخاص بیرون از فدراسیون، می‌گویند این دستگاه “متولی” کوه‌نوردی کشور است. چند روز پیش هم هادی صابری، دبیر فدراسیون کوه‌نوردی در ارتباط با حادثه‌ی برودپیک گفت که تیم باشگاه آرش «هیچ مجوزی از فدراسیون کوهنوردی به عنوان متولی کوهنوردی کشور نگرفته بود». این که باشگاه یاد شده “مجوز” مورد نظر فدراسیون را نگرفته، درست است. اما، طرح موضوع در این موقعیت و به این شکل (که در “بیانیه‌ی رسمی” فدراسیون به تاریخ 31 تیر هم تکرار شده) می‌تواند در میان مردم این ذهنیت را پدید آورد که صعود بی”مجوز” یعنی صعود غیرمجاز! از این رو، لازم است که درباره‌ی هر دو اصطلاح “مجوز” و “متولی” نکته‌هایی را در میان بگذاریم.

 

در فرهنگ معین، در تعریف متولی آمده است: 1- کسی که اداره‌ی امور موسسه یا کاری را به عهده گرفته. 2- آن که اداره‌ی امور بقعه‌ای را به عهده دارد. 3- سرپرست املاک موقوفه… . اگر معنای عام نخست را در نظر بگیریم، آیا فدراسیون کوه‌نوردی، اداره‌ی امور کوه‌نوردی را برعهده دارد؟ پاسخ، “نه” است؛ در شرح هدف‌ها و وظیفه‌های فدراسیون‌ (ماده‌های 2 و 3) حداکثر عنوانی که برای این “موسسه” آمده، «بالاترین مرجع ذیصلاح در رشته‌ی ورزشی» است. روشن است که این مرجع نمی تواند مدیر یا سرپرست کار بسیار بزرگ و پردامنه و چندشاخه‌ی کوه‌نوردی باشد؛ به بیان دیگر نمی‌تواند “متولی” این فعالیت باشد. در واقع، برعکس، نزدیک به تمامی فعالیت‌های کوه‌نوردی کشور در تمامی تاریخ این رشته، به دست گروه‌ها و باشگاه‌های پرشمار، و بی کم‌ترین سرپرستی یا نظارت یا مدیریت از سوی فدراسیون انجام شده و می‌شود. این وضع، هم برای گروه‌ها و باشگاه‌ها خوب است و هم برای فدراسیون؛ زیرا آن سازمان‌ها را درگیر سرپرستی‌های دست و پاگیر دولتی نمی‌کند، و از سوی دیگر از بارگذاری روی فدراسیون جلوگیری می‌کند.

همچنین، در هیچ کجای اساسنامه، صدور مجوز برای فعالیت ورزشی در خارج از کشور جزو وظیفه‌های فدراسیون قلمداد نشده و هیچ کجا هم باشگاه‌ها و سازمان‌های ورزشی دیگر، به این کار ملزم نشده‌اند. اگر انجام فعالیت ورزشی (در این‌جا: کوه‌نوردی) منوط به گرفتن مجوز از فدراسیون شود، مانند آن است که جنگل‌پیمایی یا پیاده‌روی در کنار دریا یا تماشای آثار تاریخی در خارج از کشور را منوط به گرفتن مجوز از وزارت ارشاد کنیم! واقعیت این است که یک نفر دارنده‌ی گذرنامه‌ی معتبر، برای رفتن به کشورهای دیگر و بازدید از نقاط گوناگون یا رفتن به کوهستان‌ها یا انجام فعالیت‌های ورزشی  در خارج از کشور (البته، نه در قالب تیم ملی یا بازی رسمی) هیچ منعی ندارد. عنوان کامل آن‌چه که به اختصار “مجوز” خوانده می‌شود، “مجوز شورای برون‌مرزی” است که نوعی گواهی‌نامه در تایید ملزومات آن برنامه‌ی ورزشی برای حمایت دولتی است. حال اگر کسی نخواهد یا نتواند از این حمایت‌ها استفاده کند، برای فعالیت ورزشی آزاد برون‌مرزی، غیرمجاز نیست.

