فرشید فاریابی

دومین کابوس : بامدادان قلبت را هدف قرار دادم!

فرشید فاریابی

  صبح خیلی زود حوالی همون ساعاتی که خواب تو را می بینم باز از وحشت صحنه ای که دیدم بیدار شدم ! در نبردی سخت در کوهستانی ناآشنا بودیم. نه در یک جبهه که روی در روی هم!   خبر آمد که ان قریب می آیی. همه آرایش های منطقه به هم ریخت. من هم به کمینت نشستم.   آمدی یک تنه و درو کنان. در تنگه ای سنگی دورت زدم از پشت سر صدایت زدم. عباس! برگشتی و من قلبت را نشانه گرفتم. صدای سوزناک گلوله که تمام شد نگاهم بر دوربین و تک پایه ات که در دست داشتی خیره ...

۱۳۸۸,۰۹,۲۱ | ادامه مطلب | فرشید فاریابی

Required

Required, hidden

تگهای اچتمل مجاز:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

لینک ارسال دنبالک  |  خروجی آراس‌اس برای کامنت‌های این مطلب


درباره نویسنده

فرشید فاریابی

آخرین نظرات

  • آرشیو مطالب

    اسفند ۱۳۸۸
    ش ی د س چ پ ج
    « بهمن    
    ۱۲۳۴۵۶۷
    ۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
    ۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
    ۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
    ۲۹  

    Most Recent Posts