گرین بلاگ – تازه‌ترین مطالب وبلاگستان محیط زیست

محیط‌زیست غارها و پیشرفت‌های علمی و آموزشی در غارنوردی ایرانی‌ها

عضو انجمن کوهنوردان ایران با بیان اینکه غارنوردی بدون توجه به مباحث زیست محیطی در کشور منسوخ شده است، گفت: فعالیت هایی مانند جاده کشی و معدنکاوی در اطراف غارها باعث نابودی این اکوسیستم شکننده می شود.

محمود بهادری در گفتگو با خبرنگار مهر، افزود: غارنوردی یکی از شاخه های کوهنوردی است که در گذشته به جنبه های زیست محیطی و علمی آن توجه چندانی نمی شد.

به گفته وی، در دهه ۴۰ و ۵۰ اکثر غارنوردان که تعداد آنها بسیار کم بود، تنها به رکورد زدن و طی یک غار می پرداختند و پس از طی مسیر یک غار با حک کردن اسم خود بر دیواره های غار و یا نصب پلاک های نشان دهنده رکورد، از یک سو و از سوی دیگر با خارج کردن قطعات زیبای داخل غارها موجبات تخریب این اکوسیستم را موجب می شدند.

عضو انجمن کوهنوردان ایران با بیان اینکه غارها از شکننده ترین اکوسیستم های طبیعی محسوب می شوند، اظهار داشت: فرهنگ غارنوردی سازگار با محیط زیست و کم اثر در دهه های اخیر پیشرفت های خوبی داشته و غارنوردان مانند سابق تنها به فکر رکورد زدن در این اکوسیستم نیستند.

وی با بیان اینکه در حال حاضر کوهنوردان و غارنوردان یکی از حامیان و مدافعان اصلی حمایت از محیط زیست غارها هستند، تصریح کرد: در سال های اخیر برنامه های پاکسازی غارها در سراسر کشور به صورت یک فعالیت اجتماعی وسیع و منسجم برگزار می شود، بطوریکه تقریبا تمامی گروه های غارنوردی و کوهنوردان در این برنامه ها به طور فعالانه شرکت می کنند.

بهادری با اشاره به اینکه جاده کشی و معدن سازی یکی از مهمترین معضلات اکوسیستم های غار در کشور است، تاکید کرد: به عنوان مثال سال گذشته غار گل زرد در منطقه پلور که دهانه بسیار تنگی دارد و تنها غارنوردان حرفه ای می توانند وارد آن شوند، قرار بود به دلیل جاده کشی و تسهیل رفت و آمد گردشگران با استفاده از دینامیت شکافته شده و دهانه آن بزرگتر شود که گروه های کوه نوردی و غارنوردان حامی محیط زیست با همکاری سازمان محیط زیست، مانع آن شدند. ‌

به گفته وی، معدنکاوی و انفجار دینامیت در اطراف غارها باعث تخریب و نابودی این اکوسیستم حساس می شود و به همین دلیل گروه های حامی محیط زیست با چنین فعالیت هایی در اطراف غارها به شدت مخالفند.

بهادری تونل زدن، جاده کشی و احداث کارخانه در اطراف غارها را یکی دیگر از چالش هایی که غارهای کشور با آن مواجه هستند، عنوان کرد و افزود: از آنجا که محیط داخل غارها فاقد نور خورشید است، تجزیه مواد در آن یا صورت نمی گیرد و یا به کندی اتفاق می افتد. بنابراین مواد خارجی از جمله زباله ها و فضولات حیوانی و یا انسانی و حتی عرق بدن کوهنوردان از آنجا که تجزیه نمی شوند، چنانچه در این محیط باقی بمانند موجب تخریب غارها و نابودی این اکوسیستم ارزشمند می شوند.

وی، غارنوردی را در دنیا یک رشته علمی عنوان کرد و یادآور شد: خوشبختانه در سال های اخیر به دلیل ارتباط غارنوردان کشور با دیگر کشورها و شرکت در کلاسهای آموزشی، بحث هایی مانند رکورد زدن طولانی ترین غارها و طی کردن غارهای مختلف بدون هدف که در دنیا به چشم طنز به آن نگاه می کنند، در کشور نیز در حال منسوخ شدن است و غارنوردان با اهداف علمی مانند بررسی های زمین شناسی، نقشه برداری، شناسایی گونه های گیاهی و جانوری و عکاسی در غارها وارد این اکوسیستم می شوند.

