بایگانی مطالب این نویسنده

سارا باقری

وقتی دیجیتال بودن‌مان نصفه نیمه عمل می‌کند! یا آفتاب لگن هفت دست، اطلاعات واجب هیچی!

خبر برگزاری نمایشگاه تخصصی کتاب کودک و نوجوان را 2-3 روز پیش در رادیوی یک تاکسی شنیدم. نمایشگاهی که پیش از این چیزی از آن نشنیده بودم و خبری درباره‌‌اش نمی‌دانستم. از همان لحظه‌ای که خبر را شنیدم، آن را فرستادم گوشه‌ای از مغزم تا سر فرصت پیگیری‌اش کنم و از چند و چونش باخبر شوم. می‌خواستم روز و ساعت برگزاری‌اش را در بیاورم تا حتما سری به آن بزنم و اگر اوضاع وقتي‌ام راه داد، خواهرزاده‌ام را نیز همراه ببرم. نشسته‌ام پای اینترنت به جستجوی خبر نمایشگاه. طی این جستجو فهمیده‌ام که انجمنی به نام انجمن... ...

۱۳۸۸,۱۱,۱۵ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

شادی‌های کوچک زندگی – ۱۱

بهتر است بگویم ذوق‌زدگی‌ها یا هیجان‌های کوچک زندگی! یا شاید هم لذت‌های کوچک زندگی! لذت و ذوقی که با دیدن یک فیلم شگفت‌انگیز در رگ‌هایت جاری می‌شود و سطح انرژی‌ات را به سقف می‌چسباند! لذتی که باعث می‌شود در تمام صحنه‌های فیلم نیشت تا بناگوش باز باشد و از شدت هیجان نتوانی خودت را روی صندلی سینما بند کنی! امشب یک مستندساز فوق‌العاده چنین لذتی را برایم ساخت. و در تمام مدتی که در حال مزمزه کردن این نشاط و لذت بودم، آرزویی از دلم می‌گذشت: خدا زیادش کند! خدا مستندسازهایی نظیر او را برای سرزمین‌مان... ...

۱۳۸۸,۱۱,۱۲ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

فیلمی که نباید از دستش داد!

نمی‌دانم چند نفرتان اهل دیدن فیلم‌های مستند آن هم از نوع حیات وحشی‌اش هستید؟ نمی‌دانم چقدر علاقمندید از زیر و بم زندگی یک جانور سر دربیاورید؟ نمی‌دانم اصلا از دیدن جزییات رفتاری یک حیوان به وجد می‌آیید یا نه؟.... اما هر که باشید و هر سلیقه‌ای هم داشته باشید، بعید می‌دانم از دیدن این فیلم کیف نکنید! فیلم شگفت‌انگیزی است که موضوع جذاب و کمتر پرداخته شده‌ای هم دارد. از جزییات تکنیکی‌اش چیز زیادی سرم نمی‌شود اما بر اساس همان 1-2 صحنه کوتاهی که ازش دیدم و از کارگردانش شنیدم؛ می‌دانم که باید منتظر... ...

۱۳۸۸,۱۱,۱۱ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

دغدغه ۱۴

هر چیزی یک عمری دارد. عمرش که رو به پایان باشد، نشانه‌های تمام شدن از سر و رویش بیرون می‌زند. جلوی تمام شدن عمر را نمی‌شود گرفت. نباید گرفت... فقط باید به آرامی آن را پذیرفت. ...

۱۳۸۸,۱۱,۰۸ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

یک شب تلخ یعد از یک روز غیرطلایی

 شب تلخی است. انگار امروز از اول قرار بوده که مزه دهانم تلخی باشد نه شیرینی. عجیب است که شادی و لبخند دیشب به چنین تلخکامی‌ای تبدیل شده است طی کمتر از 24 ساعت! صبح بدی نیست. هنوز از انرژی‌های انباشته دیشب چیزی در چنته دارم و همین کمک می‌کند که تتمه‌اش را به اطرافیان هم تزریق کنم. کار کنم، برنامه‌ریزی کنم، پیگیری کنم، زمانبندی کنم، گپ بزنم، ایده‌پردازی کنم، تولید داشته باشم و لذت ببرم. هر چند کمی بدو بدو و استرس هم چاشنی این لذت می‌شود. هنوز اما شادم... خورشید که بالاتر می‌رود، کم‌کم نشانه‌ها... ...

