گرین بلاگ – تازه‌ترین مطالب وبلاگستان محیط زیست

کنگره بین المللی علوم زمین با نگرش تغییر اقلیم با رویکرد ویژه بر دریاچه ارومیه

 سی و دومین گردهمایی و نخستین کنگره بین المللی-تخصصی علوم زمین با نگرش تغییر اقلیم با رویکرد ویژه بر دریاچه ارومیه- بهمن ۹۲

محورهای همایش :
1-اثرات تغییرات اقلیم در محیط اقیانوسی و دریایی
2-اثرات تغییرات اقلیم بر محیط های خشکی 
3-اثرات تغییرات اقلیم بر حوضه های آبی درون خشکی ها
4-اثرات تغییرات اقلیم بر اکوسیستم های طبیعی
5-بررسی آب و هوای دیرینه
6-تغییرات آب و هوایی
7-تغییر اقلیم و گرمایش جهانی

8-مدل سازی و شبیه سازی اکوسیستم های دیرینه
9-راهکار های نجات دریاچه ارومیه 
10- محیط زیست دریاچه ارومیه
11- تغییرات تراز دریاچه ارومیه 
12-منابع اقتصادی دریاچه ارومیه 
13- مدیریت منابع اب در حوضه دریاچه ارومیه

Read More →

پروفسور مخدوم در لیست 20 دانشمند برتر علوم پایه :

حسب اعلام پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC)، پروفسور مجيد مخدوم با احراز رتبه حسب ضوابط آن مرکز در لیست 20 دانشمند برترگروه علوم پایه  قرار گرفت.
  شایان ذکر است استاد مخدوم را طی سال های گذشته همانند بسیار دیگر از دانشمندان سرزمین مان باز نشسته نموده اند

آن روزها هم گفته بودیم ، روزگاري که اشرافيت نشانه اي از شخصيت اجتماعي محسوب مي شده، لرد هاي انگلستان ، اشراف فرانسه و … با وقاهت تمام خود را خواص و بقيه مردمان را عوام مي خواندند، آن قوم نابخرد ، محققان و دانشمندان را خادمان درگاه خود تلقي مي کردند و علم جايگاه خود را گم کرده بود، در آن عصر نويسنده و هنرمند آزاده اي در غرب، آن قوم از خودراضي را خطاب قرار داده و نوشت:
“فرض کنيد يک روز صبح از خواب بيدار شويم و ببينيم که هزاران از شماها دارفاني را بدرود گفته  است هيچ خلاء اي در جامعه بوجود نخواهد آمد. اما اگر فقط يک دانشمند و عالم ار ميان ما برود تجسم کنيد که چه خلاء اي در جامعه بوجود مي آيد، پس حتي براي حفظ خودتان هم شده جايگاه علم را محترم شماريد.”
تجسم محيط زيست سرزمين مان بدون پروفسور مخدوم مصداق جستجويي راه عبور در ظلمت بدون چراغ و رها شدن در اقيانوس طوفاني بدون کشتي بان مي باشد. آنچه مسلم است استاد هرگز شاگردانش را در طي اين مسير هاي ظلماتي و طوفاني تنها نخواهد گذاشت. با بزرگواري به تعليم و تربيت محيط بان و جنگلبان در مقاطع کارشناُسي ارشد و دکترا مطمين هستيم که ادامه خواهند داد.  ولی متاسفانه از طریق دانشجویان کارشناسی ارشد اطلاع حاصل شد که هر چقدر تلاش کرده اند تازه به دوران رسیده ها اجازه نداده اند که درس آمایش سرزمین را با استاد بگیرند . طرح موضوع از اين بابت است که اکر جوابگويي باشد توضيح بدهد که چرا بايد نسل جديد که با هزاران آرزو وارد دانشگاه مي شوند بهره گيري از علم و دانش چنين دانشمنداني محروم باشند. مخدوم ها، زبيري ها و … علاوه بر توانمندي هاي علمي منحصر بفرد  ، در مديريت و ساماندهي مراکز علمي دانشگاهي نيز بي نظير بوده و هستند، آخر کدامين مغز هاي … و افکار … باز نشستگي چنين سرمايه هاي علمي  را خواستار بوده و ديکته مي کنند، آخر کدامين جايگزين را داريد؟ به قول نويسنده ياد شده؛ ” پس حتي براي حفظ خودتان هم شده جايگاه علم را محترم شماريد.”