 

Read More →

کافه‌ی شیرزادی؛ پایگاه دیواره‌نوردی ایران

منطقه‌ی بیستون یکی از باارزش‌ترین جایگاه‌های تاریخی ایران است. کتیبه‌ی بیستون که به دستور داریوش هخامنشی و در حدود 2500 سال پیش بر سینه‌ی کوه بیستون کنده شده است، در سال 1310 در فهرست آثار ملی ایران، و در سال 1385 در فهرست میراث‌های جهانی به ثبت رسیده است.

پس از ثبت محوطه‌ی بیستون در فهرست آثار جهانی، سازمان میراث فرهنگی چند اقدام در جهت پاک‌سازی این محدوده از آثار نامتناسب انجام داد که مهم‌ترین آن‌ها، تغییر مسیر جاده‌ی کرمانشاه از پای دیواره بود. این سازمان به حشمت‌الله شیرزادی، صاحب کافه‌ای که پاتوق و محل استراحت دیواره‌نوردان بود نیز اخطار داد که باید از حریم بیستون بیرون برود. انجمن کوه‌نوردان، 6- 5 سال پیش در نامه‌ای به اداره‌ی کل میراث فرنگی کرمانشاه گفته بود که شیرزادی به دلیل علاقه‌ی خاصی که به بیستون دارد، می‌تواند بهترین نگهبان این محوطه‌ی تاریخی باشد؛ فقط لازم است که ساختمان کافه‌اش مرمت شود و از نظر ظاهری با این محدوده‌ی تاریخی هماهنگ گردد. اما، سرانجام، پس از شش هفت سال کشمکش میان میراث و شیرزادی، در هفته‌ی اول آبان امسال، شیرزادی کافه‌ی خود را تحویل میراث فرهنگی داد و رفت.

 

سهم حشمت شیرزادی از پولی که سازمان میراث برای تملک کافه پرداخته، میلغ زیادی نیست و کفاف ساخت کافه‌ی جدید در فاصله‌ی کمی دورتر از حریم تاریخی بیستون را نمی‌دهد. انجمن کوه‌نوردان ایران قصد دارد که با جلب کمک دیواره‌نوردان و دیگر علاقمندان، به عمو حشمت کمک کند که پاتوق جدید دیواره‌نوردان را با سبکی متناسب با آن محیط تاریخی- طبیعی بسازد.

مهدی کاسبیان، از سنگ‌نوردان باسابقه، و عضو هیات مدیره‌ی انجمن داوطلب گردآوری کمک‌های مالی برای کمک به ساخت کافه‌ی جدید شیرزادی شده است.

 لطفا کمک‌های خود را به کارت شماره ۶۲۷۳۵۳۱۳۰۲۳۱۵۶۰۶ (بانک تجارت) به‌ نام مهدی کاسبیان واریز کنید و موضوع را به دفتر انجمن (تلفن 66712243) اطلاع دهید.

Read More →

باغ سیب کرج و جامعه‌ی کوه‌نوردی

یک بار در یادداشتی با عنوان “کوه‌نوردان در خط مقدم… گفته ام که جامعه‌ی کوه‌نوردی کشور، پیشتاز مطالبه‌های محیط زیستی، نه فقط در زمینه‌ی محیط‌های کوهستانی بلکه در تمامی زمینه‌ها است، و در تایید این ادعا به موردهایی اشاره کرده بودم.

سرنوشت باغ سیب کرج (مهرشهر) که در نوروز 93 با بولدوزر مورد هجوم ساخت و سازگرایان قرار گرفت (خبر در اینجا و اینجا) از موردهایی بوده که کوه‌نوردان مدافع محیط زیست، از نظر دور نداشته و تلاش موثری برای حفظ آن داشته اند. کامبیز بختیاری، کوه‌نورد باسابقه‌ای که هم اینک دبیر شبکه‌ی سمن‌های محیط زیستی استان البرز است، سخت پیگیر برگزاری نشست با مسوولان شهرستان کرج و تنظیم و فرستادن نامه‌ برای آنان بوده تا این باغ قدیمی تخریب نشود.

