گرین بلاگ – تازه‌ترین مطالب وبلاگستان محیط زیست

ما چه کردیم به خاک (اسماعیل مددی)

ما
چه کردیم به خاک

تو چه بد کردی به خاک

تو چه ظالم به خاک خیره شدی

دیده ای خاک بگرید؟

دیده ای خاک را بفروشند؟

من ندیدم که خاک

گندمش را بفروشد به کسی،

من ندیدم که جوی

آب را نبرد به انبار فقیر

رایگان می دهدخاک، نعمتش را به فقیر

به غنی.

جوی چه سخاوت دارد

آهای فقرا ،اغنیا

بردارید به تساوی

آب مال شما ،خاک مال شما

نگذارید بمیرد خاک تا جوی جاری است

وقتی یک سار از سر یک شاخه پرید

از سر آن درخت پیر ،وقتی یک سار رمید

یعنی یک سار نبود.

زندگی این نیست که یک سار پرید

زندگی یعنی هر لحظه یک سار جدید

آن کودک بازیگوش قدیم

که سنگی از روی زمین بر میداشت

می گذاشت در کپه تیرکمون

وزن بودن را احساس نکرد

حس زندگی را احساس نکرد.

او چه می دانست که :زندگی رسم خوشایندی
است

او به جسم بی جان پرنده خیره بود.

دختر همسایه برایش فقط همسایه بود.

چه کسی او را هیچ صدا نزد

او به هیچکس نگفت کفشهایش کو

او کتانی خودش را دوست داشت

زیر سرمی گذاشت

او کفشهایش گم نشده

او هویتش مخدوش شده

او خاکش آلوده شده

خاک او مسافر است

جوی های روان آبادیشان

چرکین و آلوده شده

و بدانیم که اگر خاک نبود

زندگی چیز بسیار مهمی کم داشت

زندگی همان خاک خوب من است

 

          اسماعیل مددی8/11/91

Read More →

شعرهای فولکلوریک قزوینی. 1

شعرهای فولکلوریک قزوینی. 1

نَمدانم چه کُنیمان دلمان وا نَمِشَد
هر سوراخ سُمبه میریمان لَشِمان جا نَمِشَد
کارمان بس گره خوردَس دیَه وا نَمِشَد
بختمان همچـِه دَخو بَست که دیَه پا نَمِشَد !

– جمع آوری و تدوین؛ م. ح. سلیمانی

Read More →

دوازدهمین جنگلبانی که در خون خود غلطید! (هومان خاکپور)

چگونه می توان به این راحتی جان انسانی را گرفت؟

منبع: دیدبان طبیعت بختیاری

پنج‌شنبه
– ۲۸ دی‌ماه ۱۳۹۱ – دوازدهمین جنگلبان سلحشور  از دیار خراسان در راه
پاسداری و حراست از جنگل‌های وطن در منطقه تنگه‌زار شهرستان بجنورد، با
ضربات چاقوی متجاوزین بی‌اخلاق در خون خود غلتید و رفت.

رضا ارغوان

     ماجرا از این قرار است که؛ رضا ارغوان جنگلبان شجاع و جوان منابع طبیعی بجنورد خراسان شمالی، روز
پنج‌شنبه گذشته در حین گشت‌زنی در حوزه استحفاظی‌اش در منطقه جنگلی
تنگه‌زار شهرستان بجنورد، مورد حمله متجاوزین و متصرفان ناشناسی قرار گرفته
و در حالی‌که دست‌ها و پاهایش با طناب بسته شده بود با ضربات پی‌در‌پی
چاقو به شکل بسیار فجیعی به قتل رسیده است!

    
رضا ارغوان ۲۶ ساله، دوازدهمین شهید طبیعت کشور است که به‌همراه ۵۰۷ مجروح
و جانباز دیگر منابع طبیعی تنها به جرم پاسداری و صیانت از اندوخته‌های
طبیعی وطن و حفاظت از جنگل‌های رنجور و زخم‌خورده کشور، در خون خود غلطیدند
و جامعه منابع طبیعی کشور را داغدار کردند!

    
بدون‌شک عدم توجه به لکنت‌‌های موجود در حوزه‌‌های اجتماعی و قانون‌گذاری و
قضایی، و همچنین ناتوانی یگان‌‌های حفاظتی سازمان جنگل‌‌ها و مراتع کشور
از حیث تجهیزات و امکانات سخت‌افزاری برای پاسداری از رویشگاه‌های جنگلی و
طبیعی کشور، روند در خون غلطیدن و یا به‌خطر افتادن جان جنگلبانان را
شتابناک‌تر کرده و ناباوران جنگلبانی و محیطبانی را به مشاغل پرخطر در کشور
بدل ساخته است.

    
انتظار است در تمامی‌سطوح ملی و منطقه‌ای و با بهره‌گیری از
تمامی‌ظرفیت‌های فرهنگی مانند رسانه ملی و تریبون‌های مذهبی و سیاسی برای
دوستی جوامع محلی‌مان با طبیعت، مسئولانه تلاش کنیم و با لحاظ ملاحظات
محیط‌زیستی در برنامه‌های مدیریتی‌مان، قانون‌گریزی و طبیعت‌ستیزی را در
عزمی‌ملی مهار کنیم تا این‌گونه شاهد در خون غلطیدن پاسداران طبیعت وطن
به‌دست متجاوزان و زیاده‌خواهان نباشیم.