Read More →

چیستی کوه‌نوری و نقدی کوتاه بر مقاله‌ی کوه‌نوردی حماسی

مسعود مولانا- کوه نیوز

چیستی کوه‌نوری و نقدی کوتاه بر مقاله‌ی “کوه‌نوردی حماسی” نوشته مهدی فرهادی در روزنامه شرق در تاریخ نهم مردادماه 92

 در جهان امروز، میلیون‌ها نفر در رشته‌های مختلف کوه‌نوردی، همچون: کوه‌گردی، طبیعت‌گردی، صخره‌نوردی، کوه‌نوردی نیمه‌حرفه‌ای، کوه‌نوردی حرفه‌ای، صعودهای بلند، غارنوردی و … به این ورزش می‌پردازند.

 تنوع و جذابیت موجود در این ورزش، طیف وسیعی از قشرهای گوناگون اجتماع را با انگیزه‌های متفاوت، به سوی خود جلب کرده است؛ تحرک و تأمین سلامت، هم‌نشینی با طبیعت، حفاظت از محیط‌های کوهستانی، رشد خودباوری و اعتماد به نفس، ارتقاء سطح توانایی‌های فردی و اجتماعی، پاسخ منطقی به نیازهای ماجراجویانه و … .

 می‌توان گفت که طیف‌ متنوع اجتماعی با انگیزه‌های گوناگون، کوه‌نوردی را به امری ورزشی، فرهنگی، اجتماعی، و به ویژه زیست‌محیطی تبدیل کرده است. اگرچه اهمیت موارد فوق برای همه‌ی کوه‌نوردان یکسان نیست و براساس تفاوت ذهنیت و نیازهای فردی، بخش‌هایی ارحج‌اند، اما تاریخ این ورزش و منشِ کوهنوردان، مؤید آن است که تعادلی تقریبی میان گرایش‌های مختلف برقرار گشته است.

 «بیانیه‌ی تیرول» که در دسامبر 2002 در تیرول اتریش تدوین گردیده، به مثابه منشور جهانی کوه‌نوردان، به نوعی نشانه‌ی چنین تعادلی است.

 

روح این بیانیه شامل احترام به شأن انسانی و درک حضور دیگری، احترام به فرهنگ‌های بومی مناطق کوهستانی، حفظ محیط‌زیست کوهستان، تأکید بر صداقت در اجرای برنامه‌ها، مدیریت مشارکتی در ساختار داخلی سازمان‌های کوه‌نوردی، دست‌یابی به اهداف عالی‌تر در ورزش‌های کوهستانی، همکاری کوه‌نوردان با یکدیگر در شکل‌دهی انجمن‌های صنفی، و تلفیق مناسب از احترام به فردیت افراد و منافع جمعی‌ است.

واقعیت آن است که این ورزش در مجموع از شأن و جایگاه خاصی در میان ورزش‌کاران و در ذهنیت عمومی جامعه برخوردار است. حال می‌پرسم که چگونه ورزش کوه‌نوردی به چنین مرتبه‌ای دست یافته است؟

آیا افراد خاصی با ویژگی‌های منحصر به فرد به این ورزش روی آورده و آن را ارتقاء داده‌اند؟ یا آن که ذات کوه‌نوردی چنان است که انسان‌ها در زلال آن صیقل‌ می‌یابند و از فرازی انسانی‌تر به پیرامون خویش می‌نگرند؟

