احسان بشیرگنجی

خیلی دیر آمدید…

احسان بشیرگنجی

پس آن همه سال و ماه  که غمگين‌ترين درياها  بر ديدگانِ ما گواهی می‌دادند،  شما کجا بوديد؟!  شما يکبار هم نيامديد، نگفتيد، نپرسيديد  از پیِ آن همه بادِ بَدآيند  چه بر خوابِ‌ انار و پروانه رفته است!  حالا که آب‌ها همه از چشمِ‌ آسياب افتاده است  از چه اين همه حيران  به صحبتِ سنگ و صبوریِ گندم می‌نگريد؟!  ما در طولِ تمامِ‌ اين بی‌ترانه‌خواندن‌ها  رَد به رَد از پی اميد و آينه آمديم،  آمديم و باز می‌دانستيم  که از شدتِ شکستن،  پَرِ بالِ هيچ کبوتری ديگر  از چاهِ سَربسته نخواهد آمد.  سربسته... ...

۱۳۸۸,۰۸,۳۰ | ادامه مطلب | احسان بشیرگنجی


درباره نویسنده

احسان بشیرگنجی

آخرین نظرات

  • آرشیو مطالب

    شهریور ۱۳۸۹
    ش ی د س چ پ ج
    « مرداد    
     ۱۲۳۴۵
    ۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
    ۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
    ۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
    ۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

    Most Recent Posts