۱۳۸۸,۱۰,۲۴ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

یک روز پر از خوش‌شانسی: تنها دوبار زندگی می‌کنیم…

 وسط روز و وسط خروار خروار کار به سرم می‌زند که همین امشب باید این فیلم را دید. فیلم طفلکی‌ای که خیلی کم‌سانس است. البته شاید بهتر باشد صفت طفلکی را برای علاقمندانش به کار برد که گزینه‌های زمانی و مکانی محدودی پیش رو دارند برای انتخاب! چه خوش‌شانسم من که دوستی برای همراهي‌ام در تماشای فیلم پیدا نمی‌شود و من تنها به تماشای فیلم می‌نشینم. فیلم تمام می‌شود... تمام می‌شود و من دهانم بسته است. لب‌ها روی هم فشرده. چنان فشرده می‌مانند این لب‌ها که انگار اگر از هم باز شوند نشئگی فیلم از میان‌شان فرار... ...

۱۳۸۸,۱۰,۲۱ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

من می‌آیم…

 چیزی شبیه ماهی کوچک انتظار... چیزی شبیه اشتیاق.... چیزی شبیه همیشه‌های همین وقت...، در دلم وول می‌خورد! من باز به جنوب سفر خواهم کرد! و باز به سنت زمستان‌های این چند سال اخیر عطر نمناک خلیج فارس را خواهم بلعید! و در حالی که باد در موهایم پیچ و تاب می‌خورد ترانه "رود" را روی قایق موتوری زمزمه خواهم کرد! ...

۱۳۸۸,۱۰,۰۲ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

شادی‌پراکنی از جنس کتاب!

هیچ وقت دوست داشتی فرزندی داشته باشی؟ هیچ وقت پیش آمده که بنشینی به خیال‌بافی درباره فرزند نداشته‌ات و کارهایی که می‌توانی برایش انجام دهی؟ هیچ وقت تا به حال شده که چیزی دیده باشی یا اتفاقی افتاده باشد که هوس کرده باشی و در دل گفته باشی ای کاش فرزندی داشتم؟ این اتفاق برای من بارها پیش آمده است. بیشترش هم وقتی بوده که کتاب، فیلم، اسباب‌بازی یا برنامه آموزشی و محصول فرهنگی ویژه و هیجان‌انگیزی دیده‌ام و هوس کرده‌ام که ای کاش فرزندی داشتم و فرزندم می‌توانست از آن استفاده کند! البته ناگفته نماند که... ...

۱۳۸۸,۰۹,۱۱ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

هوای دلمان را تازه کردیم!

 دومین جشنواره بپز و بخور هم تمام شد! اگر نمی‌دانید این جشنواره چه جور پدیده‌ای است و به چه دردی می‌خورد و تاریخچه‌اش چیست، این مطلب صفورا را بخوانید، ماجرا دست‌تان می‌آید.
مهم‌ترین ویژگی جشنواره امسال موضوع‌دار بودن آن است. برخلاف پارسال که جشنواره عمومی بود و فقط قرار بود خوارکی‌هایی باشد برای خوردن و لذت بردن، امسال جشنواره با موضوع خوراکی‌های رنگی‌رنگی برگزار شد و قرار بود برای آن که هوای دلمان تازه شود تا جایی که می‌توانیم خوراکی‌های (غذاها، سالادها و دسرهای) پر از رنگ و رو تهیه و ارایه کنیم.
شعارمان هم این بود که ...

۱۳۸۸,۰۸,۲۹ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

ابزارهایی که منتظر اختراع‌شان هستم… ۱

 در این دنیا چیزهای زیادی اختراع شده که باعث شده کار ما آدم‌ها آسان‌تر شود. بعضی از این‌ چیزها واقعا آسان شدن کار را به دنبال داشته‌اند و بعضی هم باعث شده‌اند ما به قابلیت‌ها یا شرایطی دست پیدا کنیم که پیش از این نداشته‌ایم. مثلا بتوانیم در حین راه رفتن موسیقی گوش کنیم (mp3 player). یا مثلا بتوانیم بدون آن که دست‌مان بند شود، جلوی راه‌مان را روشن کنیم (headlamp). خلاصه همه این ماجراها به گونه‌ای پیش رفته که زندگی را به مذاق ما خوش‌تر کند. اما خوب، مسلم است که هنوز کرور کرور وسیله‌ی زندگی‌خوش‌کن... ...

