بایگانی مطالب این نویسنده

شیوا شفاهی

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

<در فضایی بسته و مجازی اینترنت یک آهنگ قدیمی من را از درس و مشق انداخت، دیشب هوس کردم برم تو خیابون ها ولی نرفتم، نشستم تو خونه دنبال مقاله های گم شدم گشتم ولی پیداشون نکردم. بعد از اون خواستم برم شیطونی دیسکو اولش پا نداشتم وبعد هم که پا پیدا شده این اسفنج ظرفشویی رو سر من اصلا صاف شدنی نبود؛ راستش را بخواهی اصلا دلم هم نمی خواست بروم چون امروز روز پدر هست و بعد نیمه شب بود برای دل مهربون بابا جونم می خواستم این کار "سیستم فیلتر ...

۱۳۸۹,۰۲,۲۳ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

مدرنته و دوستی۲

دوست خوب من جواد در جواب من نوشت Freundlichkeit ist immer gut und ehrenwert, die Vergangenheit, Gegenwart oder Zukunft, Zeit spielt keine Rolle. Die Moderne ist nicht gleich Ethik in der Veränderung Infrastrukturen und Schulleiter! جواد عزیز دوستی ها وقتی بو و رنگ جدید می گیرد و می شکند خیلی زود می شکند و نمی ماند بخدا با دیروز خیلی تفاوت دارد. دیگر در راه مانده و بر زمین خورده باشی دستی دست به امید دراز شده ات را نمی گیرد. جواد جان نمی دانم شاید پایه های دوستی تغییر کرده و دلایل دوست... ...

۱۳۸۹,۰۲,۲۰ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

مدرنیته در دوستی

فکر می کنم باید امروز به فکر تغییری باشم، برای باقی راهی که در پیش است و باید بسوی روم که آغازی باشد برای پایان آنچه گذشت. برای نو بودن برای ساختن و برای سالها به من یاد دادید که مهربان باشم و دوست داشته باشم و دستی را بگیرم ولی این آرمان دوران شما بود امروز خیلی غریب است این داستان و شاید هم با دنیایی مدرن امروز همخوانی ندارد. اما باید خیلی فکر کنم که کجا در محاسبات اشتباه کردم. شاید هم اصلا من اشتباه نکردم! هر هست به یک چیز معتقدم که دوستانی هستند که دوستی ...

۱۳۸۹,۰۲,۱۸ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

دلی برای مهربانی ها

ای روزگار ابن چرخ گردون، چه سریع می گردد. دلم خانه را می خواهد، دلم بوی یاس های رازقی خانه پدر را می خواهد، دلم زیبایی نسترن ها توی باغچه را می خواهد، دلم بوی یاس های خیابانمان را می خواهد، سایه بید های حیاط پشتی را می خواهد، سینه سبز حیاط خانه را می خواهم، دلم صدای دوستان را می خواهد و با دوستان از سپیدی گفتن را می خواهد، اما امروز باز هم این آسمان خاکستری است و بغض در گلو دارد می خواهد بگرید. من هم می خواهم اشک بریزم وای می خندم ولی ...

۱۳۸۹,۰۲,۱۶ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

در پاسخ به خانم صدر

دیشب نوشتم . . . نزدیک به دو ساعت است که اینجا نوشتم و پاک کردم، چون احساس کردم نوشته خانم " شادی صدر" اینقدر بی محتوی بود که حتی نباید جوابی داده شود. اما شادی عزیز نوشتم. برای شادی صدر عزیز یک آرزو دارم که به خیل "انسان های بی کار" ملحق شود و کمی مطالعات اش را در زمینه زن و روابط اجتماعی دراقوام مختلف جهانی بالا ببرد و بداند " فمینیست " یعنی چه؟! شادی صدر روزی در جواب که چرا ادامه تحصیل نمی دهد به من گفت :" که اینقدر ...

۱۳۸۹,۰۲,۰۸ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

عاشقی

آن آهو فراری را باید پیدا کرد و به او باید یاد داد عاشق بودن زیبا ترین حس زندگی است و او می پرسد: آیا در پیری هم می شود عاشق شد؟ دلم گرفت عجب سالی است امسال بزرگان هنر می روند یاد جهان زنده باد ...

۱۳۸۹,۰۱,۲۳ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

به اندازه فقط یک نقطه (.)

به بلندی یک "آه" به تنهایی میانی ترین نقطه قطب جنوب و به تنهایی بلند ترین نقطه اورست و به تنهایی دلی در گوشه خانه عشاق، وهیچ چیزی در این خانه نیست. خانه ای با دیواری بلند که گذر گاه رندان است و خانه دزدان قافله. صاحبخانه به دنبال فقط جای یک نقطه است . به دنبال بزرگی بک نقطه است و به دنبال . . . . . . . . آبی لاجوردی خورشید تابان و فردا هم روزی است دلالان عشق در بازار مکارم شنیدی که برمحبت چوب حراج می زنند تنها ذره ای را من می خواهم و من نگاه می کنم حتی یک پول سیاه ندارم کاش به ...