    
و همین‌طور انتظار می‌رود دستگاه‌های انتظامی‌و قضایی منطقه برای
بازدارندگی بیشتر و برهم‌زدن امنیت متجاوزان به جنگل‌ها، سخت‌تر و با سرعت
بیشتر برای شناسایی و برخورد قضایی با قاتلان اقدام کنند.

    
و آخر اینکه بایستی توجه به منابع انسانی سازمان جنگل‌ها در سراسر کشور که
همواره برای انجام وظایف و مأموریت‌های پرخطر خود در زمینه حفاظت از
عرصه‌های طبیعی با تهدیدهای جانی مضاعفی مواجه هستند، در دستور کار تصمیم
‌گیران ارشد اجرایی و همچنین نمایندگان مجلس شورای اسلامی‌قرار گرفته و
زمینه اجرای قوانین مربوط به متناسب‌سازی حقوق کارکنان منابع طبیعی با سختی
کار و مخاطرات انجام وظایف حاکمیتی آن‌ها را که در اسناد بالادستی مورد
تأکید قرار گرفته اما متأسفانه اجرای آن قوانین تاکنون معطل مانده است،
مهیا شود.

     یقینا” اجرای این قوانین معطل مانده و همچنین تشکیل صندوق مردمی‌حمایت از طبیعت کشور
که به همت تعدای از فعالان محیط زیست کشور در حال تشکیل است، برای حمایت
از خانواده‌های جنگلبانان و محیطبانانی که این‌گونه جان خود را در راه
پاسداری از منابع طبیعی و حیات‌وحش کشور از دست می‌دهند، بسیار ضروری
به‌نظر می‌رسد.

در همین زمینه:

پیام نگران کننده قتل یک جنگلبان

Read More →

بیانیه بیش از 60 نفر از وبلاگ نویسان و کوشندگان محیط زیستی در حمایت از سبزپرس.

در شرایطی که وضعیت محیط زیست ایران مطلوب
نبوده و مجموعه‌ای از فشارهای انسانی و تنگناهای اقلیمی بر درجه آسیب‌پذیری
و شکنندگی آن افزوده است، آگاه سازی مردم و آشنایی ایشان به حقوق‌شان در
راستای حفظ مواهب طبیعی سرزمین، می‌تواند بسیار مفید و اثرگذار باشد؛
رسالتی که تحقق آن در گرو حمایت از رسانه‌های اطلاع رسانی در این حوزه است.
با
این وجود، شوربختانه خبردار شدیم که یکی از مهم‌ترین، فراگیرترین و
قدیمی‌ترین پایگاه‌های اطلاع رسانی محیط زیستی کشور به نام سبزپرس، ظاهراً
با شکایت سازمان حفاظت محیط زیست کشور، مسدود شده است.
سبزپرس پس از 4
سال به عنوان مرجعی برای دوستداران محیط زیست در سراسر کشور تبدیل شده بود و
تلاش می کرده در روزهای سخت محیط زیست از طریق افزایش آگاهی عمومی و ارائه
اخبار لازم و نظرات کارشناسی به مدیران اجرایی، یاری گر محیط زیست رنج
دیده وطن باشد.
در حالیکه در سالهای اخیر بسیاری از سازمانهای غیردولتی
زیست محیطی تعطیل و کم رمق شده اند، تعطیلی یک رسانه پرمخاطب مردمی آن هم
به دلیل شکایت ارگانی که وظیفه سازمانی اش حفظ محیط زیست است را باید اوج
بی سلیقگی مدیران آن سازمان دانست.
براستی چرا تا به این میزان انتقاد
پذیری در بین مدیران این سازمان پایین آمده است که رسانه ای زیست محیطی را
نمی توانند تحمل کنند؟! مگر غیر از آنست که بیش از 90 درصد اخبار این رسانه
در همسو با نظرات آن سازمان و در جهت حفظ محیط زیست بوده است؟! آیا قرار
است هیچ خبر و صدایی بر خلاف نظر سازمان منتشر شود؟ آیا سازمان محیط زیست
خود را مبرا از اشکال و انتقاد می داند که در صدد ساکت کردن صدای گروههای
مردمی و مستقل است؟
آیا کسانی که حکم به مسدود شدن سبزپرس داده اند تصور
می کنند در شرایط فعلی و در زمانه دهکده جهانی می توان مانع از انتشار
اخبار و وقایع شد؟ آیا نمی دانند که تعطیلی رسانه ای مثل سبزپرس که در داخل
کشور و توسط خبرنگاران داخلی اداره می شود می تواند باعث مراجعه جویندگان
خبر به رسانه های خارجی شود؟ آیا قرار است دوستداران محیط زیست از این پس
اخبار زیست محیطی کشور را از رسانه های خارجی پیگیری کنند؟!
ما، جمعی از
وبلاگ نویسان محیط زیستی ایران ضمن گلایه و انتقاد از کسانی که تحمل شنیدن
صدای نظرات مخالف در حوزه محیط زیست را ندارند معتقدیم تعطیلی سبزپرس بر
خلاف مصالح محیط زیست وطن بوده و نقطه تاریکی در کارنامه مدیران فعلی محیط
زیست به یادگار خواهد گذاشت. لذا از همه کسانی که مسبب تعطیلی سبزپرس شده
اند می خواهیم ضمن تجدید نظر در این خصوص، فضا را برای فعالیت هر چه بیشتر
رسانه های مستقل ایجاد کنند.