پیشنهاد می‌کنم که عنوان “مجوز” به “گواهی‌نامه‌” تغییر یابد، و فدراسیون (و کوه‌نوردان) از به کار بردن اصطلاح “متولی” برای آن موسسه خودداری کنند.

Read More →

آیدین صبور و پویای خندان…

محمود بهادری-

ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه بامداد روز یکشنبه سی‌ام تیر ماه 1392 به وقت تهران است، در برودپیک ساعت حدود پنج و چهل و پنج دقیقه است و هوا دارد روشن می‌شود، سومین شب است که نخوابیده ام. موسیقی مرثیه‌ی رومئو و ژولیت در فضا تکرار می‌شود و کار مهمی از من برنمی آید. از بهترین جوانان وطن، سه نفر هفت شبانه روز است که بالای ارتفاع 7000 متری هستند و هرگز در تاریخ سابقه نداشته است که انسان‌هایی اینچنین، در آن شرایط کم فشار اکسیژن و سرما و بدون آب و غذا مقاومت و صبوری بکنند تا زنده بمانند، و تماس‌ها نشان می‌دهد که زندگی برای‌شان چقدر می‌ارزد و چقدر معنا دارد. تلاش و صعود این قله مرتفع از یک مسیر دشوار نشان داد که چقدر به این همه پوچی در اطراف و اکناف معنا می‌دهند.

در روزها و شب‌های گذشته در کنار دلهره و افسوس، مشغول همدردی با دوستان هستم، در این بین دوستی از دورها تماس گرفته است و حال غریب ما را می‌جوید، تازه می‌فهمم که احوال‌اش بدتر است و آن دورها نه شانه ای است که مثل ما سر رویش بگذارد و بگرید، نه کسی که حرف بزند. او هم مانند ما نگران است و خاطره‌ها و امیدهای مشترک با دوستان برودپیک را شخم می‌زند … و من در چنین احوالی و در انتظار فردایی

از راست: افشین سعدی، پویا کیوان، آیدین بزرگی، مجتبی جراهی

(هنگام عزیمت به اسلام آباد- فرودگاه دوحه)

 که روز سرنوشت خواهد بود نامه‌ای به آیدین و پویا می‌نویسم…

شب به مرور خاطره ها و دیدن عکس‌ها می‌گذرد و چه سخت می‌گذرد، باور نمی‌کنم اینچنین احساساتی بوده باشم و برای من خودشناسی تلخی بود، به یاد ندارم که هرگز اینچنین بوده باشم …

این آیدین لعنتی برای دوستان نزدیک نیاز به توضیح ندارد، اما واژه‌ی لعنتی برای آیدین نماد مقاومت و پشتکار است. آیدین بیا و مثل همیشه به من بگو لعنتی باش مرد! بیا برویم تمرین رفیق … ما آرزوها و قرارها داشتیم … بیا پسر … دل قوی دار و بیا …

این پویای خندان هم شرح‌اش به همان سادگی که در واژه است، وصف نمی‌شود. پویای مهربان همیشه می‌خندید، و نمادی برای با ادبی، با جنبه بودن در شوخی و صبوری بود و همیشه و در بدترین شرایط لبخندی بر لب داشت. نباید این پویای خندان را به همین سادگی در چند واژه‌ی ناقص و نارسا محدود می‌کردم … وقتی به پویا می‌گفتیم تو همیشه همینطور می‌خندی … دوباره می خندید …

پویای خندان! در توصیف این واژه فقط تویی که‌ می‌توانی یاری کنی، بیا و نشان بده پویای خندان، لبخند را باید دید … بیا و ما را از لبخند عقیم نساز … بیا پسر … اینجا همه اخم می‌کنند و زود پرخاش می‌کنند … بیا ای آموزگار شاد و صبور.

پویای خندان! به یاد آر که به بندیخچال رفته بودیم و گوشی موبایل نو من از بالای سنگ پارس افتاد جلوی پای تو و چندین تکه شد و من نمی‌دانستم از افتادن آن ناراحت باشم یا از خنده‌های تو یا از پخش شدن تکه‌های آن و آلودگی محیط زیست، اما وقتی به چهره‌ات دقیق تر و با البته با اخم نگریستم، خنده‌های کودکانه ات مرا از هر خشمی رها کرد. بیا رفیق … این روزگار و شهر برای ما بی خنده های تو سخت است تنگ!