 پیگیری‌های کامبیز بختیاری و تماس‌هایش با کنشگران محیط زیست، موجب شد که در روز 26 مهر نشستی در استانداری البرز با حضور مسوولانی از استانداری، سازمان پارک‌ها و فضای سبز شهرداری، بنیاد مستضعفان (مالک کنونی باغ)، شرکت کشت و صنعت مطهری (پیمانکار بنیاد)، دکتر اعتماد (استاد دانشکده‌ی منابع طبیعی دانشگاه تهران، عضو انجمن پاما)، مهندس کاشانی (عضو انجمن داوطلبان سبز)، خانم دکتر رشتچی (نماینده‌ی شبکه در کارگروه ارزیابی)، مهندس میرلوحی (از انجمن ارگانیک البرز)، میر حسینیان (معتمد اهالی مهرشهر)، و خود او برگزار شود. در این نشست، تصمیم گرفته شد که در باغ سیب هیچ گونه ساخت و سازی صورت نگیرد و در مورد احیای آن اقدام شود (خبر در اینجا). توضیح این که پیش از این قرار شده بود که در 30 درصد باغ ساخت و ساز صورت گیرد (اینجا).

دیده‌بان کوهستان نیز به سهم خود پیگیر موضوع بوده و در رایزنی برای جلب توجه کارشناسان و کنشگران محیط زیست به این موضوع مشارکت داشته است.

Read More →

قفقاز؛ قله‌ی آراگاتس

 آراگاتس بلندترین قله‌ی ارمنستان و منطقه‌ی “قفقاز کوچک” است و در فاصله‌ی تقریبی 40 کیلومتری شمال شمال غربی ایروان، پایتخت این کشور قرار دارد. گستره‌ی این آتشفشان خاموش، حدود 200 کیلومتر مربع است و دهانه‌ی آن 350 متر ژرفا دارد. در اطراف این دهانه، چهار قله قرار دارد: قله‌ی شمالی 4090 متر، قله‌ی غربی 3995 متر، قله‌ی شرقی 3908 متر، قله‌ی جنوبی 3879 متر.

 صعود قله‌ی جنوبی، یک کوه‌پیمایی ساده است. البته هوای منطقه، حتی در تابستان‌های گرم ممکن است به سرعت دگرگون شود. راه صعود آن از دریاچه‌ی کوچک کاری (3190 متر) در جنوب قله است که جاده‌ی اسفالته‌ تا کنار آن می‌رود. قله‌ی جنوبی از کنار دریاچه دیده می‌شود و زمان لازم برای صعود سه و نیم تا چهار ساعت است. برای رسیدن به دریاچه می‌توان از ایروان تاکسی یا مینی‌بوس گرفت.

 قله‌ی شمالی قابلیت کوه‌نوردی بیشتری می‌خواهد و به ندرت صعود می‌شود. برای صعود به این قله، می‌توان از ایروان تاکسی یا مینی‌بوس برای روستای آراگاتس (1900 متر) گرفت. کوه‌نوردان قوی می‌توانند از این روستا، یک روزه به قله برسند. همچنین می‌توان با اتوبوس‌هایی که به تفلیس (گرجستان) می‌روند، خود را به شهر آپاران (Aparan) رساند و از آن‌جا با خودروهای محلی به روستای آراگاتس رفت.

 من در بعد از ظهر 19 شهریور به دریاچه‌ی کاری رسیدم؛ چند تن از کوه‌نوردان آمریکایی که روز پیش از آن از نوراوانک به این منطقه آمده بودند، در این روز تا قله (جنوبی) رفته بودند. از میان آنان، جیم دونینی سه قله‌ی جنوبی و شرقی و غربی را  یک روزه صعود کرده بود.