مأخذ: وبلاگ دوستداران حیوانات و محیط زیست، سپهر سلیمی

Read More →

ایرادات لایحه قانون جامع منابع طبیعی کدام است؟

هومان
خاکپور
عزیز دیده بان طبیعت بختیاری در آخرین نوشتارش مسائل مهمی در خصوص
کمبودها و نقایص لایحه قانون جامع منابع طبیعی که باید به زودی به صحن مجلس
برود بیان می کند که لازم است تمام حامیان محیط زیست و منابع طبیعی از آن
با خبر بوده و حتی الامکان نظرات و کامنتهای خود را در این خصوص ارائه
دهند. در صورتیکه این قانون با وضعیت فعلی به تأیید مجلس برسد وضعیت
اسفباری را در کشور در آینده باید شاهد باشیم که حداقل آن نابودی جنگلها و
منابع طبیعی زخم خورده فعلی خواهد بود که روزگارش از همین که هست بدتر
خواهد شد. 

در همین زمینه

نرخ فرسایش خاک در ایران چقدر است؟

Read More →

بحرانی‌ترین شرایط در ۱۲ هزار سال گذشته، مصاحبه با محمد درویش

پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱

وضعیت دریاچه ارومیه در مصاحبه با محمد درویش


دریاچه ارومیه به عنوان بزرگ‌ترین دریاچه ایران و
یکی از ۲۰ دریاچه پهناور جهان در طول سالهای گذشته و به ویژه در دوسال
گذشته با دشوار‌ترین شرایط حیاتی روبه‌رو شده و به گفته کار‌شناسان محیط
زیست در آستانه نابودی قرار گرفته است. کار‌شناسان منابع طبیعی می‌گویند
این دریاچه در شرایطی قرار گرفته که در ۱۲ هزار سال گذشته بی‌سابقه بوده و
در صورت ادامه روند کنونی، خسارات جبران ناپذیری متوجه زندگی مردم و طبیعت
منطقه وارد می‌شود.

چه دلایلی باعث شد دریاچه ارومیه در چنین شرایطی قرار بگیرد؟ تلاش
مسئولان مربوطه برای عبور از بحران تا چه اندازه تاثیر گذار بوده؟ متولیان
خروج دریاچه از بحران چه نهادهایی هستند؟ طرح‌های ارائه شده از سوی آنها از
چه جنبه‌هایی قابل بررسی هستند؟ و اگر دریاچه ارومیه به سمت خشکی کامل
برود، چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت؟ این سئوالات را با محمد درویش،
کار‌شناس و محقق منابع طبیعی به بحث گذاشته‌ایم.

آقای درویش می‌گوید برای برون رفت از بحران مدیریت در منطقه باید علاوه
بر ممانعت از سد سازی و کنترل چاه‌های حفر شده مجاز و غیر مجاز، به فکر
تسریع روند اکوتوریسم و تقویت مزیت‌های تجاری و بازرگانی منطقه و استحصال
انرژی‌های جدید، مانند انرژی خورشیدی و زمین گرمایی باشند.

مصاحبه با محمد درویش در پی می‌آید.

 

دریاچه ارومیه در حال حاضر در چه شرایطی قرار دارد؟

دریاچه ارومیه بر اساس مطالعاتی که سازمان زمین‌شناسی کل کشور انجام
داده، اکنون در بحرانی‌ترین شرایط خود، دست کم در ۱۲ هزار سال گذشته قرار
دارد. خشکی دریاچه ارومیه هرگز به این میزان نبوده است. اگر بهترین وضعیت
دریاچه ارومیه را اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۵ بدانیم، که سطح تراز دریاچه به
۱۲۷۸ و نیم متر رسید و ‌آن را مقایسه کنیم با امروز که حدود ۱۲۷۰ متر است،
یعنی در طول حدود ۱۵ سال گذشته ارتفاع این دریاچه بیش از ۸ و نیم متر کاهش
پیدا کرده است. اگر حداقل ارتفاع دریاچه، یعنی در گود‌ترین نقطه ۱۲۶۷ متر
را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم زمان زیادی تا خشک شدن کامل فاصله ندارد.
بعضی از مناطق در شمال دریاچه که در گود‌ترین نقاط خود زمانی ۱۲ متر ارتفاع
داشت، اکنون تنها ۳ متر ارتفاع دارد.

 

شما بهترین حالت دریاچه را وضعیتی می‌دانید که در سال ۷۵ بر آن حاکم بود، اما مشکلات فعلی دریاچه دقیقا از چه زمانی و به چه صورتی آغاز شد؟