آیدین! به یاد آر زمستان گذشته را که در دماوند بیواک کرده بودم و پیام می‌فرستادی و روحیه می‌دادی، اما من امروز هیچ کاری نمی‌توانم بکنم و از رنج و سختی بر تو دیوانه‌ام.

به یاد آر شب‌هایی را که روی دیواره علم کوه بیواک کرده بودی و با نور فریاد‌های بلند، نور چراغ پیشانی و بیسیم روحیه می‌دادم و اکنون نشسته‌ام و جز این شب زنده‌داری کاری از دستم برنمی آید و از رنج و سختی بر تو دیوانه‌ام.

به یاد آر که پس از صعود انفرادی و جاودانه تو از مسیر آرش در دیواره علم کوه، آب و غذا آوردم، اما در شاخک‌ها اشتباه رفتم و به جای اینکه من به داد تو برسم، تو از دیواره زودتر به قله رسیدی و با بیسیم مرا یاری کردی و مسیر را در تاریکی طی کردم و به جانپناه سیاه سنگ رسیدم، به یاد آر شبی را که با بچه‌های تبریز در آنجا بیواک کردیم و بیواک سوم تو بود. اما من دیگر نمی‌توانم آب و غذا بیاورم، نمی‌توانم بیایم و برسم و آنجا بیواک بکنیم. حتی نمی‌توانم بیایم و برای‌تان گم بشوم، و اکنون جز این شب زنده‌داری کاری از دستم برنمی آید و از رنج و سختی بر تو دیوانه‌ام!

شب بعد در علم چال عادت به چادر نداشتی رفیق! به یاد آر عقابی که در دیواره علم کوه خانه داشت و بارها دیدی و تا نشان دادی و من بخواهم عکس بگیرم؛ بجست و حسرت آن هنوز مانده است، بیا و حسرتی دیگر نشو!

آیدین لعنتی و پویای خندان! مگر شما آرزوی دیواره گاشربروم چهار نداشتید، ما حرف زده بودیم و قرار بود با هم برویم، و من آنجا با شما خواهم بود، می‌آیم و برای‌تان آب و غذا می‌رسانم. می‌آیم و برای‌تان گم‌ می‌شوم، کاری است که از دستم برمی‌ آیید.

و باور نمی‌کنید که چند نفر و با چه کیفیتی شما را دوست دارند، باور نمی‌کنید که در این روزها چقدر اشک برای‌تان جاری شده است، و چه صحنه‌هایی دیده‌ام، باور نمی‌کنید، بیایید که من قول می‌دهم همه آن‌ها را برای‌تان شرح دهم.

و من باور نمی‌کنم که برنگردید، باور نمی‌کنم، دیگر هیچ چیز را باور نمی‌کنم.

کجا بروم که با شما نبوده باشم، کدام کوه بروم که بی شما نرفته باشم؛ آزادکوه، سرکچال، دماوند، علم کوه، شاه‌دژ، زردکوه، توچال، بندیخچال، خرسنگ، پل‌خواب، کلک‌چال … خاطره‌ها مسلسلی هستند که زخم‌های مزمن می‌زنند … برگردید و مرهم باشید.

Read More →

عکس هایی از برودپیک 1388

آیدین بزرگی- چادرگاه اصلی ایرانی ها

 

آیدین (نفر دوم از چپ)، یخچال بالتوررو

 

آیدین (نفر اول از راست)، اسلام آباد

 

آیدین (نفر اول از چپ)، چادرگاه اردوکاس

Read More →

آری، چنین است کوه‌نوردی!

درباره‌ی گشایش “مسیر ایران” (مسیر نو روی قله‌ی 8047 متری برودپیک) نوشته بودم که «این است کوه‌نوردی!» (کوه‌نیوز – 26 تیر) و خواسته بودم که بررسی صعود را بگذاریم برای بعد و فعلا فقط «در نشئه‌ی لذت صعود صفایی کنیم»… . اما، مطابق معمول زندگی، لذت‌ها زودگذر بودند و رنج‌ها پایدار هستند!