کدامین نیرو و انگیزه کوه‌نورد را وا می‌دارد تا به محض آگاهی از حادثه‌ای ناگوار، از تهران عازم دیواره‌ی علم کوه گردد و در سیاهی شب، دمای ده درجه زیر صفر، آویزان میان زمین و آسمان، جان کوه‌نوردی را نجات دهد که اصلاً او را نمی‌شناسد؟ به‌راستی کیست این «رند یک لاقبا» که برای بالا کشیدن همنورد زخمی، آرام و باوقار تا اعماق غار دشوار پراو پایین می‌رود؟ چگونه است که کوه‌نوردان در بسیاری از بلاهای طبیعی مانند زلزله، در صف مقدم امدادرسانی قرار دارند؟

اگر چنین منش و مرامی در کوه‌نوردی، امری استثنائی نیست (که نیست) لازم است  از مقوله‌ی «چه کسی» و «کیستی» فراتر رویم و به مفهوم «چیستی» این ورزش بپردازیم و بپرسیم که: چیست این ورزش که  انسان‌ها را این‌گونه متحول می‌کند؟

بی‌گمان عوامل ترکیبی و زیادی در این امر دخیل‌اند، اما یک عامل اساسی وجود دارد و آن، هم‌آمیزی و هم‌آغوشی با روح سرگردان کوهستان است، روحی که ترا به فراز فرامی‌خواند، تا از آن بالا خود را خُرد ببینی.

و اما نقد من به مقاله‌ی آقای فرهادی

1- ایشان کوه‌نوردی را محدود و محصور در یکی از انواع گرایش‌های آن کرده و می‌گویند: «کوه‌نوردی یک ورزش ماجراجویانه است، نه بیشتر و نه کمتر» این‌که بخشی از کوه‌نوردان، این ورزش را فقط و فقط در وجه ماجراجویانه‌اش می‌پسندند و بس، حقیقتی ‌است انکارناپذیر، اما اگر بگوییم کوه‌نوردی فقط در همین گرایش خلاصه می‌شود، آن‌گاه بخش بزرگی از کوه‌نوردان را از زمین این ورزش بیرون کرده‌ایم.

به‌راستی چگونه می‌توان ادعا کرد که تنها فهم درست از این ورزش همان است که من و «مسنر» و عده‌ای چون ما می‌پسندند؟

2- ایشان می‌گوید: «کوه‌نوردی حماسی متولد شده در دهه‌ی اول قرن بیستم که مبدع آن رژیم‌های فاشیستی چون آلمان و ایتالیا بودند …. و با کمال تأسف این رویه‌ی ریاکارانه هنوز در جامعه ما رواج دارد …».

آقای فرهادی می‌تواند با کوه‌نوردی حماسی مخالف باشد،  اما آن را متصل به اندیشه‌های فاشیستی دانستن، و کنشگران چنین گرایشی را افرادی ریاکار نامیدن، آیا خود نشانه‌ای از تصلّب اندیشه و ندیدن گرایش‌های متنوع در این ورزش نیست؟

3- آقای مسنر کوه‌نورد بزرگی ا‌ست، دارای اندیشه‌های خاصی خود و بسیار محترم. اما چگونه به این نتیجه رسیده‌اید که هر چه او گفته است فصل‌الخطاب است؟ اصلاً چرا ورزش کوه‌نوردی باید با نگاه قیم پسندانه، به اندیشه‌های یک نفر متصل باشد؟

4- آقای فرهادی می‌گوید: «آن‌چه یک کوه‌نورد را برای صعود یک قله بر می‌انگیزد، هر هدفی می‌تواند داشته باشد جز قرار دادن پرچم کشور یا گروه یا باشگاهش بر فراز قله، اما با کمال تأسف این رویه‌ی ریاکارانه هنوز در جامعه‌ی ما رواج دارد».

با این برداشت، آقای هیلاری اولین فاتح اورست که پرچم کشورش را برفراز این قله به اهتراز از در آورد، و میلیون‌ها نفر دیگر را که چنین می‌کنند نیز باید در خیل ریاکاران دیگر قرار داد!

توصیه‌ی من به آقای فرهادی این است که تأمل بیشتری داشته باشند، و اندکی بیشتر به  هم‌آمیزی با جامعه‌ی کوه‌نوردی‌ بپردازند. باشد که یکدیگر را بهتر درک کنیم و به عقاید و سلایق متفاوت، بیشتر احترام بگذاریم.