دریاچه ارومیه البته در دوران حیات خود همواره با دوره‌هایی از خشک سالی
روبرو بوده اما همانطور که گفتم هرگز درجه خشکسالی‌اش تا به این حد بحرانی
نشده بود. از سال ۱۳۷۵ به این سمت دریاچه با روند معنی داری به سمت خشک
شدن رفت. این روند از آن زمان ادامه دارد و اکنون چیزی حدود ۱۰۰ هزار هکتار
از دریاچه تبدیل به کویر و نمک زار شده است. یکی از مهم‌ترین دلایل این
شرایط این بود که بخشی از مدیریت‌های حاکم بر حوزه دریاچه ارومیه، خود
دریاچه را تهدیدی برای اراضی کشاورزی و سکونت گاه‌های صنعتی و انسانی منطقه
می دانستند. نباید فراموش کنیم که در دهه هفتاد همایش‌هایی در منطقه
برگزار شد با این محور که چگونه از گسترش و پیشروی آب دریاچه جلوگیری شود.
حتی پیشنهادهایی مطرح شد مبنی بر اینکه دریاچه ارومیه را از طریق دیگر
دریاچه ها به دریاچه ارس متصل کنند. چنین تفکری درحقیقت وجود داشت و همین
باعث شد مدیریت حاکم بر منطقه چشم خود را بر روی طول بی‌رویه خطی و غیر
متناسب با توانمندی‌های بوم‌شناسی منطقه، بخصوص در حوزه کشاورزی ببندد.در
نتیجه ما شاهد وسعت اراضی کشاورزی بودیم. به نحوی که در دو سه دهه اخیر از
۳۲۰ هزار هکتار به ۶۸۰ هزار هکتار افزایش یافته؛یعنی ۳۶۰ هزار هکتار به
وسعت کشاورزی منطقه اضافه شده است. و اگر بدانیم متوسط آب مورد نیاز هر
هکتار زمین کشاورزی حدود ۱۰ هزار متر مکعب است، یعنی اینکه این ۳۶۰ هزار
هکتار ۳.۶ میلیارد متر مکعب آب تلف می‌کند. از آنجا که کل آب قابل استحصال
حوزه آب خیز دریاچه چیزی حدود ۷ میلیارد متر مکعب است، متوجه می‌شویم که
تقریبا بیش از نیمی از توان آب قابل استحصال حوزه آبخیز دریاچه ارومیه
دوباره برایش بارگذاری جدید تعریف شد که معلوم بود که حوزه در چنین شرایطی
با بحران روبرو خواهد شد. بخصوص که حقابه طبیعی دریاچه ارومیه ۳.۱ دهم
میلیادر مکعب بود در حالی که ما سالانه فقط می‌توانستیم برای ۴ میلیارد متر
مکعب آب بارگذاری کنیم چه در حوزه کشاورزی و چه در بخش صنعتی. اما مصرف
اضافی در بخش اراضی، باعث شد که روند خشک شدن دریاچه به شدت سرعت بیابد. به
موازات این، چاه‌های حفر شده متعدد کشاورزی، حالا چه به صورت مجاز و چه به
صورت غیر مجاز نیز عامل دیگری در تشدید این روند بود. بیش از ۴۲ هزار چاه
مجاز و حدود ۳۰ هزار چاه غیر مجاز در منطقه وجود دارد. علاوه بر این ۷۲ سد
بزرگ و کوچک هم ساخته شد. این سد‌ها این اطمینان را به کشاورز داد که اگر
یک سال با خشکسالی مواجه شدیم از عهده کنترل آن برمی آییم. این مساله سبب
شد که ما در سال زراعی ۹۰ و ۹۱ منطقه، زمانی که با خشکسالی ضعیف تا متوسط
روبرو شدیم، تولید سیب منطقه ۴۱ درصد رشد کند. این درحالیست که دریاچه
همچنان درحال کاهش بود. این‌ها نشان می‌دهد که مدیرت حاکم بر منطقه متوجه
خطرات دریاچه نیست.

 

این مشکلات از چه زمانی و به چه صورتی این اتفاق افتاد؟ با توجه به توضیحاتی که دادید چقدر امکان نجات دریاچه وجود دارد؟

سال ۱۳۸۷ یک توافقی در جزیره توریستی باری انجام گرفت؛ شبیه توافقی که
سه استاندار وقت منطقه یعنی استاندارهای‌ آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، و
کردستان به همراه رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، وزیر جهاد کشاورزی و وزیر
نیرو آن را امضا کردند. بر اساس آن مقرر شد چند کار اصلی انجام بگیرد. یکی
این بود که راندمان آبیاری در بخش کشاورزی به سرعت افزایش پیدا کند و از
حدود ۳۰ درصد به حدود ۶۰ درصد برسد. کار دوم این بود که چاه‌های غیر مجاز
در منطقه پلمپ شوند و اجازه گسترش بی‌رویه اراضی کشاورزی داده نشود. همچنین
هر نوع فعالیت سد سازی در منطقه متوقف شود. به موازات آن، لایروبی بعضی از
رودخانه‌ها مانند زرینه رود، سیمینه رود و تلخه رود دراولویت کار قرار
بگیرد. هر چند شروع تغییر سیستم‌های آبیاری و افزایش سطوح اراضی با تجهیز
سیستم های آبیاری تحت فشار انجام و پروژه سدسازی در منطقه هم متوقف شده،
ولی بحث این است که این اقدامات جوابگوی حل بحران نیست. تا وقتی که ما
نتوانیم حقابه دریاچه ارومیه را تعیین کنیم این مشکلات همچنان وجود خواهد
داشت.با کمک یک گروه کار‌شناسی البته حقابه تعیین و قرار شد ۱.۸ میلیارد
متر مکعب از این حقابه را آذربایجان غربی و ۸۰۰ میلیون متر مکعب را کردستان
و ۳۰۰ میلیون متر مکعب را آذربایجان شرقی تعیین کند. اما متاسفانه مسئولین
این سه استان برای کم و زیاد کردن این رقم مدام در حال چانه زنی بودند
بدون توجه به اینکه طبیعت در حال از بین رفتن است که تبعات آن به همه ضرر
می‌رساند.