سه دوست نازنینم، سه کوه‌نورد جوان و خوش آتیه، سه مرزشکن، و سه بلندپرواز خوش‌فکر… هم اینک روزها است که در بلندای 7800 متری برودپیک سر بر سینه‌ی آن معشوق بی‌اعتنا گذاشته‌اند. تا دیروز صبح‌، آیدین با تهران تماس تلفنی داشت و  با صدایی ناتوان درخواست کمک می‌کرد. پس از آن، اما دیگر خبری از او نداریم… . باورش سخت است؛ مگر می شود که دیگر آن چهره‌های شاداب و کودک‌وار را ندید؟!

از راست: پویا کیوان، آیدین بزرگی، مجتبی جراهی

 

Read More →

از گنجه‌ی پشتیبان زیست‌بوم حمایت کنیم!

از آذر ماه گذشته، محمد درویش طرحی را با “ویرایش” یک پیشنهاد از دوست یا دوستانی دیگر در انداخت، برای راه‌اندازی یک صندوق حمایت از محیط زیست. در واقع، مضمون و هسته‌ی اصلی طرح این است که طرفداری از محیط زیست نمی‌تواند محدود به کارهای غیرمالی مانند نوشتن و آموزش و سخن‌رانی، و حتی کارزار (کمپین) باشد؛ همچنین لازم است که گاه پولی پرداخت، مثلا برای حمایت از یک کلونی پرندگان، یا برای نجات چند چارپای وحشی گرفتار شده در زیستگاهی جزیره‌ای شده و محصور در برف، یا برای پرداخت دیه‌ای که کمک‌محیط‌بان به خاطر نپرداختن آن در زندان است، یا برای حمایت از یک کار پژوهشی یا انتشار یک کتاب و… هر آن چیز دیگر که در راستای حفظ محیط زیست باشد.

  سازمان‌هایی شبیه به این، در خارج از کشور هست؛ مانند بنیاد دفاع از محیط زیست که شعار آن چنین است: «ما، پشتیبانان مصلحت گرای محیط زیست هستیم که به موفقیت و مراقبت اعتقاد داریم، پایه‌ی کارمان را بر دانش گذاشته‌ایم، با مشارکت به پیش می‌رویم، و نیروی محرک‌های بازاری را مهار می‌کنیم». به نظر من، این شعار را برای شرایط ایران هم می‌توان تجویز کرد، اما حتما به آن باید اضافه کرد: «ما، معتقدیم که حل مشکلات زیست‌محیطی تا حد زیادی در گروی حل مسایل اجتماعی کشور مانند کوته بینی‌های سیاسی، همه‌شمول نبودن قانون، ضعف قانون، اختلاس، رانت خواری، زمین خواری، و سوء استفاده از موقعیت اداری، هم هست».

به هر حال، این صندوق (که نام پارسی شده‌اش، گنجه‌ی پشتیبان زیست‌بوم است) راه‌اندازی شده و اکنون مراحل ثبت رسمی را طی می‌کند. صندوق یا گنجه، هم‌اینک شماره حسابی دارد و کمک‌هایی هم به آن واریز شده است. لطفا به تارنمای گنجه سر بزنید، با پیشنهادهای خود به پاگرفتن آن کمک کنید، و با واریز کمک‌های مالی و جلب توجه افراد و شرکت ها و نهادها به موضوع، پایه‌های آن را محکم کنید… .

  

هم‌اینک، منتظر یاری سبزتان هستیم!

 

 

موسسان گنجه افراد زیر هستند که البته پس از تاسیس رسمی و انتخاب هیات مدیره، سمتی نخواهند داشت (مگر آن که از سوی اعضای گنجه برای مدیریت انتخاب شوند):

محمد درویش،  عباس محمدی، بهمن ایزدی (رییس هیات مدیره‌ی کانون سبز فارس) محمد هادی حیدرزاده،  مژگان جمشیدی

Read More →

لطفا کیسه نایلون نگیرید!

21 تیر، “روز بدون نایلکس” نامیده شده است؛ کاری شایسته و لازم! خوبی قضیه این است که اعلام کننده ی این روز و مبلغ آن؛ شهرداری تهران است که خود از توزیع کنندگان و مصرف کنندگان بزرگ کیسه نایلون است و البته می تواند به دلیل قدرت مالی و جایگاه قانونی خود؛ نقش تعیین کننده ای هم در گسترش فرهنگ زیست محیطی داشته باشد.

