گرین بلاگ – تازه‌ترین مطالب وبلاگستان محیط زیست

نظام برابری امام علی و مجاهدان سهم خواه …

علی می خواست “نظام برابری را برپا کند. برای همین تمام امتیازاتی را که در زمان خلیفه ی دوم و سوم به “السابقون ” می دادند قطع کرد و اعلام کرد که ” همه ی مردم مانند هم هستند و از حقوق و سهم یکسان از بیت المال بهره می برند”. در این بین برخی “السابقون ” که بیشتر و پیشتر از همه برای زنده نگه داشتن پرچم دین جنگیده بودند مخالف این استراتژی و جهان بینی بودند و سهم ویژه ی خود را می خواستند. اما فکر می کنید علی به آنها چه جوابی داد؟ متنی از کتاب “امام علی بن ابی طالب” نوشته عبدالفتاح عبدالمقصود را برایتان می گذارم.

« بدون هیچ پرده پوشی، علت مخالفت خویش با علی (ع) را به صراحت می گویند:

« مخالفت تو با خلیفه ی پیشین در تقسیم ! تو در دادن سهم، حق ما و دیگران را یکسان گذاشته ای و میان ما و کسانی که مانند ما نیستند در دادن چیزی، برابر نهاده ای که خدای تعالی با شمشیرها و نیزه هایمان آن را به ما ارزانی داشت و با سواره و و پیاده ی خود بر آن دست یافته ایم و دعوت ما بر آن، آشکار گردید. »

پس قضیه این است! بهای به پا خواستنشان برای گسترش اسلام و بالا بردن کلمه ی خدا را می خواهند.

اما علی، بامدادان به مسجد می رود تا با همه گان سخن گوید و به کسانی که به گذشته ی خود افتخار می کنند و به منزلت خویش می نازند می گوید:« … ای گروه مهاجر و انصار! آیا به خاطر اسلام آوردنتان بر خدا و رسولش منت می نهید؟ …..این غنیمت و “سهم” ، هیچکس در مورد آن بر دیگری رجحانی ندارد ….»

و باز می گوید:« از قدیم گروهی پیشتر از دیگران، به اسلام روی آورده و با شمشیر و نیزه هایشان، آنرا یاری کرده اند، با وجود این، رسول خدا، در تقسیم بیت المال آنان را برتر نمی گذاشت و به خاطر سابقه، آنان را بر دیگران ترجیح نمی داد. خدای سبحان، سابقه دار و مجاهد را در روز قیامت به تناسب اعمالشان پاداش می دهد….»

کتاب امام علی / نوشته عبدالفتاح عبدالمقصود استاد دانشگاه مصر/ ترجمه سید محمود طالقانی

تاریخ انتشار 1354 / جلد 7 / ص  199 »

Read More →

در نقطه ی آسایش …

نمی دانم کجا اما یکروز جایی خواندم ” سربازی که از آستانه پاییز بترسد سرباز نیست؛ عالیجناب اندوه است”

من امروز یک سرباز هستم. بی ترس و بی نگرانی از آستانه هایی که در تمام فصول در برابرم قرار می گیرد. حالا دوباره آمده ام اینجا، اما اینبار در نقطه آسایش ایستاده ام.

نقطه ی آسایش را که می شناسید؟ وقتی آستانه ی تحملت را بالا ببری و باز هم بالا ببری، کم کم به جایی می رسی که نه گرما و نه سرما را احساس نمی کنی. نه کوه ها و نه صخره ها هیچ یک مانع رفتنت نمی شوند. تنها می روی و می روی و می روی تا از تبدیل شدن به گنداب، رهایی یابی. می روی تا رود شوی و به دریا بپیوندی. حال بگذار آنها هر کاری می خواهند بکنند.

دیگر به نقطه ای می رسی که نه از بی حرمتی ها می رنجی و نه از تهدیدها می ترسی. نه فیلتر شدن وبلاگت ناامیدت می کند از ادامه راه و نه دادگاه و جنجال و لغوهایی که درباره ات می نویسند؛ که به هیچیک اهمیت نمی دهی. حتی منتظر تقدیر و تشویق دیگران هم نمی مانی. تنها و تنها به یک چیز می اندیشی و آن، ادامه ی “راه ” است.

آنچنان می شوی که  فرانکل می گوید؛ ” اگر چرایی زندگی برایت حل شود با چگونگی آن خواهی ساخت ” …

Read More →

Page 4 of 41234