× مسعود مولانا . عضو انجمن کوه‌نوردان ایران و دبیر اجرایی انجمن دوستداران دماوند کوه

 

Read More →

20-26 اکتبر (28 مهر – 4 آبان) هفته جهانی پیشگیری از مسمومیت با سرب

20-26 اکتبر (28 مهر – 4 آبان) هفته  جهانی پیشگیری از مسمومیت با سرب می باشد. بازگوئی خطرات ناشی از سرب و نقش آن در امراض سرطانی و غیر سرطانی به عهده متخصصین امر می باشد. آمار موجود بیانگر این واقعیت تلخ می باشد که بخاطردر معرض سرب  گرفتن در دوران کودکی سالیانه 600000  معلول ذهنی  به ساکنین کره خاکی اضافه می شود.

استفاده از لوله‌های آب سرب‌دار ، استفاده از رنگ‌های سرب دار، بنزین دارای سرب و تجمع سرب در خاک و سپس ورود آن به مواد غذایی و چرخه غذایی انسان از جمله راه‌های انتقال سرب به بدن هستند.

یکی از راه‌های انتقال سرب به بدن تنفس هوای آلوده است. بنزین سرب (از قرار اطلاع در بنزین های سوپر دارای سرب بیشتری می باشند) زمين های مجاور خيابانها و اتوبانها با ترافيک شديد ، همه با فاصله حدود 5/0 يا 1 کيلومتری خيابان آلوده

به سرب می باشند. مسلماً کودکان دست فروش که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در ترافیک های تهران عرضه می کنند در واقع محکومان محکوم نشده به مرگ تدریجی هستند که تعدادشان در کلان شهر ها قابل توجه است. امروزه در تنل تازه افتتاح شده نیاش شاهد حضور کارگرانی هستیم که بدون استفاده از ماسک در داخل تنل به هدایت خودرو و دیگر کار ها مشغولند در واقع دارند با تزريق تدريجي سم اعدام می شوند

در مکان‌هایی که سرب در خاک به میزان بیشتری وجود دارد، غلظت سرب در بدن افراد بومی آن مکان بیشتر است. کارکنان معادن سرب، کارکنان کارخانه‌های باطری سازی و نظایر آن که در معرض تماس با سرب هستند و … از دیگر قربانیان خط مقدم سرب محسوب می شوند. حسب تجارب جهانی پیشگیری از مسمومیت با سرب چندان مشکل نیست بستگی به آن دارد جان انسان ها چقدر برای برنامه ریزان جامعه ارزش دارد. اطلاع رسانی و اعتراض حد اقل وظیفه شهروندی در هفته  جهانی پیشگیری از مسمومیت با سرب می باشد

Read More →

20-26 اکتبر (28 مهر – 4 آبان) هفته جهانی پیشگیری از مسمومیت با سرب

20-26 اکتبر (28 مهر – 4 آبان) هفته  جهانی پیشگیری از مسمومیت با سرب

20-26 اکتبر (28 مهر – 4 آبان) هفته  جهانی پیشگیری از مسمومیت با سرب می باشد. بازگوئی خطرات ناشی از سرب و نقش آن در امراض سرطانی و غیر سرطانی به عهده متخصصین امر می باشد. آمار موجود بیانگر این واقعیت تلخ می باشد که بخاطردر معرض سرب  گرفتن در دوران کودکی سالیانه 600000  معلول ذهنی  به ساکنین کره خاکی اضافه می شود.

استفاده از لوله‌های آب سرب‌دار ، استفاده از رنگ‌های سرب دار، بنزین دارای سرب و تجمع سرب در خاک و سپس ورود آن به مواد غذایی و چرخه غذایی انسان از جمله راه‌های انتقال سرب به بدن هستند.