 

بحث انتقال آب موضوعی است که برای برون رفت دریاچه از بحران همواره مطرح بوده، اما مسئولان
مناطقی که در طرح ها مقرر شده بود آب از آنجا منتقل شود ابراز نگرانی
کرده‌اند که این اقدام موجب کاهش آب این سکونت‌گاه‌ها خواهد شد.

کاملا درست است. طرح‌های انتقال آب مانند طرح انتقال آب ارس که قرار
بوده ۱۰۰ میلیون متر مکعب آب وارد دریاچه ارومیه کند، اگر از پنج سال پیش
آغاز می‌شد ممکن بود بخش محدودی از کسری آب دریاچه را جبران کند، اما با
توجه به اینکه دریاچه الان بیش از ۲۰ میلیارد متر مکعب کمبود آب دارد، این
۱۰۰ میلیون متر مکعب نمی‌تواند کسری واقعی را جبران کند. اگر حتی ما صبر
کنیم این ۱۰۰ میلیون متر مکعب به دریاچه منتقل شود، آن هم درحالی که دریاچه
ارومیه سالانه فقط یک میلیارد متر مکعب تبخیر دارد این مقدار آب نمی‌تواند
بحران را حل کند. در سایر موارد هم همینطور. بنابراین ما نباید به بهای
ایجاد یک بحران دیگر که بحران ریزگرد‌هاست و خشک شدن بیش از حد تالاب‌ها،
بخواهیم مسکنی باشیم برای جای دیگر. بسیاری از کار‌شناسان هم به این طرح
اعتراض کرده‌اند و به نظر نمی‌رسد قابل اجرا باشد. کارهای اصلی تری که باید
برای دریاچه انجام شود عبارت است از اینکه اول مردم منطقه را از خطرات این
بحران آگاه کنیم، چون هنوز بیشتر آن‌ها به این خطرات واقف نیستند.دیگر
اینکه کلیه اراضی کشاورزی که دست کم در یک دهه قبلی اضافه شده به حالت
آلایش درآید و از آن استفاده نشود.علاوه بر این تمام چاه‌های مجاز پلمپ
شوند و اجازه داده نشود که چاه‌های مجاز هم به صورت غیر مجاز از آن‌ها
استفاده کند. اجازه داده نشود هیچ کشاورزی از روش‌های آبیاری سنتی استفاده
کند. در کنار این‌ها باید گزینه‌های جایگزین معیشتی را در جامعه فعال کنیم و
با توجه به همجواری آذربایجان غربی با ترکیه، کردستان با عراق و همچنین از
بالا ارمنستان و آذربایجان به سمت تقویت گردشگری برویم.

 

متولی این امورات چه نهادهایی در حاکمیت هستند؟آنها چقدر به وظیفه‌شان در ارتباط با این بحران عمل کرده اند؟

متولی حل این بحران یک کارگروه با ریاست علیرضا دائمی، نماینده وزارت
نیرو و عضویت نمایندگانی از وزارت کشور، استانداری‌ها، وزارت جهاد کشاورزی،
سازمان حفاظت محیط زیست است. تعیین حقابه یکی از تصمیمات مهم این کمیته
بوده است، اما به نظر می‌رسد سرعت اجرایی کردن تصمیمات این کمیته با سرعت
پیش روی بحران هماهنگ نیست. این کمیته بسیار از برنامه‌های پیش بینی شده
خود عقب است و اگر نتواند به کار خود سرعت ببخشد و اراده سیاسی خود را بر
منطقه حاکم کند و رویکرد توسعه را در منطقه به شدت و به سرعت تغییر ندهد،
ما نباید امیدوارم باشیم در یک افق کوتاه مدت یا حتی میان مدت وضعیت دریاچه
بهتر شود.

 

خیلی از کار‌شناسان نسبت به عواقب از بین رفتن دریاچه ارومیه هشدار داده اند. دامنه آسیب‌های ناشی از خشک شدن این دریاچه تا کجا پیش خواهد رفت و عواقب آن برای مردم منطقه چه خواهد بود؟