هر یک از ما می توانیم هنگام خرید کالا از بقالی ها و میوه فروشی ها، یا هنگام گرفتن پوشاک خود از خشک شویی، یا در هر جای دیگر، از گرفتن این کیسه ها خودداری کنیم. باور کنید که در بیشتر مواقع؛ هیچ نیازی به آن ها نداریم و به راحتی می توانیم کالای خود را بی کیسه هم حمل کنیم.

شهرداری ها هم باید از دادن کیسه نایلون مجانی در میدان های میوه و تره بار یا در فروشگاه های دیگر؛ جلوگیری کنند.

Read More →

درویش، چهره ی برجسته ی محیط زیست

 انجمن کوه نوردان ایران

مراسم “روز ملی دماوند” که از نه سال پیش در نزدیک ترین جمعه به سیزدهم تیر (جشن تیرگان) در شهر رینه برگزار می شود، امسال در روز ۱۴ تیر در دانشگاه پیام نور شهر رینه برگزار شد. در جشن باشکوه امسال، محمد درویش از سوی انجمن کوه‌نوردان ایران و انجمن دوستداران دماوندکوه، و در میان تشویق نمایندگان چندین سازمان غیردولتی مدافع محیط زیست و چند هزار طبیعت‌دوست حاضر در مراسم، به عنوان “چهره‌ی برجسته‌ی محیط زیست ایران” در سال ۱۳۹۱ معرفی شد.

متن لوح اهدایی به درویش، چنین بود:

 

 جناب آقای محمد درویش

بیش از دو دهه حضور پیوسته‌ی شما در عرصه‌ی پژوهش‌های زیست‌محیطی و منابع طبیعی، کار فشرده‌ی نوشتاری و رسانه‌ای، سخن‌رانی‌های پرشمار، و کار پیوسته‌تان در سازمان‌های دولتی و غیردولتی که همراه با احساس مسوولیت نسبت به محیط‌های طبیعی و منافع نسل‌های امروز و فردا بوده، توانسته است تاثیری چشم‌گیر در افزایش حساسیت همگانی ایرانیان نسبت به مسایل محیط زیستی داشته باشد.

جامعه‌ی بزرگ کوه‌نوردان و طبیعت‌دوستان ایران با ارج نهادن بر کوشش‌های سترگ‌تان، در روز ملی دماوند، شما را “چهره‌ی برجسته‌ی محیط زیست ایران” در سال ۱۳۹۱ اعلام و قدردانی صمیمانه‌ی خود را تقدیم‌تان ‌می‌کند.

 

  انجمن کوه نوردان ایران                                           انجمن دوستداران دماوندکوه

    رییس هیات مدیره                                                     رییس هیات مدیره

    فاطمه زند حبیبی                                                      علی اکبر حیدرزاده

              

Read More →

راز محبوبیت دماوند

محمد درویش*- انجمن کوه نوردان ایران

دماوند در بین 300 کوه بلند جهان جای ندارد؛ دماوند یخچال‌هایی ژرف‌تر و گسترده‌تر از اورست، کی 2، لهوتسه، ماکالو، نانگاه پاربات و گاشر بروم … ندارد؛ دماوند سرچشمه‌ی رودخانه‌های بزرگ و پرآبی چون نیل،  آمازون، سند، فرات، دانوب و می سی سی پی … هم نیست؛ دماوند در سیاهه‌ی هیجان‌انگیزترین چکادهای جهان جایی ندارد؛ مجموع زیگونگی‌ای که دماوند نمایندگی می‌کند، چه در حوزه گیاهی و چه در حوزه جانوری، به کلیمانجارو در آفریقا هم نمی‌رسد، چه برسد به بام مشهور رشته کوه آند (آکونکاگوآ) در آرژانتین؛ اصلاً دماوند در میان چکادهای آتشفشانی جهان چندان ویژگی ممتازی نداشته و در بین 5 قله مرتفع آتشفشانی دنیا هم قرار نمی‌گیرد؛ دماوند حتا یگانه‌ترین کوه مخروطی و متقارن جهان هم نیست و شهرت و زیبایی فوجی‌یاما را در نزد مردمان گیتی ندارد! دارد؟

و البته شاید دماوند خیلی چیزهای دیگر را هم نداشته باشد که بتوان به این سیاهه‌ی نداشتن‌هایش افزود!

