تالاب شادگان : ونیزی ویران و پر از درد و فراموشی
زندگی رنگ نخل میگیرد و آفتاب در چشمانت مینشیند . دل گرفته آسمانش که سر باز میکند یکریز میشود . هرآنچه در دل دارد بیرون میریزد . وقتی میآید چنان میآید که تمام زندگی را خیس میکند و همه رد پاها را میشوید . برای همین است که اینجا ردی از گذشتهها نیست . زندگی اینجا همیشه خیس و گلآلود است ... پا به پای جاده اهواز و آبادان که بشوی ، تازه با ما همخاطره میشوی ؛ به خاطرههایی که آه از نهادت برمیآورد و آتش به دلت مینشاند داغ و سرخ . نخستین هور تالاب شادگان که در دل ...