البته بعید است که دریاچه ارومیه به صورت کامل خشک شود، چون به هر حال
دریاچه یک حوزه ۵.۲ دهم میلیون هکتاری است که پنج برابر کشور لبنان وسعت
دارد، شیب طبیعی منطقه هم به سمت دریاچه است و دریاچه می‌تواند به حیات خود
ادامه دهد. اما می‌شود گفت همین الان هم دریاچه بسیاری از توانمندی‌های
اقلیمی خود در تعدیل آب و هوای منطقه را از دست داده و ظرفیت گرمی ویژه
منطقه به طرز محسوسی کاهش پیدا کرده است. این‌ها مسائلی هستند که باعث
می‌شود اختلاف دمای شب روز، کمینه و پیشینه دما در منطقه افزایش پیدا کند و
در نتیجه اقلام گیاهی زراعی و جانوری در محیط‌های جدیدی که به وجود
آمده‌اند به رشد خود ادامه دهند. خشک شدن دریاچه اما در یک مقیاس بزرگ باعث
افزایش چشمه‌های گرد و خاک و نمک می‌شود. با توجه به اینکه جهت باد غالب
در منطقه از غرب به شرق است و بسیاری از سکونت‌گاه های انسانی منطقه مانند
عجب شیر، بناب، آذرشهر و مراغه در شرق قرار دارند با خطر روبرو می‌شوند و
احتمال مهاجرت‌های جمعی وجود دارد. همچنین پدیده‌ای که از آن به عنوان
سونامی نمک یاد می‌شود ـ که البته بیشتر یک اصطلاح استعاری است تا واقعی ـ
باعث می‌شود تا گردی از نمک بر روی اراضی کشاورزی سواحل شرقی پاشیده شود و
حاصلخیزی منطقه از بین برود. مانند وضعیتی که بعد از خشک شدن دریاچه آرال
به وجود آمد و چهارصد هزار هکتار پنبه زار از بین رفت. در این منطقه هم
ممکن است این وضعیت تکرار و باعث شود میزان تولید کشاورزی در منطقه کاهش
پیدا کند. در مجموع اگر دریاچه خشک شود، هم در حوزه تنوع زیستی، هم در حوزه
گیاهی و جانوری و هم در حوزه سلامت انسان‌ها، زیان‌های سنگینی به بار
می‌آورد. درجه غبارآلودگی در هوا افزایش پیدا می کند و در نتیجه موجب بروز
سرطانهای مختلف پوستی و خونی می شود.

 

در صحبت‌هایتان جسته گریخته به راه‌های برون رفت از بحران دریاچه اشاره کردید، ضروری ‌ترین اقداماتی که باید در این زمینه صورت بگیرد کدام‌ها هستند؟

بر اساس آموزه‌ای که از آن به عنوان مدیریت به هم پیوسته منابع آب یاد
می‌کنیم، باید  چیدمان توسعه منطقه را از نو باز تعریف و مهندسی کنیم. باید
توجه داشته باشیم که آب موجود در منطقه برای توسعه حدود ۴ میلیارد متر
مکعب است و ما باید بر اساس این مقدار، بخش کشاورزی و رشد جمعیت در منطقه
را سامان بدهیم. اگر این اتفاق بیافتد، بسیاری از مشکلات دریاچه در یک افق
حدود ده ساله قابل حل است. اما اگر مدیران حاکم بر منطقه نتوانند این توسعه
را بر مبنای ظرفیت ۴ میلیارد متر مکعب آب در منطقه ببندند، مدام و مدام
وضعیت بحرانی‌تر می‌شود. پس ما باید به سمتی برویم که با روش‌های سنتی
آبیاری کشاروزی در منطقه خداحافظی کنیم و به سمت افزایش کشت‌های گلخانه‌ای و
سازگار با منطقه برویم. باید به سمت استفاده از آبیاری تحت فشار برویم.
باید به سوی ارتقای صنایع بسته بندی و سردخانه‌های خودمان برویم تا ضایعات
کشاورزی را به سطح زیر ۵ درصد که استاندارد جهانی است برسانیم. باید از
ساخت هر نوع سد جدید در منطقه خودداری شود. باید اولویت را پس از شغل به
محیط زیست بدهیم نه کشاورزی و صنعت. باید چاه‌های غیر مجاز در منطقه مسدود
شوند و اجازه بهره برداری بیش از حد و غیر مجاز از چاه‌های مجاز ایجاد شود.
همچنین کار مهم دیگری که باید انجام شود، مدیریت بر روی دریاچه‌های ساخته
شده است تا اجازه آب دزدی داده نشود. متاسفانه الان از سدهایی مثل سد زرینه
رود در نزدیکی بوکان، سد مهاباد و سد حسن لو دزدی آب صورت می‌گیرد و مردم
منطقه با استفاده از پمپ‌های آب قوی بسیاری از م&#15

Read More →

Iran’s subtle, persistent voice for environmentalism

لس آنجلس تایمز هم دم خور محیط زیست ایران شد. به قول خود درویش نشد؟

درود بر تمامی دلسوزان محیط زیست

By Ramin Mostaghim and Alexandra Sandels, Los Angeles Times

December 4, 2012, 4:13 p.m.


TEHRAN
— His son is named after the river born where the Tigris and Euphrates
meet. His wife once complained that he loved a rare species of yellow
deer more than her.

His realm runs from sprawling salt deserts to the snowcapped peaks of
the Zagros Mountains, from southern marshes along the Persian Gulf to
damp northern forests known as the “cloud jungle.”

Mohammad Darvish, 47, is Iran’s
green gladiator, engaged in a quixotic, often lonesome quest to elevate
his homeland’s environmental IQ. In a nation where security and
economic concerns overshadow threats to a varied and fragile ecosystem,
he even dares to oppose nuclear power, sacrosanct to Iran’s leaders.

“It is budding, but it is far
from being a movement,” the indefatigable Darvish says of environmental
consciousness in Iran. “But I am sure the environment will be a
full-fledged movement one day, and Iran will have Green [political]
parties that will send members to parliament.”

Darvish, working from a state-run botanical reserve on the western
outskirts of this traffic-clogged capital, is a subtle but persistent
voice, direct but non-threatening in his message as he warns about
desertification, deforestation, pollution, climate change and other
perils to this mostly arid land.

Unlike the country’s understandably edgy political activists, who
face the constant threat of police harassment, Darvish has a carefree
demeanor. Each Sunday, he spreads his message in a morning spot on state
TV. He also writes a widely read environmental column in a moderate
newspaper and a blog focusing on Iran’s ecology.