با این وجود، دماوند همچنان دماوند است و نماد طبیعت ایران، نماد سرزمین ایران، نماد تاریخ ایران، نماد ادبیات ایران و نماد هویت ایرانی است.

دماوند، در همه جا حضور دارد … از بزرگترین منظومه‌های ادبی ایران تا پشت اسکناس‌های رایج مملکت و حتا تا صحنه‌ی مناظره‌های مشهور داوطلبان ورود به ساختمان پاستور. در حقیقت دماوند، اسطوره‌ای‌ترین بی جان شکوهمندی است که به حماسه‌ها و حماسه‌سراهای ایرانی جان داده و می‌دهد و شاید دوست‌داشتنی‌ترین و مشهورترین پاره از سرزمین مقدسی است که به وجودش مفتخریم و پرچم سه رنگ سبز و سپید و سرخ نشانش را می‌ستاییم.

چرا؟ آیا تاکنون هیچ از خود پرسیده‌ایم که چرا این کوه پای در بند و آن کاکل سپیدرنگ این همه عاشق و طرفدار دارد؟ و آیا می‌دانید چرا فرزانگان ایرانی، دماوند را گنبد گیتی می‌دانند؟ به راستی چرا پرشورترین و بزرگترین گردهمایی طرفداران و دوستداران طبیعت ایران، همواره به بهانه بزرگداشت این چکاد است که برگزار می‌شود و ما را ده‌ها و صدها کیلومتر از زادگاه‌مان دور می‌کند تا در رینه برایش جشن بگیریم و پا بکوبیم؟

برایتان می‌گویم … ما مردمانی هستیم که هزاران سال است در سرتاسر خاورمیانه از جلگه‌ی نیل در آفریقا گرفته تا میان‌رودان عراق و ربع‌الخالی در عربستان و تا دشت کویر و لوت در ایران، در پهنه‌ای زیست کرده و می‌کنیم که اصطلاحاً به آن کمربند خشک و هموار جهان می‌گویند؛ پهنه‌ی داغ و سوزانی که میزان تبخیر سالانه‌اش همواره چندین و چند برابر ریزش‌های آسمانی‌اش بوده و کمبود آب و خشکسالی، قطعاً مهم‌ترین چالش و کابوس ساکنانش در طول تاریخ پرفراز و نشیبش به شمار می‌رفته. در چنین منطقه‌ای، حضور رشته کوه‌هایی چون البرز و زاگرس و چکادهایی چون دماوند و علم کوه و سبلان و زردکوه به معنی تضمین وجود آب جاری و دایم و پایدار است؛ کیمیای ارزشمندی که برای زیستمندان ساکن در سرزمین‌های خشک چون الماس و حتا بالاتر از آن می‌ارزد.

و چنین است که دماوند، به عنوان نزدیک‌ترین نقطه‌ی ایران به آسمان، نماد ارتباط با خداوند، نماد معنویت و عرفان زندگی، نماد روح جاری زیستن، نماد عشق ورزیدن و نماد امید داشتن به آینده‌ای است که هنوز نیامده و ایرانیان هربار با خواندن قصه‌ی آرش، آن هم به دور از داستان خشم برف و سوز، یاد می‌آورند که :

آری آری زندگی زیباست …

و مگر می‌شود نماد زیبایی را دوست نداشت؟ و نگران خراش‌های نازیبا بر پیکره‌های این دیو سپید پای در بند نبود؟

دوستان عزیز من! هموطنان فرزانه‌ام:

