بایگانی مطالب این نویسنده

احسان بشیرگنجی

خداحافظ بلاگفا …

سلام. از آبان 85 که وبلاگم رو بدلیل فیلتر شدن بلاگ اسپات در آن ایام به اینجا منتقل کردم تا به امروز که بیش از ۳ ساله مطالب و نوشته هام رو در اینجا منتشر کردم. فضا و خدماتی که بلاگفا نسبت به سایر سیستم های وبلاگ نویسی رایگان فارسی در اختیار کاربران می گذاشت و نیز سرعت بیشتر اون نسبت به سیستم های دیگه باعث استقبال خیلی از دوستان و پیوستنشون به بلاگفا شد. من نیز در این مدت استفاده خوبی از این سیستم کردم. نا سپاسی هم نمی کنم. اما آنچه که امروز در وبلاگ اخبار سایت بلاگفاخواندم مرا ...

۱۳۸۸,۱۰,۱۳ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

مکالمه یک روحانی با خداوند…

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام... ...

۱۳۸۸,۱۰,۱۰ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

…*

*برداشت از وب سایت حنیف شعاعی… بکشید ما را؛ ملت ما بیدارتر می شود. این رجل فاجری که خون عزیز ما را به زمین ریخت ، تایید کرد دین خدا را. یعنی خدا دین خودش را به او تایید کرد. با ریختن خون عزیز ما، تایید شد انقلاب ما. این انقلاب باید زنده بماند، این نهضت باید زنده بماند، و زنده ماندنش به این خونریزی هاست .بریزید خون ها را؛ زندگی ما دوام پیدا می کند. بکشید ما را؛ ملت ما بیدارتر می شود. ما ازمرگ نمی ترسیم ؛ و شما هم از مرگ ما صرفه ندارید. دلیل عجز شماست که در سیاهی شب ، متفکران ما را ...

۱۳۸۸,۱۰,۰۹ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

ایاک والدماء ….

قسمتی از نامه امام علی (ع) به مالک اشتر:بپرهیز از خونها و خونریزیهای بناحق.زیرا هیچ چیز، بیش از خونریزی بناحق، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشته عمر را نبرد. خداوند سبحان، چون در روز حساب به داوری در میان مردم‌پردازد، نخستین داوری او درباره خونهایی است که مردم از یکدیگر ریخته‌اند.پس‌مباد که حکومت‌خود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا ریختن چنان خونی‌نه تنها حکومت را ناتوان و سست‌سازد، بلکه آن را از میان برمی‌دارد یا به دیگران‌می‌سپارد.اگر مرتکب قتل... ...

۱۳۸۸,۱۰,۰۸ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس

مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين  هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آي  دمت گرم و سرت خوش باد  سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي  ...

۱۳۸۸,۱۰,۰۷ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

یا حسین (ع)

در عجبم از مردمی که خود در زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند ؛ اما بر حسین و زهرایی می گریند که آزاد زیستند.زنده یاد شهید دکتر علی شریعتی * یا حسین ! سرادر ، یار . عزتت آشکار ، نامت پایدار . مرا به خود مگذار. مگذار مرا ، مگذار مرا که آن چه پیموده ام از این راه ، سردار ، سرشکستگی دارد و من از آزمون مکرر سرافکندگی می ترسم که اینجا سرادر ، سر به دار داده اند و عزت خریده اند و چه جانکاه است در چنین دیاری آدمی بی افتخار زیستن را و سر ...

۱۳۸۸,۱۰,۰۲ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

به بهانه انتشار “مردان لچک به سر غیور!” در طنز کوه

تا آنجا که بیاد دارم همیشه مطلبی در تایید و رد نوشته های فرشید داوودی منتشر کرده ام و گفتگوهایی که در بینمان شکل گرفته همه و همه در کنار اختلاف نظرهایمان در فضایی کاملا دوستانه انجام پذیرفته است. امیدوارم این نوشته همچین روندی را در پیش داشته باشد. نمی شود حق را تنها به یک گروه داد. هر دوطرف حق دارند. هم طنز کوه و هم دوستان خشمگین و منتقد. و درکنار همین حق داشتن ها هر دو طرف نیز تقصیری به گردن دارند و همین نوشتن راجع به این موضوع را سخت و دشوار می کند.کمی نیاز به تامل ...

۱۳۸۸,۰۹,۳۰ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

منتظری آزادی ات مبارک*

منتظری آزادی ات مبارک* * شعاری سنگین و نفس گیر. شعار مردم غیور نجف اباد در سوگ آیت الله منتظری باعث شد بغضی سنگین همه وجودم را فرا گیرد. در سوگش تلخ گریستم. یاد و خاطرش هماره جاوید. ...

۱۳۸۸,۰۹,۲۹ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

می مانم !

ساده لوحانندکه فانوس آبی را از نسیم می ترسانندخون می سوزانم و شعله می کشممی مانم!*برج سینا : سبز سبزم ...

۱۳۸۸,۰۹,۲۵ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

بامدادن قلبت را هدف قرار دادم!

صبح خیلی زود حوالی همون ساعاتی که خواب تو را می بینم باز از وحشت صحنه ای که دیدم بیدار شدم !در نبردی سخت در کوهستانی ناآشنا بودیم. نه در یک جبهه که روی در روی هم!  خبر آمد که ان قریب می آیی. همه آرایش های منطقه به هم ریخت. من هم به کمینت نشستم.  آمدی یک تنه و درو کنان. در تنگه ای سنگی دورت زدم از پشت سر صدایت زدم. عباس! برگشتی و من قلبت را نشانه گرفتم. صدای سوزناک گلوله که تمام شد نگاهم بر دوربین و تک پایه ات که در دست داشتی خیره ماند. ...