As in the West, much of the public discussion about Iran among its
citizens focuses on the sanctions-driven economic crisis and the
cataclysmic prospect of war, both related to Tehran’s nuclear
development efforts.

The West and Israel
allege that Iran harbors a hidden agenda to build an atomic bomb.
Tehran contends that its research is for purely peaceful purposes:
energy generation and the production of isotopes for cancer treatment.

Iran’s ever-vigilant information overseers have tolerated Darvish’s
anti-nuclear advocacy, perhaps in part because the theme is a relatively
discreet one in his work, far from a crusade. His opposition is based
on ecological threats, he emphasizes, not strategic ones.

“I am not a nuclear scientist, but I believe producing nuclear energy
to be used for electricity is too costly and prone to environmental
hazards,” Darvish says, sitting on a bench in a wooden cabin on the
reserve’s rambling grounds.

“In any natural disaster, or if Israel attacks us, then nuclear
pollution is our most dangerous hazard.… Why should we increase our
vulnerability by using nuclear plants for energy, while more
environmentally friendly technology is available?”

Darvish avoids polemics. As a public worker — he is one of several
managers at the state reserve — his preferred style is to address
issues, not attack officials.

“Darvish, at the end of the day, is a state employee and civil
servant,” says Naser Karami, a climatologist and editor of an
environmental news agency who agrees with many of Darvish’s positions.

Karami says Iranians are “being told one lie after the other” about
environmental threats in a country that doesn’t get high marks for
safeguarding its natural heritage.

Iran ranked 114th among 132 nations in 2012 on the so-called
Environmental Performance Index, which tracks various indicators of
environmental public health and ecosystem vitality. Switzerland ranked
No. 1; Iraq
finished last. (The United States, where the index was developed on a
pair of Ivy League campuses, ranked 49th, just ahead of Argentina and
behind Australia.)

The air was so polluted in Tehran this week that Iranian authorities
announced Monday that schools and state-run offices would be closed
Tuesday and Wednesday, essentially shutting down much of the capital.

Darvish, a native of Tehran who has a master’s degree in
environmental management from Tehran University, traces his passion to
childhood trips to the zoo and summers spent at his grandfather’s rural
home. There he was exposed to livestock, wildlife and a sense of
liberation.

“I strolled and daydreamed,” he recalls of that youthful idyll.

Iranians are not impervious to environmental concerns. The Internet
and a growing eco-tourism sector have helped raise awareness. Road
construction and pipeline-laying in sensitive areas stir up public
emotions, as do emissions-linked urban air pollution and oil
contamination.

“There is much more awareness” compared with a decade ago, says
Darvish. Still, he says, environmental activism remains largely confined
to elite circles. It is well off the radar screens of most Iranians,
who are focused on paying bills and feeding their families.

Read More →

حذف رودخانه جاجرود از صفحه زیست‌محیطی کشور(مهندس مددی)

مطلبی از دوست خوبم آقای مهندس مددی به دستم رسید که خواندنش خالی از لطف نیست. تلنگری قوی است برای سازمان تنبل محیط زیست. گاهی این سازمان عریض و طویل را مثل شیری پیر و یال و کوپال ریخته متصور می شوم که حتی از جای خودش برای خوردن آب هم حرکت نمی کند.

رودخانه‌ها به عنوان یكی از شریان‌های اصلی بقای محیط زیست، طی یكی دو دهه
اخیر به‌شدت مورد تخریب انسان‌ها قرار گرفته و این موضوع می‌تواند نابودی
حیات بشری و زندگی عاری از آلودگی‌های زیست محیطی را پیام‌آور باشد.
رودخانه‌های ایران به عنوان منبع اصلی حفظ محیط زیست جانداران، نقش بسزایی
در زندگی مردم ایفا می‌كند كه متاسفانه در سال‌های اخیر به‌شدت شاهد نابودی
رگه‌های اصلی حیات بشری هستیم.

به گزارش صادق‌نیوز، بررسی‌های جهانی نشان
داده است که محیط زیست و اکوتوریسم یکی از مهمترین منابع اقتصادی در
کشور‌های دارای تنوع از لحاظ زیست محیطی است. در کشور ما بحث درآمدزا کردن
محیط زیست با لحاظ نمودن توسعه پایدار هیچگاه مورد توجه مسوولان کشور قرار
نگرفته است.

مطلبی از همین نویسنده در مورد رودخانه کرج

Read More →

شکار بزرگ در قفقاز بزرگ است. مطلبی از کوشان مهران

بیشتر اوقات مطالبی را که کوشان مهران نازنین برای من ارسال می کند ملغمه ای از داستانهای گذشته و حال این مملکت و رفتار ما ملت فهیم! و آگاه! و شجاع! و متحد و به هم ریزنده دنیا و آخریت و نوادگان کوروش و آرش و آریو برزن است که در من یک حس نوستالژیک عجیبی را القا می کند. این حس علاوه بر اینکه قدرت تصویر سازی ذهنی من را در رفتن به گذشته قویتر می کند، باعث می شود کمتر به این دوران و این فهم و شعور بالایی را که داریم! و دارم! فکر کنم و  حداقل حرص نخورم که چرا اینقدر ما پیشرفت عجیبی را در همه اعصار داشته ایم و اصلن هم سقوط نکرده ایم! خلاصه خیلی سر مبارک را به درد نیاوریم که آخرین مطلبی که اشکار فرستاده مطلب جالبی تحت عنوان “شکار بزرگ در قفقاز بزرگ است” امیدوارم لذت ببرید.