۱۳۸۹,۰۱,۱۸ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

فردا

غنچه های سپید جوانه های سبز وآن درخت زندگی ما گلی که آهسته آهسته آسمان را می نگرد و نویدی دارد قصه ای را می خواند تو ای باران ببار بوی بهارمی آمد امید می آید من و تو به انتظار آفتاب ... شب را سحر می کنیم امشب هنگام خواب ابرهای بهاری برایمان لا لایی می گویند آوازی خاموش وای که کلام من بی صدا ست وای که کلام من امروز بی صدا ست باران و آن غنچه و دشت زیر پای ما رود است می گذرد می رود هنوز هزاران ، هزار داستان ناگفته همچوداستان دیروز و امروز . . . چشم هایم را می بندم تا شب سحر شود فردا... ...

۱۳۸۹,۰۱,۱۶ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

سال نو دامن کشان می آید

بو بهار می آید هر چند که این آسمان خاکستری است و باز باران می بارد. باز باران می باراد با ترانه و باز از این آسمان باران می بارد می گفتند که آب نور بر دل می آورد وای خورشید خانم از پشت ابر ها نور باران می کند و تو خاکستری هیچ توانی نداری ودر رنگین کمان زلال قطره ها فردا را می بینیم آسمان دل ما آبی است و دشت فکرمان سبز و پر شقایق و ارژنگی بر سینه اندیشه ای خانه، باز دور از تو سال نو را آغاز می کنم، باز این شادمانی باستانی را با تو، اما ...

۱۳۸۸,۱۲,۲۹ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

به جنگ ستاره ها رفتید و خورشید را فراموش کردید.

نمی دونم چی بنویسم ولی می نویسم سال 2009 را من روی پل آهنی و معروف "ماین فرانکفورت "شروع کردم. شب سردی بود و پر سر و صدا. هزاران نفر برای جشن آنجا بودند. فقط یادم است که من سردم بود و هزار بار از خودم پرسیدم من قاطی این آدم ها چه می کنم؟ مظاهر غربزدگی در من اثر کرده است؟ روزی که از ایران بیرون می آمدم، به بابا قول دادم که خودم بمونم و ایرانی بمونم .هرگز از یاد نبرم از کجا آمده ام. آن شب می لرزیدم و درمیان مردمانی غریب کارهایشان را نگاه می کردم ...

۱۳۸۸,۱۰,۱۱ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

کپنهاگ و یک اشتباه دیگر

نمی دانم از کجا بگوییم ولی در دل من اینقدر چیز ریخته که بلاخره سر باز می کنه، دوران لای بازی تموم شد و شنیدم و شنیدم .... در سالهای گذشته بسیار تلاش کردم بتوانم به محیط زیست ایران خدمت کنم. درد طبیعت ایران را من نمی توانم درمان کنم. برای درمان این درد باید دست همدیگر رابفشاریم و به آینده نگاه کنیم.نیاز به دست توانا و برنامه ریزی دارد ول هر چه می گذرد احساس می کنم این آواره را به این راحتی نمی شود مرمت کرد. اما کپنهاگ که مزگان جمشیدی عزیز کامل نوشته است رئیس دولت دهم ایران امروز در کپنهاگ ...

۱۳۸۸,۰۹,۲۶ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

این اجلاس کپنهاگ و داستان زبان سرخ در دهان ما

چرا این کنفراس تموم نمی شه دارم منجر می شم. آخه یک قسمی خوردم که من لال می شوم ولی اما کر نمی مونم . این زبان سرخ را آروم نگه داشتن کاری است بسی دشوار مخصوصا در این زمینه. یک هفته اگر دوام بیارم خوبه! این را در دهات ما می گویند اعتصاب زبانی و در شهر شما اعتصاب نوشتاری می خواننداش، تازه من تفکرات کرده بودم، شاید بشود از دیگر مسائل سر سخن باز کرد، از بالا گفتند: " نه نمی شود" بعد هم اوامر ملوکانه صادر شد : "خانم شما بروبد در مطبخ ...

۱۳۸۸,۰۹,۲۳ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

همایش ملی حقوق و اخلاق در زیست فناوری

کمیته حقوق و استاندارد ستاد توسعه زیست فناوری و انجمن علمی حقوق پزشکی ایران برگزار می کنند : همایش ملی حقوق و اخلاق در زیست فناوری كميته حقوق، اخلاق و استاندارد ستاد توسعه زيست فناوری و انجمن علمی حقوق پزشكی در نظر دارند همایش ملی حقوق و اخلاق در زیست فناوری را در 28 بهمن ماه 1388 در محل دانشكده حقوق دانشگاه شهید بهشتی برگزار نمایند. محورهای این همایش عبارتند از: ایمني زیستی، مهندسی ژنتیك و استاندارد. از اینرو به منظور بررسی ابعاد حقوقی و اخلاقی هر یك از محورهای تعیین شده برای ...