 

× با استفاده از:

 http://www.summitpost.org/aragats-1040-1088-1072-1075-1072-1094/154347

 

 

 

 حسن گرامی، در نزدیکی چادرگاه دریاچه ی کاری

                                              قله‌ی آراگاتس در پشت سر

 

Read More →

قفقاز؛ فاجعه‌ی فضولات در پناهگاه بتلمی

توالت پناهگاه بتلمی (در مسیر عادی صعود به کازبک) یک چاردیواری است با سوراخی در کف؛ فضولات انسانی و دستمال‌های کاغذی و پلی‌استری استفاده‌شده، مستقیما بر شیب کوهستان رها می‌شود. با توجه به ارتفاع و سرمای منطقه، نبود خاک، و شمار زیاد کوه‌نوردانی که تا پناهگاه می‌آیند، بدیهی است که مدفوع به راحتی تجزیه نمی‌شود و همیشه حجم زیادی از آن بدون تغییر در کوه می‌ماند و وارد جریان‌های آبی می‌شود. پراکنده شدن دستمال‌ها هم که بخشی از آن‌ها تجزیه‌ناپذیر است با باد، به پخش شدن هر چه بیشتر آلودگی کمک می‌کند.

رفت و آمد شمار زیادی اسب تا پناهگاه، گذشته از ایجاد فرسایش در خاک و تخریب پوشش گیاهی، عامل دیگری در آلودن منطقه به فضولات است؛ از کلیسای گرگتی تا پناهگاه، همه‌جا بر روی خاک و سنگ و یخ و برف، و در مسیر جریان‌های آب، توده‌های بزرگ مدفوع اسب دیده می‌شود که قطعا منشا آلودگی‌های میکروبی هم هست.

در آشپزخانه‌ی پناهگاه، همیشه یک گونی بزرگ پر از زباله‌های درهم و در فاصله‌ی چند متری پناهگاه، ده‌ها گونی زباله (که نفهمیدم کی به پایین برده می‌شود و چه سرنوشتی می‌یابد) دیده می‌شود. بوی زننده‌ی ادرار و مدفوع کهنه‌شده در دور و بر پناهگاه، و یک جور بوی ترشیدگی و ماندگی در درون پناهگاه، مشام را می‌آزارد و صفای کوهستان را مخدوش می‌کند.

خلاصه آن که وجود پناهگاه (آن هم به این بزرگی که در واقع شبیه به یک هتل است)در این‌جا نیز مانند هر نقطه‌ی کوهستانی دیگر (مثلا مانند مسیر جنوبی دماوند خودمان) سبب رفت و آمدهای بیش از ظرفیت تحمل منطقه و موجب ریخت و پاش زباله و فضولات شده است. به نظر من، اگر بخواهند این وضع را اصلاح کنند، در گام نخست باید رفت و آمد اسب را ممنوع سازند تا فضولات کم‌تر شود، کوه‌نوردان و گردشگران کم‌تری به منطقه بیایند و آنانی هم که می‌آیند، با خود مواد اضافی کم‌تری بیاورند. گام بعدی می‌تواند ملزم ساختن کوه‌نوردان به برگرداندن مدفوع و زباله باشد.

چاهک توالت پناهگاه، به فضای آزاد باز می شود

 

فضولاتی که روی دامنه‌ی کوه ریخته شده (توده‌ی قهوهای در وسط و پایین عکس) و دستمال‌های رها شده

 

Read More →

نظرخواهی درباره‌ی سالگرد دو رویداد تاریخی؛

سال 1395، هشتادمین سالگرد صعود گرده‌ی آلمانی‌ها، و پنجاهمین سالگرد گشایش مسیر فرانسوی‌ها در علم‌کوه خواهد بود. انجمن کوه‌نورد ایران در نظر دارد به منظور یادکرد از این تلاش‌های فنی و ارزنده، برنامه‌هایی را با حضور کوه‌نوردان ایرانی و خارجی برگزار کند. از علاقمندان درخواست داریم در این مورد پیشنهاد و نظر دهند.