راستی فراموش کردم بگم که این متن از طرف اشکار به جناب جسد خیس تقدیم شده است.

“در نخستین سال های شروع قرن هیجدهم دمیدوف آهنگر بی سواد
اما دارای قوه ابتکار و خوش شانسی بود که به پشتگرمی تزار پتر کبیر کارخانه های
فلزکاری زیادی در شهر تولا و معادن کوه اورال روسیه ایجاد نمود و این تجارت
انحصاری و پرسود آنقدر در این خانواده نسل به نسل جریان داشت که در اوایل قرن
نوزدهم یکی از دمیدوف ها با خرید یک شاهزاده نشین کوچک در ایتالیا به جایگاه و لقب
پرنسی دست یافت.

در سال 1889 میلادی پرنس دمیدوف سفری طولانی در قفقاز بزرگ
و کوچک تا مرز ایران برای دست یابی به گونه های بی همتای شکار را در این سرزمین دارای
زیگونگی ممتاز و بی مانند شروع نمود و به دلیل جایگاه ویژه اشرافی این امتیاز را
یافت که در شکارگاه دویست هزار هکتاری قفقاز بزرگ که برای پایداشت نسل بیزون
کوهستان های قفقاز ایجاد شده بود به شکار بپردازد. نگاره های گرفته شده یادآور
شکوه بی مانند زیگونگی قفقاز بزرگ در آن دوران می باشد.

1. عکس ارائه شده ماده پلنگ بارداری را نشان می دهد که هدف گلوله
قرار گرفته است. درآن روزگار از کوهستان های داغستان مشرف به دریای خزر تا ساحل
سوچی در کرانه های دریای سیاه زیستگاه پلنگ قفقاز بزرگ به حساب می آمد. تخریب
زیستگاه و بویژه شکارهدفمند این گربه سان چالاک بوسیله ماموران دولتی و شکارچیان
پوست باعث شد تعداد آنها با حدس و گمان در داغستان و چچن ده قلاده برآورد گردد.
پوتین برای المپیک زمستانه سوچی به خیال احیای نسل پلنگ در کوه های مشرف به دریای
سیاه به عنوان نماد این دوره از بازی ها افتاد و داستان ببر کذایی خزر از همانجا
پیش آمد.

2. برای بسیاری باور کردنی نیست که بیزون و یا به اشتباه
بوفالو در قفقاز شمالی می زیسته ولی شواهد تاریخی و باستان شناسی پراکنش بیزون
قفقازی را تا قرن سیزدهم میلادی در کوه های تالش ایران ثابت نموده و در دوران پادشاهان
آشور این گاوسان پشمالو در کوهستان های پوشیده از بلوط کردستان عراق وجود داشت.
هرچند در سال 1927 نسل بیزون در قفقاز از بین رفت ولی از سال 1940 با برنامه حساب
شده معرفی مجدد و پایش جمعیت در زیستگاه اکنون در قفقاز بزرگ و حاشیه رود ترک در
شمال جمهوری آذربایجان بیزون هایی وجود دارند.

3. روزگاری از حاشیه رود ارس تا کراسنویاسک و سرزمین تاتار
ها در دامنه های شمالی قفقاز بزرگ گونه گوزن مرال وجود داشت که در واقع گونه
بینابینی گوزن سرخ اروپایی و گوزن الک قزاقستان و سیبری می باشد. تخریب زیستگاه،
فشار دام بر مراتع و شکار غیر مجاز عملا نسل این گونه را در ارمنستان نابود نموده
و تعداد آن را در گرحستان به حدود 100 سر رسانیده و در قفقاز شمالی روسیه هم وضع
نامساعدی دارد.

4. همگان با شنیدن نام شاموا این پادشاه ستیغ آلپ بیاد
سوئیس و اتریش می افتند و این در حالی است که جز اروپای غربی در بالکان و کوه های
کارپاتی و شرق آناتولی و کوه های قفقاز بزرگ و کوچک زیرگونه های متعددی از شاموا
وجود دارد. از چرم شاموا جیر نرم و معروف برای هزاران سال تولید می گردید که این
باعث گردید جمعیت ان در قرن نوزدهم در کشورهایی چون سوئیس تا آستانه نابودی کاهش
یابد.

سرک کشیدن به بایگانی ها و دیدن عکس های زرد شده
حداقل این ارزش را دارد که به غنای زیگونگی صده های گذشته پی خواهیم برد. برای
نمونه در گزارش شکار سال 1272 هجری قمری ناصرالدین به شکار خرس های قهوه ای کوه
پیکر و مرالانی کهنه در جنگل های ارس شهرستانک تهران اشاره شده است”

Read More →

خلاصه گزارش یو اس جی اس از زلزله اهر و تبریز

Ahar Report reference,Tabriz Report ReferenceM6.4 – 23km SW of Ahar, Iran 2012-08-11 12:23:17 UTC
Tectonic SummarySeismotectonics of the Middle East and Vicinity
No fewer than four major tectonic plates (Arabia, Eurasia, India, and
Africa) …

Read More →

Page 5 of 14« First...34567...10...Last »