۱۳۸۸,۰۹,۲۲ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

آبی که از روی گريه رفت محال است به خوابِ غمگين‌ترين نرگسِ مُرده بيايد! ...

۱۳۸۸,۰۹,۱۷ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

برای محمد تاجران

محمد تاجران :هنوز در کاتماندو منتظر هستم. شاید کار من به نظر عقلانی نیاد ، ولی در هر صورت هیچ کار من عقلانی نیست. پیروی از ندای درونیم من رو اینجا منتظر نگه می داره ، اما تا کی؟ خودم هیچ ایده ای در این مورد ندارم !! من فقط می توانم از ندای درونیم پیروی کنم. چرا که پس از چنین سفر طولانی که تا کنون پشت سر گذاشتم ، حالا دیگر برای من زمان اعتماد کردن و تبعیت از ندای درونیستبرج سینا :محمد جان سلام.چند وقتی است بدلیل مشکلات کاری نتوانسته ام اینجا باشم و امکان گفتگو برایم ...

۱۳۸۸,۰۹,۱۴ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

پیش کشوتان؟!

گزارش تصویری چهارمین همایش پیش کشوتان؟!! کوه نوردی برج سینا : قضاوت با شما * عصر امروز واژه پیش کشوت در سایت فدراسیون اصلاح شد! ...

۱۳۸۸,۰۹,۱۰ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

من از رگبار هذیان در تب پاییز می ترسماز این اسطوره های از تهی لبریز می ترسمبرایم آنقدر از گزمه های شهر شب گفتندکزین همسایگان ، از سایه خود نیز می ترسمحقیقت واژه تلخی است در قاموس ناپاکانمن از نقش حقیقت های حلق آویز می ترسمنمی ترسند از ما و من این تاراج گر مردمبه تاراج آمد         به تاراج آمدند این ناکسان ، برخیز ، می ترسم       دکتر شریعتی ...

۱۳۸۸,۰۹,۰۴ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

زیر آسمان آبی الوند…

زیر آسمان آبی الوند را از دست ندهید. بخوانید و لذت ببرید ...

۱۳۸۸,۰۹,۰۱ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

خیلی دیر آمدید…

پس آن همه سال و ماه  که غمگين‌ترين درياها  بر ديدگانِ ما گواهی می‌دادند،  شما کجا بوديد؟!  شما يکبار هم نيامديد، نگفتيد، نپرسيديد  از پیِ آن همه بادِ بَدآيند  چه بر خوابِ‌ انار و پروانه رفته است!  حالا که آب‌ها همه از چشمِ‌ آسياب افتاده است  از چه اين همه حيران  به صحبتِ سنگ و صبوریِ گندم می‌نگريد؟!  ما در طولِ تمامِ‌ اين بی‌ترانه‌خواندن‌ها  رَد به رَد از پی اميد و آينه آمديم،  آمديم و باز می‌دانستيم  که از شدتِ شکستن،  پَرِ بالِ هيچ کبوتری ديگر  از چاهِ سَربسته نخواهد آمد.  سربسته... ...

۱۳۸۸,۰۸,۳۰ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

کاک مقبل…

یادت گرامی یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد / به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد* همه روزهایمان به جنگ و جدل گذشت ! بر سر اختلاف نظرهایمان در حیطه کوه و کوهنوردی. هیچگاه نخواستیم  قدر بدانیم روزهای با هم بودنمان را و چه ارزان و آسان از دست دادیم این فرصت های طلایی را! فرصتهای بودن ، ماندن ، گفتن ، عشق ورزیدن و هم مرام بودن. خوب می دانی و می دانم که در تمام این مدت دلمان می تپید برای هم. بودنمان در کنار یکدیگر دلگرمی بود در روزهای سخت و دشوار و گاه تلخ !! صعود. اما ...

۱۳۸۸,۰۸,۲۷ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

چه ابری از آن کوه سر برکشید ، که سیمرغ از قله ها پر کشید؟!

    ما همیشه صداهای بلند را می شنویم پر رنگ ها را می بینیم سخت ها را می خواهیم غافل از اینکه خوبها آسان می آیند بی رنگ می مانند و بی صدا می روند...   عباث جان سلام! خوبی عزیز جان؟ چه خبر؟ کجاهایی؟ چه می کنی؟ مثل اینکه بدون ما خیلی خوش میگذرد که خیال آمدن نداری! باشد ؛ هر طور که تو راحتی. اما بدان که بی خبری رسم رفاقت نیست! بگذریم. تازگی ها بدقول شده ای. از هرکسی انتظار بدقولی داشتم جز تو. دیشب چرا نیامدی؟ چرا منتظرم گذاشتی؟ چرا عباث؟ چرا اشک را میهمان چشمهایم کردی؟ نمی دانم. هر چه فکر می کنم... ...

۱۳۸۸,۰۸,۲۲ | احسان بشیرگنجی | نظر

احسان بشیرگنجی

یادها …

عباس جعفری - دکتر علی آقازاده ارومیه - قله سیر - یادمان زنده یاد محمدرضا باوندپور   ...

۱۳۸۸,۰۸,۱۵ | احسان بشیرگنجی | ۱ نظر

احسان بشیرگنجی

عباس در قلبمان جای دارد …

...

۱۳۸۸,۰۸,۱۱ | احسان بشیرگنجی | نظر

Page 1 of 812345678


درباره نویسنده

احسان بشیرگنجی

آرشیو مطالب

اسفند ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹  

آرشیو ماهانه