یکی از راه‌های انتقال سرب به بدن تنفس هوای آلوده است. بنزین سرب (از قرار اطلاع در بنزین های سوپر دارای سرب بیشتری می باشند) زمين های مجاور خيابانها و اتوبانها با ترافيک شديد ، همه با فاصله حدود 5/0 يا 1 کيلومتری خيابان آلوده

به سرب می باشند. مسلماً کودکان دست فروش که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در ترافیک های تهران عرضه می کنند در واقع محکومان محکوم نشده به مرگ تدریجی هستند که تعدادشان در کلان شهر ها قابل توجه است. امروزه در تنل تازه افتتاح شده نیاش شاهد حضور کارگرانی هستیم که بدون استفاده از ماسک در داخل تنل به هدایت خودرو و دیگر کار ها مشغولند در واقع دارند با تزريق تدريجي سم اعدام می شوند

در مکان‌هایی که سرب در خاک به میزان بیشتری وجود دارد، غلظت سرب در بدن افراد بومی آن مکان بیشتر است. کارکنان معادن سرب، کارکنان کارخانه‌های باطری سازی و نظایر آن که در معرض تماس با سرب هستند و … از دیگر قربانیان خط مقدم سرب محسوب می شوند. حسب تجارب جهانی پیشگیری از مسمومیت با سرب چندان مشکل نیست بستگی به آن دارد جان انسان ها چقدر برای برنامه ریزان جامعه ارزش دارد. اطلاع رسانی و اعتراض حد اقل وظیفه شهروندی در هفته  جهانی پیشگیری از مسمومیت با سرب می باشد

Read More →

آشپزی و محیط زیست!!

گروه دیده‌بان کوهستان انجمن کوه‌نوردان ایران (دکا)، جلسه‌های هفتگی‌اش را روزهای دوشنبه از ساعت ۱۸ تا ۲۰ در دفتر انجمن برگزار می کند.

 روز دوشنبه ۲۹ مهرماه ۱۳۹۲ در باره‌ی آشپزی و محیط زیست گفتگو می‌کنیم.
در این نشست عباس ثابتیان از تجربه‌ای در یک آشپزخانه‌ی بزرگ در کشور آلمان و چگونگی اجرای پروژه‌های همانند در ایران خواهد گفت.

شرکت در نشست های هفتگی دکا برای همه آزاد است.

Read More →

آشپزی و محیط زیست!!

گروه دیده‌بان کوهستان انجمن کوه‌نوردان ایران (دکا)، جلسه‌های هفتگی‌اش را روزهای دوشنبه از ساعت ۱۸ تا ۲۰ در دفتر انجمن برگزار می کند.

 روز دوشنبه ۲۹ مهرماه ۱۳۹۲ در باره‌ی آشپزی و محیط زیست گفتگو می‌کنیم.
در این نشست عباس ثابتیان از تجربه‌ای در یک آشپزخانه‌ی بزرگ در کشور آلمان و چگونگی اجرای پروژه‌های همانند در ایران خواهد گفت.

شرکت در نشست های هفتگی دکا برای همه آزاد است.

Read More →

فاجعه ی برودپیک: نقد دکتر علیرضا بهپور

 