۱۳۸۸,۰۸,۱۰ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

توصیه‌های ایمنی را جدی بگیرید!

شاید الان کمی دیر باشد اما هنوز 2 روز وقت هست. نمایشگاه نقاشی ماه‌منیر هوایی را از دست ندهید که اگر از دستش بدهید واقعا لذت بزرگی را از خودتان دریغ کرده‌اید. از آن لذت‌ها که معلوم نیست هر چند سال یک بار فرصت تجربه کردنش بهتان دست بدهد! نمایشگاه تا روز شنبه 9 آبان از ساعت 9 صبح تا 5 عصر قابل بازدید است. مکانش هم موزه دکتر سندوزی است: خیابان بهشتی، خیابان احمد قصیر  (بخارست)، کوچه دوازدهم، پلاک 2. این‌جا صفورا درباره بازدیدش از نمایشگاه نوشته است.  برای توصیه دوم واقعا خیلی دیر نیست: تئاتر رستم و... ...

۱۳۸۸,۰۸,۰۷ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

آوازهای بارانی!

این چه رابطه شگفت‌انگیزی است که بین باریدن باران و آواز خواندن وجود دارد؟! رابطه به قدری قوی است که با اولین نم‌نم‌ها پیچ آوازم حسابی شل می‌شود! آن‌قدر شل که بی‌توجه به عابران متعجب خیابان، شاد و سرخوش می‌جهم و آواز می‌خوانم! گاهی کار به هرزی پیچ هم می‌کشد! طوری که هیچ تمایزی بین خیابان پر سر و صدای گذری با اتاق ساکت و پر از همکارٍ نیاز به تمرکزدار قایل نمی‌شود!! ...

۱۳۸۸,۰۸,۰۷ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

شادی‌های کوچک زندگی – ۹

اعضای جدید محل کار من! سبدهای سفیدی که برای جدا کردن زباله‌های کاغذی، تازگی‌ها به دفتر ما پیوسته‌اند. چیزی که باعث می‌شود بیشتر از این کار کیف کنم این است که دغدغه‌های اقتصادی مدیریت را به انجام این کار وادار کرده، نه دغدغه‌های زیست‌محیطی! ظاهرا حساب و کتاب‌ها نشان داده که با فروش این کاغذها می‌شود بخش قابل توجهی از هزینه کاغذ شرکت را تامین کرد! پ.ن: عکس را امین شاهنده گرفته است و اجازه انتشارش را هم فقط در صورتی داده که در ذکر منبع بنویسم: امین شاهنده، محبوب قلب‌ها! (یا چیزی شبیه به این!) ...

۱۳۸۸,۰۸,۰۴ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

هر دم از این باغ بری می‌رسد…

یک ـ از کیلومترها آن طرف‌تر پیام فرستاده و دعوت کرده است. در تکاپوی همراه کردن 30 نفر است تا با هم قرآنی ختم کنند و آرزویی برای آزادی دوست هم‌دانشکده‌مان. صبح پنج‌شنبه است که به گمانم همه همراهان تکمیل می‌شوند. دو ـ تلفن آخر شب. خبر دستگیری و باز هم موبایل‌های خاموش و استرسی که در رگ‌ها جاری می‌شود. چند وقت بود که این حس را تجربه نکرده بودم؟ دوباره شروع شد انگار! تلفن و تلفن‌کشی و در نهایت گویا خبری نیست... آسوده بخواب... اندکی آسوده بخواب... از تصور اتفاق خنده‌ام می‌گیرد! مراسم دعای کمیل بوده... ...

۱۳۸۸,۰۸,۰۱ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

دغدغه ۱۳

پیام دریافت شد، اما... رمزگشایی هنوز کار می‌برد! کمی روشن‌تر لطفا! کمی بلندتر، کمی صریح‌تر.... ...

۱۳۸۸,۰۷,۲۹ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

روز یوزپلنگ امسال

امسال هم مراسم روز یوزپلنگ را برگزار می‌کنیم. باکمی تاخیر البته! اصل روز یوز 9 شهریور است اما به خاطر تداخلش با ماه رمضان، امسال در مهرماه مراسم را برگزار می‌کنیم. امروز و فردا در باغ وحش تهران هستیم. نزدیک قفس شیرها. از ساعت 10 صبح تا 5 بعد از ظهر باغ وحش در کیلومتر 4 اتوبان کرج قرار دارد، کنار پارک ارم. برای رسیدن به باغ‌وحش می‌توانید از مترو هم استفاده کنید. از ایستگاه صادقیه سوار مترو کرج شوید و در اولین ایستگاه (ایستگاه اکباتان) پیاده شوید. درست کنار باغ‌ وحش است! بچه‌ها را فراموش نکنید!... ...