۱۳۸۸,۰۹,۱۲ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

دانشنامه‌ای با عنوان: «اسلامی – کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست»

امروز من سری زدم به وادی ایرانی محیط زیست جای شما خالی آنچه من دیدیم را حیف بود شما نبینید: " دانشنامه‌ای با عنوان: «اسلامی – کشاورزی، منابع طبیعی و محیط زیست» " ما کجا و دنیا کجا است؟ بعد از این که متن جناب درویش را خواندم، از خودم پرسیدم چه واژه ای باید برای مثال به جای آلودگی هوا بیاریم که شرعی باشد؟!یا باید اثرات گلخانه ای و گرمایش زمین را چگونه از نظر اسلامی معنا کنیم ؟! البته این مورد اخیر را موکول می کنیم به ...

۱۳۸۸,۰۹,۰۹ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

غریب و حیران و تنها

کاش بغض من می شکست و می نوشتم کاش عقربه های این ساعت را نگه می داشتم کاش ساعت تیک تیک نمی کرد کاش ایران بودم کاش بیگانه نبودم . . . این پای رفتن نیست و این دل دیگر برای دلباختن نیست این آشیانه سرد است این قصه بی پایان و امید که می رود و داستان به سر نمی رسد پای گریز می خواهم امید بودن می خواهم به میان جنگل می روم به میان دشت می روم با پرنده مهاجر می گویم با برگ بر خاک افتاد می گویم و امروز به ابر خاکستری گله کردم با او گریه کردم با او شیون زدم با او اشک ریختم در تنهای سپیده دم امروز اشک را... ...

۱۳۸۸,۰۸,۲۸ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

سه سال گذشته ولی در نهایت ناباوری

هر سال به یاد شهداد عزیزم شمع های سبز روشن می کردم و در فانوس سبز رنگ برایش چراغی روشن می کردم وای امروز هم روشن می کنم و صدایت می زنم "کجایی؟!"باز سالی از رفتنت گذشت دیشب نمی خواسنم بنویسم ولی مامان خانومی هم که مثل همه نمی تواند رفتنت را فراموش کند ویادت کرد و من را از رفتن باز داشت امروز در خانه می مانم و به یادت می نشینم کاش ایران بودم ولی نه نمی خواهم این خانه جدید تو را یاد بگیرم . راستی کجا است ؟ وای که اگر می دانستی چقدر عزیز بودی ...

۱۳۸۸,۰۸,۲۶ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

دنیا بی‌ کامپیوتر

مشکلات زندگی‌ یکی و دوتا نیست که آدم بتونه حل بکند وای به روزگاری که تو قرن ۲۱ کامپیوتر نداشته باشی‌ و نتونی ارتباطت سالم داشته باشی‌ و بشینی‌ پین جعبه جادوی و برنامهای چرن پرند نگاه بکنی‌ و بافتنی ببافی ، میل‌ها را با کامپیوتر دوستان چک کنی‌ و وای بدتر که ۱۰ روز دیگه هم بخواهی صبر کنی‌، خلاصه زن و تکنولوژی ۲ مساله مختلف هستند غیر قابل حل و در یک فضای سه بعدی نمی‌ گنجند . من به این داستان اعتراف می‌ کنم حالا اگه همه ...

۱۳۸۸,۰۸,۲۰ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

الان اینجا نوشتنم گرفته وسط کلاس درس

بغضم الان می ترکه، اول این استاد ما در مورد سنگسار گفت، بعد هم در مورد ختنه زنان، دلم می خواهد داد بزنم .دلم می خواهد سرم را بزنم به این دیوار های بتنی این کلاس که دیگه نشنوم . من از جای می آییم که یک موجودی که اسم خودش را گذاشته "مادر" با بی رحمی و سنگدلی جوانی که مادر ندارد و طعم مادر نچشیده را می کشد. این دو هفته به کلمه "احسان" زیاد فکر کردم . راستی احسان را چگونه معنا کنیم؟ شاید به معنای آن است که یک نفر را به تکه ...

۱۳۸۸,۰۸,۰۵ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

ما “فردا ” چه برای گفتن داریم وقتی آنها روزی هزار بار می‌میرند

هزار چیز نوشته بودم برای این هفته اما یک خبر دنیایی من را بهم ریخت و هم را به گوشه گذاشتم تا خاک بخورد فریاد از بی رحمی این دنیا او "طناب دار "را احساس می کند و باز طنابی نمی آید باز کوله بار بر زمین می گذارد و شاید بگویند تو مسافر نیستی چکار کنیم تا سفر نکند ما "نمی توانیم" این غافله را از حرکت باز داریم چه ضعیف هستیم هر بار که می گویند بهنود فردا می رود من می نشینم و فقط اشک می ریزم و پیش خود می گوییم: می داند ، آخرین سفر زندگی اش چگونه ...

۱۳۸۸,۰۷,۱۵ | شیوا شفاهی |

شیوا شفاهی

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانب دراین هفته ای که گذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرف بزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبق معمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنم و با نوشتن این احساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم ...

۱۳۸۸,۰۷,۱۰ | شیوا شفاهی |

Page 1 of 512345


درباره نویسنده

شیوا شفاهی

آرشیو مطالب

شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

آرشیو ماهانه