 

Read More →

خاک وطن که رفت…

عباس محمدی- خبرآنلاین

 میرزاده عشقی، شاعر میهن‌دوست که در جوانی به دست گماشتگان دیکتاتور زمان کشته شد، چنان امیدوار و پرشور بود که می‌گفت هرگز از غصه خاک بر سر خود نخواهد ریخت، و البته دلواپس بود که اگر خاک وطن از دست رود، چه خاکی به سر کند: خاکم به سر، ز غصه به سر خاک اگر کنم  / خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم؟!

چند هفته پیش، با اتوبوس به سوی تبریز می‌رفتم. ده سالی می‌گذشت که از این مسیر عبور نکرده بودم، و اینک سیمای سرزمینی که در دو سوی جاده می‌دیدم، به راستی ترس‌آور بود. آن راه قدیمی کم و بیش باریک و پر پیچ و خم، با چشم‌اندازهایی از مراتع پرعلف که سفر را به چالشی دل‌نشین و خرامش در طبیعت بدل می‌ساخت، جای خود را به آزادراهی سرراست داده بود که کوه و تپه‌ها را سخت شکافته و سفر را حرکتی کرده است خطی و کسالت‌بار! اگر دلتنگی‌ام بابت از دست رفتن فراز و فرود جاده‌های قدیمی و ریزشی شدن کناره‌های جاده را بشود در برابر سرعتی که فراچنگ آمده بی‌مورد دانست، اما هراس از تماشای خاک فرسایش‌یافته‌ای را که این‌جا و آن‌جا به سنگ رسیده، قطعا نمی‌توان فقط اندوه آدمی احساساتی دانست! در دو سوی این گشاده‌راه بی‌هیجان، کمی پس از زنجان تا هنگامی که هوا روشن بود، تپه ماهورها و دشت‌هایی را می‌دیدم با پوشش بسیار ناچیز گیاهی، سخت فرسوده از چرای دام، با خاکی خشکی‌زده و چاک‌چاک. در همین حال، هر چند کیلومتر یک بار، بساط هندوانه فروش‌ها را می‌شد دید که بیشترشان در کنار کوه هندوانه‌ها (این محصول آب‌بَر) آب‌نما و حوضی – برای صفابخشی و جذب مشتری- گذاشته بودند، و آب بود که به کم و زیاد هرز می‌رفت. همین گونه آب‌نماها و ریخت و پاش آب را در جلوی چایخانه‌های میان‌راهی هم می‌شد دید.

در مرداد ماه، در تلاش برای رسیدن به چکاد دماوند، …

در مرداد ماه، در تلاش برای رسیدن به چکاد دماوند، در دامنه‌های شمالی این کوه فرازمند (که تا حدود سی سال پیش آرایش‌یافته با بوته‌های سترگ و ده‌ها ساله‌ی “کلاه میرحسن” و گون در میان پوششی غنی از انواع گیاهان علوفه‌ای و دارویی بود) پایم در خاکِ خاکستر مانند مرده‌ای فرو می‌رفت که حکایت از فرسایشی دهشتناک داشت. جاده‌هایی بی‌مورد (فقط مفید برای آنان که در سودای ساخت و ساز هستند) چهره‌ی دشت‌های بی‌مانند آلمیون و چمه‌بن را زخمی کرده بود و گله‌های بی‌شمار گوسفند ته‌مانده‌ی علف‌های کم‌پشت را می‌چریدند تا خاک منطقه و آینده‌ی خود و صاحبانشان را تیره‌تر سازند.

چند روز پیش هم در منطقه‌ی کوهستانی کپه‌داغ در شمال شهر شیروان (خراسان شمالی) هرجا نظر به مراتع می‌کردم، به‌ویژه در نزدیکی روستاها، فرسایش خاک چشم را می‌آزرد؛ همه جا آبکندها چهره‌ی کوه را چروکیده و پیرنما کرده و در کنار جاده‌ها، توده‌های پرحجم خاک را می‌شد دید که رگبار چند روز پیش شسته و پایین آورده بود. جمعیت نسبت به چهل سال پیش، بیش از دو برابر و سطح توقع و مصرف چند برابر شده، اما بیشتر مردم برای برآورده کردن نیازهای خود همچنان به بهر‌ه‌کشی از طبیعت متکی هستند؛ آنان شمار دام‌های خود را که غالبا آزادانه در کوه و دشت می‌چرند، بیشتر کرده و باغ‌های سیب را گسترش داده اند که هر دو کار سبب فرسایش خاک و نابودی منابع آب می‌شود.