۱۳۸۸,۰۷,۱۶ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

خرابکاری‌های پنهان

بعضی خرابکاری‌ها آن‌قدر عیان‌اند که همه می‌بینند و درباره‌اش حرف می‌زنند و خلاصه در جریانش قرار می‌گیرند. اما بعضی‌های دیگر را فقط آدم‌هایی که دور و بر آن حوزه به خصوص قرار دارند ازش با خبر می شوند؛ و بقیه ملت هم دلشان خوش است که اوضاع امن و امان است و همه چیز بر وفق مراد و چه قدر مملکت گل و بلبل است! دیروز آمار هولناکی از یک معلم شنیدم. امسال آموزش و پرورش خیلی راحت با تمام بازنشستگی‌های پیش از موعد موافقت کرده است. نیروی جدید هم که قربانش بروم سال‌هاست جذب نمی‌کند. (نمی‌دانم پس چرا هی دانشجو... ...

۱۳۸۸,۰۷,۰۳ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

غرنامه!

آی آدم‌ها که در ساحل بساط دلگشا دارید.... آخه مگه تو این دنیا هیچ کمپوت دیگه‌ای غیر از کمپوت آناناس وجود نداره؟ آخه مگه هیچ آبمیوه‌ای غیر از آب پرتقال و آب آناناس به عمل نمیاد؟ آخه مگه قحطی میوه اومده که این قدر بند کردید به موز؟ خوب یه ذره خلاقیت داشته باشید! مریض بیچاره و خانواده بی‌نواش مگه چه گناهی کرده‌اند که مجبورند یه کوه کمپوت آناناس رو (که اتفاقا هیچ کدومشون هم دوستش ندارن!) رو هم انبار کنن؟ یا این همه آب آناناس شیرین و ننر رو تحمل کنند؟ یا از اون بدتر! آشپزخانه‌شون نابود شد از بس... ...

۱۳۸۸,۰۶,۲۱ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

یاد من نرود که در سرزمین یوزپلنگ‌ها زندگی می‌کنم!

یاد من نرود که امروز 9 شهریور است و طبق یک قرار 3 ساله که بین طرفداران حیات‌وحش گذاشته شده، روز "حفاظت از یوزپلنگ آسیایی" نام دارد. یاد من نرود که اگرچه ماه رمضان است و عملاً برنامه‌های جشنواره‌ای روز یوز به بعد از ماه رمضان (مهرماه) منتقل شده، اما هنوز می‌توان در این باره اطلاع‌رسانی کرد و مردم را به اندیشیدن به حیات‌وحش سرزمین‌شان دعوت کرد. یاد من نرود که فارغ از آن‌که چه کسی هستم و حیطه کار و زندگی‌ام چیست، می‌توانم برای جلوگیری از انقراض نسل یوزهای آسیایی که در حال حاضر فقط در ایران... ...

۱۳۸۸,۰۶,۰۹ | سارا باقری | نظر

سارا باقری

سایه‌تان از سر آموزش سرزمین‌مان کم باد!

 یکی از همین خاله‌های تلویزیونی است. با همکارانی که احتمالا عمو هستند یا عروسک یا بزرگ‌ترهایی که نقش بچه‌ها را بازی می‌کنند. ظاهرا دست از سر پیام‌های اخلاقی برداشته است و این بار می‌خواهد چیزهای علمی به بچه‌ها یاد بدهد. با چیزهایی که از دور می‌شنوم می‌فهمم که موضوع امروز حس چشایی است. کار با خوردن کیک دست پخت خاله آغاز می‌شود و به به و چه چه کردن از مزه‌اش. خاله مهربان توضیح می‌دهد که حس چشایی یعنی حسی که با آن مزه‌ غذاها را می‌چشیم! و کمی بعدتر توضیح می‌دهد که چشایی یکی از حواس پنج‌گانه ماست!... ...

۱۳۸۸,۰۶,۰۳ | سارا باقری | نظر

Page 1 of 6123456


درباره نویسنده

سارا باقری

آرشیو مطالب

اسفند ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹  

آرشیو ماهانه