سالهاست که می‌کوشم به عنوان یک پژوهش‌گر منابع طبیعی و فعال محیط زیست نشان دهم: طراحی و چیدمان توسعه بر بنیاد دریافت ثروت و رفاهی کوتاه‌مدت و بخشی یا منطقه‌ای به قیمت تخریبی ماندگار و فرامنطقه‌ای، یک نابخردی آشکار و جبران‌ناپذیر است؛ سالهاست که می‌گویم و می‌نویسم و هشدار می‌دهم که با مرگ بختگان، این بخت ما بر یک زیستن با کیفیت است که از دست می‌رود؛ بیش از 25 سال است که می‌گویم: پریشان‌حالی فامور در فارس، نیستی هامون در سیستان، متارکه‌ی آبشار عشق با آب در سبزکوه، بی اجاق ماندن بوجاق در کیاشهر، سرخی ارومیه در عزای آرتمیا، بی جان شدن کم جان در طشک و نیریز،  ناشادی شادگان در ماه‌شهر، ریختن خون گاوخونی در ورزنه، مرگ ایستاده‌ی بلوط‌های خان‌میرزا، بنه‌های تنگه بلاغی و انجیرهای استهبان، فرو ریختن خاک در قهاوند و آبی‌بیگلو و قره‌داغ، به خاک افتادن گوزن‌های زرد در کرخه، به دام افتادن آخرین یوزپلنگ‌های آسیایی جهان در دام سگ‌های گله سمنانی، مصیبت‌خوانده شدن گورخرهای بهرام گور و خالی شدن دره شهبازان از امپراتور خالدارش (سمندر لرستانی) یک بازی باخت – باخت است که باید از آن دوری کرد؛ این حقیقتی است که مرور تاریخ زندگی و راز و رمز حیات دماوند؛ این یگانه شاهد رعنای زیستن در ایران به ما می‌آموزد و یادمان می‌اندازد که اگر بکوشیم تا حال این شاهد، این عیار بلند بالای زندگی در ایران خوب باشد، بی شک می‌توان امیدوار ماند که حال طبیعت ایران هم خوب خواهد شد.

و این شاید راز محبوبیت دماوند در نزد ایرانیانی چون استاد پرویز ستوده است که البرزکوه را می‌آفرینند؛ رازی که سبب می‌شود هموطنان بی‌شماری که خود را عاشق میراث توأمان طبیعی و فرهنگی زادبوم‌شان می‌دانند، به بهانه‌ی بزرگداشت دماوند در جشن تیرگان، با امید به آینده‌ای که برای سرزمین دماوند خواهند ساخت، گرد هم جمع شوند، پابکوبند و شادی بیافرینند.

* محمد درویش، کنشگر محیط زیست و عضو هیات علمی موسسه ی تحقیقات جنگل ها و مراتع، این سخنان را در روز چهاردهم تیر در مراسم روز ملی دماوند (در رینه) ایراد کره است.

 

 

Read More →

جشن باشکوه تیرگان و روز دماوند

دیروز، چهاردهم تیرماه که نزدیک ترین جمعه به روز تیرگان (سیزدهم تیر) بود، همچون نُه سال گذشته، همایش “روز ملی دماوند” در شهر رینه برگزار شد. در همایش دیروز، هزاران کوه نورد و طبیعت دوست شامل اعضای ده ها گروه و باشگاه کوه نوردی و سازمان های مردم نهاد مدافع محیط زیست، از غرفه های گوناگون در محوطه ی دانشگاه پیام نور رینه دیدن کردند و شنونده و بیننده ی سخن رانی ها و برنامه های موسیقی و نقالی شورانگیز بودند.

در این مراسم، دکتر اسماعیل کهرم کنشگر نامدار محیط زیست، و مهندس محمد درویش دیگر پژوهشگر و فعال نام آشنای طبیعت ایران با سخنان پراحساس خود، اشک شوق و امید را به چشمان بسیاری از حاضران نشاندند. همچنین نقالی و شعرخوانی استاد صادقی، شور و حالی وصف ناشدنی به مجلس داد.

 

محمد درویش، از سوی انجمن کوه نوردان ایران و انجمن دوستداران دماوندکوه، در میان تشویق ده ها نماینده ی سمن های دیگر و هزاران حاضر در محل، به عنوان “چهره ی برجسته ی محیط زیست ایران” معرفی گردید.

 

در این زمینه، باز هم خواهیم نوشت.

Read More →

Page 18 of 78« First...10...1617181920...304050...Last »