این متن بر اساس دو گزارش در دسترس نوشته شده است. ممکن است در آینده حقایقی آشکار شود که قسمت هایی از این تحلیل مختصر، بی اعتبار گردد؛ اگر چه معتقدم در کلیت قصه تفاوتی حاصل نخواهد شد. فاجعه مرگ 3 جوان ایرانی در برودپیک قلب هر انسانی را به درد می آورد. معتقدم که این فاجعه که خواسته یا ناخواسته ابعاد خبری گسترده‌ای یافت و انعکاس بی‌سابقه ای در میان عموم مردم پیدا کرد؛ وجهه منفی کوه‌نوردی در نزد عموم را منفی‌تر و سیاه‌تر کرد. هر چه هم که گروهی پر سر و صدا برای پاشیدن خاک بر چشم ناظران و نعل وارونه زدن تلاش کنند و سعی در وارونه نشان دادن حقیقت کنند؛ این فاجعه زخمی عمیق بر پیکر این ورزش (یا ماجراجویی!) به جا خواهد گذاشت که تا سال‌ها التیام نخواهد یافت. هر چند که به نظر می‌رسد که گروهی از همین جامعه کذایی کوه نوردی! و تئوریسین های این گونه صعودهای بی‌برنامه و بی‌سرانجام؛ همچنان در نشئه این فاجعه غرق هستند و کماکان با آن صفا می کنند و انگار نه انگار که در این افتخارآفرینی جهانی! جان عزیز سه جوان عزیز ایران عزیز؟ گرفته شده است. شخصاً معتقدم که هیچ کوهی (بخوانید هدفی) ارزش یک انگشت انسان را نیز ندارد چه برسد به جان عزیز جوانانی به این برومندی. به نظر من و متأسفانه در پشت شعار و تفکر فریبنده و جذاب نوآوری و کار جدید در کوه‌نوردی (آن هم به این سبک!) ؛ اندیشه ای به شدت واپسگرایانه و به نوعی طالبانی به چشم می‌خورد: تهییج و ترغیب و قربانی کردن جوانان جویای نام برای برآورده کردن آرزوهای خفته سالیان دور و اهدافی که دیگر توانی و امیدی به برآورده شدنشان نیست و یا احیاناً ازمیدان به در کردن دشمنی قدیمی و تصرف میدانی که فکر می‌کنیم متعلق به ماست و توسط آن دشمن غصب شده است.

در بررسی این صعود از دو روایت موجود کمک گرفته‌ام که یکی مربوط به سرپرستی مستقر در تهران!!!؟؟؟ و دیگری مربوط به سرپرست منطقه است. این دو روایت با داشتن نقاط مشترک دارای ابعادی کاملاً متضاد نیز هستند. البته نقاطی کاملاً تاریک و ناشناخته در مورد این صعود وجود دارد که احتمالاً هیچ گاه نیز آشکار و شفاف نخواهد شد یکی از دلایل این وضعیت، بی بازگشتن سه راوی مستقیم ماجرا برای همیشه است.

در مورد این صعود از سوی هر دو طیف موافق و مخالف نظرات زیادی مطرح شده و ابعاد گوناگون آن از زمینه ها تا نتایج، مورد توجه قرار گرفته است. جنبه‌های مثبت این صعود به اندازه کافی از سوی مشوقان  تئوریسین‌ها و توجیه گران مرگ؛ بازگو و بزرگ نمایی شده ولی نمی توان چشم را بر نادرستی های متعدد این صعود بست. شاید در آینده فرصت و فضای مناسب تری برای نقد مفصل تر فراهم شود.

به نظر من؛ در مرحله نهایی این صعود یک قسمت کلیدی و نقطه عطف وجود دارد که همه حوادث بعدی در نتیجه آن قسمت به وجود آمده است. این مرحله: صعود دیواره سنگی یا یخی به طول 100 تا 150 متر در روز دوم صعود است.

بنا بر اطلاعات موجود: افراد تیم صعود کننده در روز اول به پای این دیواره که در سال 90 تا آنجا صعود کرده بودند می رسند. ارتفاع نقطه از 7050 تا 7350 دبیان شده است. قرار بر این بوده که همان روز اول از این دیواره عبور شود. در روز دوم ( که بر اساس پیش بینی روز صعود قله بوده) و در طی 13 ساعت تلاش؟! فقط همین دیواره صد متری صعود می شود و سه نفر نهایی در ارتفاع 7450 یا 7150 شب دوم بعد از کمپ 3 را سپری می کنند. (در این مرحله تناقضات آشکاری در مورد نفرات صعود کننده، وضعیت افراد و ارتفاع ووو بین دو روایت وجود دارد). با شرایط جدید قرار بر این است که تیم فردای این روز به قله صعود و به کمپ 3 بازگردد. که این امر نیز اتفاق نمی افتد. در این روز تیم تا ارتفاع حدود 8000 متر صعود می کند و قادر به طی 47 یا 147 یا 200 متر یا … باقی مانده نیست. چه برسد به بازگشت به کمپ 3!!! دو روز کامل تأخیر در اجرای پیش بینی. فردای آن روز نیز زمانی بسیار طولانی برخلاف ارزیابی نیم ساعته ؟؟؟!!! (شاید در حدود 10 ساعت؟ چون زمان حرکت در روز صعود قله گفته نشده است) طی می‌شود تا قله صعود شود و اقامت اجباری بعدی جایی در بالاتر از 7700 متر صورت می‌گیرد. بقیه داستان نیز که نیاز به بازگو کردن ندارد.