همانندِ سه نمونه‌ای را که به آن اشاره کردم، در همه‌ جای ایران، از بلندترین کوه‌ها تا پست‌ترین دشت‌ها می‌توان دید. فرسایش خاک (که به هیچ قیمتی قابل برگشت نیست) بیداد می‌کند و در پی آن جذب آب هم کم‌تر می‌شود؛ سپس برای جبران کم‌بازده شدن زمین‌ها و چاه‌ها، گستره‌ای را که بر آن دام‌داری یا کشاورزی می‌کنند، و عمق چاه‌هایی را که آب‌های جبران‌ناشدنی را بیرون می‌کشند، افزایش می‌دهند. این چرخه‌ی باطل همچنان سرعت می‌گیرد، و تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور را تهدید می‌کند… .

مایلم که تفسیری محیط زیستی از یک بیت حافظ داشته باشم که کلام جاودانه‌اش پاسخ‌گو یا بیانگر بسیاری از خلجان‌های روانی و شیوه‌های رفتاری و آرزوهای قلبی ما است: یا رب ز ابر هدایت برسان بارانی / پیش‌تر از آن که چو گردی ز میان برخیرم. با این تفسیر که آن بارانی که آرزویش را داریم، بیشتر از آن که بارش آب از آسمان باشد، باید شعور مدیریت سرزمین باشد که لازم است بر ضمیرمان ببارد، و آن که با نبود بارش از میان برخواهد ساخت، نه یک فرد که کل ملت خواهد بود. می‌گویند شهید بروجردی گفته بود که اگر ذره‌ای از خاک میهنم به چکمه‌ی دشمن چسبیده باشد، آن را با خون خود خواهم شست؛ آیا آن عِرق به خاک زادگاه را همه کسانی که مسوول نگاهداشت آن هستند، و همه‌ی کسانی که از آن بهره می‌برند، دارند؟! آیا می‌دانیم که خاک سرزمین‌مان را فقط دشمن نیست که می‌تواند به یغما برد؟!

Read More →

قفقاز- سنگ‌نوردی در نوراوانک

گزارشی را که در زیر می‌خوانید، مربوط به بخش نخست سفر ما به قفقاز است (پیش از رفتن به گرجستان). به دلیل آن که این اطلاعات را من نداشتم و آن‌ها را از دوستان دیگر گرفته ام، در این‌جا دیرتر منتشر می‌شود.

 

حسن گرامی، دیواره‌نورد برجسته‌ی کشورمان، با این دوستان در شامگاه 14 شهریور به نوراوانک رسید: ناصر خشنودفر، حسین جعفر آبادی، آرمان بیات، سحر صدری، زهراانصاری، اکرم محمدی، ستاره رضوی. آنان روز 15 شهریور را به بازدید از غار آرنی و سنگ‌نوردی‌های سبک گذراندند، و شب‌هنگام با تیم آمریکایی که شامل افراد زیر می‌شد، آشنا شدند:

 ناز احمد (Naz Ahmed)، لیدیا پاین (Lydia Pyne)، مری‌آن دارنفلد (Mary Ann Dornfeld)، ویکتوریا لایتل (Victoria Lytle)، سارا کونیویچ (Sarah Koniewicz) دیوید تونن، جیم دونینی (Jim Donini)، کلارک گرهارد (Clark Gerhardt)، آندره دالمن (Andre Dahlman)، اریک آیزل (Erik Eisele)، کارستن دیلاپ (Karsten Delap)، تیم ترپستا (Tim Terpstra)، کوین دوگان (Kevin Dugan)، جرج ون‌هورن (George Vanhorne). از این گروه که پنج نفر اول آن زن، و دیگران مرد هستند، جیم دونینی یکی از رییسان پیشین آمریکن آلپاین کلاب 72 سال سن و کوهی از تجربه‌های کوه‌نوردی بسیار فنی و دشوار در آمریکا و هیمالیا و آند و پاتاگونیا و… داشت. او با وجود سن بالا، بسیار قوی و چابک بود. دیوید که در دهه‌ی هفتم عمر است، پیش از انقلاب چند سالی در ایران کار می‌کرده و همسری ایرانی دارد. دیگران هم افرادی بودند در دهه‌های سوم تا پنجم عمر.

 محمد بهره‌ور که با هواپیما از تهران به ایروان رفته بود، در همین روز به دوستان پیوست.

 مخیتار مخیتاریان (Mkhitar Mkhitaryan) رییس آلپاین کلاب ارمنستان و کارن ماروتیان هم از ارمنستان در منطقه بودند و با دوستان به اجرای برنامه پرداختند. حسین جعفر آبادی می‌گوید که در مدت دو روز و نیم سنگ‌نوردی در نوراوانک، هریک از بچه‌های ایرانی، 15 – 10 مسیر که بیشتر در حد 5.11 و چند تایی هم 5.12 بود، با دوستان آمریکایی و ارمنی و یا با هم‌میهنان خود صعود کردند. حسین تجربه‌ی صعود و یادگیری از کوه‌نوردانی که زبان متفاوت داشتند و در این فضای جدید را تجربه‌ای ارزنده ارزیابی کرده است.

 محمد، سارا و آندره، سه مسیر باز کردند: «فردا می‌آیی»؛ 35 متر، 5.10 و «یاد تو»؛ 45 متر، 5.11+  (این نام‌ها را سارا به یاد دوست درگذشته اش انتخاب کرده بود) و «گفتگوی ظریف: Delicate Negotiation»؛ 40 متر، 5.10 . آنان همچنین چهار مسیر دیگر باز کردند که نیمه کاره ماند، و روی چندین مسیر صعودشده هم کار کردند. مخیتار، مشخصات مسیرهای نو را برای درج در مجموعه‌ی اطلاعات منطقه ثبت کرد.

 

Read More →

قفقاز، صعود کازبک و افسانه‌ی آن

حرکت به سوی قله‌ی کازبک، و حال خرابِ من

از روزی که از تفلیس به سوی جوتا راه افتاده بودیم (21 شهریور)، شاید به علت خودروسواری چند روزه در جاده‌های پر پیچ و خمف و شاید هم به علت خوردن خوراک‌های متفاوت، یا آلودگی و … حالت تهوع و اسهال داشتم. در شب نخستی که در جوتا بودیم، حالم بسیار خراب بود و این وضعیت با شدت کم و بیش تا بامداد 26 شهریور که در یک تیم شش نفره (جرج، سارا، کوین، ناز، ویکتوریا، و من) از پناهگاه بتلمی به سوی قله راه افتادیم، ادامه یافت. در این روز، حدود ساعت سه بامداد حرکت خود را آغاز کردیم، و حدود ساعت هفت به حوالی یال غربی قله رسیدیم. در این‌جا، قرار شد که کرامپون‌ها را ببندیم و هم‌طناب شویم؛ من که دو سه بار “بیرون‌رَوش” داشتم و احساس ضعف می‌کردم، تصمیم به بازگشت گرفتم. ناز هم گفت که مایل به صعود نیست، و با من برگشت. ما دو نفر حدود سه ساعت بعد به پناهگاه رسیدیم. چهار تن دیگر، حدود ساعت 11 به قله رسیدند و حدود سه بعد از ظهر به پناهگاه برگشتند.

در همین روز، جیم، کارستن، و مخیتار از شیب یخی- برفیِ 50-45 درجه در سمت شرق کازبک که بسیار کم‌صعود است، به سوی قله رفتند و آن را صعود کردند و زودتر از دیگران به پناهگاه برگشتند.

در روز 27 شهریور، تیم و آندره از مسیر عادی قله را صعود کردند. همچنین اریک به تنهایی از مسیر شرقی تا قله رفت و از مسیر عادی به پناهگاه و از آن‌جا به سرعت به سوی کازبکی برگشت؛ به طوری که در نزدیک‌های کلیسای گرگتی به ما که حدود 9 صبح از پناهگاه به سوی پایین راه افتاده بودیم، رسید(4).

عصر روز 27 شهریور، همگی در مهمان‌پذیر کازبکی بودیم. روز بعد گردشی در شهر کوچک کازبکی داشتیم و سپس به تفلیس رفتیم. روز 29 شهریور را به گشت در تفلیس گذراندیم و روز پس از آن به ایروان رفتیم، شام آخر را در آن‌جا در یک رستوران دور هم خوردیم. در روز 31 شهریور، همگی (به جز مری‌آن و لیدیا که پروازشان در روز بعد بود) به سوی شهرهای خود راه افتادیم؛ من با اتوبوس به سوی تهران، و دیگران با هواپیما. توضیح این که محمد با هواپیما در روز 30 شهریور، و حسن با تاکسی و اتوبوس سه روز پیش از او راهی تهران شده بودند؛ هیچ یک از آن دو به کازبک نیامده بودند.

 

افسانه‌ی کازبک (داستان امیرانی)

در فرهنگ مردمی گرجستان، کوه کازبک با افسانه‌ی امیرانی (Amirani)  پیوند دارد. این افسانه که قدمت آن به دو تا سه هزار سال پیش برمی‌گردد، شبیه به داستان یونانی پرومته‌ است؛ امیرانی آتش را از خدایان ربود و به انسان داد و خدایان به جرم این کار، او را در غاری در کوه کازبک به زنجیر کشیدند تا عقابی جگر او را بخورد. اما، او هر شب بهبود می‌یابد تا برای همیشه شکنجه شود.

این داستان، همچنین یادآور اسطوره‌های ایرانی زندانی شدن فریدون و به بند کشیده شدن ضحاک در کوه دماوند است.

غار بتلمی (که ما آن را ندیدیم) گویا مکانی برای خلوت گزیدن مسیحیان ارتدکس بوده و آن‌گونه که در موزه‌ی شهر کازبکی نوشته بودند، «مرتفع‌ترین کلیسای جهان» است و شامل صدها مترمربع زیربنا است.

 

نخستین صعود کازبک

نخستین صعود مستند قله‌ی کازبک را کوه‌نوردان انگلیسی: داگلاس ویلیام فرشفیلد (Douglas William Freshfield)، مور (A.W. Moore)، و تاکر (C. Tucker) از آلپاین کلاب (The Alpine Club ، نخستین باشگاه کوه‌نوردی جهان) به همراه راهنمای فرانسوی فرانسوا دوواسود (François Devouassoud) در سال 1868 به انجام رساندند.

 

پی‌نوشت

 

4) در ویکی‌پدیا می‌توانید اطلاعات، عکس‌ها، و پیوندهای خوبی که مسیر صعود را نشان می‌دهند، بیابید: https://en.wikipedia.org/wiki/Mount_Kazbek

 

Read More →

درخواست کمک در پاک‌سازی کوه‌های طالقان از لاشه‌های کل و بز

بیماری “طاعون نشخوارکنندگان کوچک” شمار زیادی از کل و بزهای طالقان را کشته است. اگر لاشه‌ی این حیوان‌ها در طبیعت باقی بماند، ممکن است که بیماری گسترش بیشتری بیابد.

از دوستان کوه‌نورد درخواست داریم که برای یکی دو هفته‌ی آینده، برنامه‌هایی را برای همیاری با محیط‌بانان طالقان در یافتن و دفن یا سوزاندن لاشه‌ها، طرح‌ریزی کنند.

توضیح این که این بیماری، به انسان منتقل نمی‌شود.

خواهشمندیم برای اجرای برنامه‌های دیدبانی و یافتن لاشه‌ها، با ما تماس بگیرید:

تلفن: 66712243 -021(دفتر انجمن کوه‌نوردان ایران)

ای‌میل: (عباس محمدی)am.kouh@gmail.com  

 گزارشی از فعالیت دفتر نمایندگی انجمن در طالقان و ساوجبلاغ، و هیات کوه‌نوردی استان البرز در این زمینه را می‌توانید در اینجا بخوانید.

Read More →

Page 11 of 78« First...910111213...203040...Last »