اما سؤالات: نمی‌دانم اگر تیم در سال 90 به پای آن دیواره رسیده و بر اساس مشاهده مستقیم، چنین ارزیابی نادرستی از زمان لازم برای عبور آن داشته؛ چرا بعد از مواجهه با واقعیت در تصمیم خود تجدید نظر نمی‌کند؟ آیا آقای شجاعی اصلاً از وجود این دیواره یخی و مشکل اطلاع داشته؟ اگر بله چرا در برنامه ریزی انجام شده عبور در روز اول را از آن پیش‌بینی کرده؟ آیا واقعاً هیچ یک از مسؤلان و بزرگان آن تیم به نظرشان نمی‌رسید که صرف زمان بسیار ارزشمندی که قرار بوده تا قله طی شود و فقط برای صعود 100 متر مصرف می‌شود چه تبعاتی خواهد داشت؟؟ آیا تصور نکرده‌اند که وقتی انرژی ارزشمندی که قرار بوده برای چنان صعود دشواری به کار رود فقط برای صعود 100 یا 200 متر به هدر می‌رود؛ به چه نتیجه‌ای در روزهای بعد (که امکان جایگزینی آن انرژی وجود ندارد؛) منجر خواهد شد؟؟ شما که خیلی چیزها را نمی‌دانستید ولی می‌دانستید که فقط برای سه روز آذوقه همراه آن جوانان مومن به شما وجود دارد چرا کماکان دستور به ادامه دادید؟ آیا روش سبک بار و آلپی که این طور از آن دفاع می‌کنید و آن را کوه‌نوردی واقعی می‌دانید؛ این چنین کند و بی‌قاعده اجرا می‌شود؟ از این چراها فقط برای این مرحله فراوان است چه برسد اگر چراها برای مراحل دیگر مطرح شوند.

متأسفانه مرگ این عزیزان از همان روز دوم شروع شده بود.

در هر صورت این مرحله از صعود تیم صعود کننده را وارد مرحله بی‌بازگشت تحلیل و خستگی ارتفاع می‌کند: به دلیل کاهش و کمبود انرژی، کمبود اکسیژن، کم آبی مفرط و… : شما به عنوان یک کوه‌نورد بیشتر و بیشتر مستعد: بیماری‌های ارتفاع، هیپوترمی، سرمازدگی و … می‌شوید. تصمیمات غلطی می‌گیرید؛ قضاوت‌های نادرست می‌کنید و اشتباهات جبران ناپذیری انجام می‌دهید. تا اینکه در نهایت ارتفاع با یکی از روش‌های خاص خودش، شما را می‌کشد و واقعیت ارتفاع به شکل بسیار بی‌رحمی خود را به شما تحمیل می‌کند:

اینجا منطقه مرگ است.

 

پی‌نوشت 1: می‌توان این تیتر را نیز برای این مطلب انتخاب کرد: کوه نوردان ما را علاوه بر ارتفاع: نشناختن ارتفاع نیز؛ می کشد.

پی‌نوشت 2: ضمن عرض تسلیت به خانواده این سه عزیز و دوستان دل سوخته آن ها؛ به کلیه افرادی که به نوعی مسبب این فاجعه و مشوق فعلی آن هستند نیز تبریک می گویم؛ که در کنار همه افتخاراتی که برای خود قائل هستند، می توانند به رکورد بیشترین تلفات ایران در یک برنامه هیمالیانوردی نیز افتخار کنند و البته کارهای نو دیگری که در این برنامه از آن رونمایی کردند.

پی‌نوشت 3: در میان انتقادات متعدد گفته نشده، حیفم می‌آید که به این یکی در اینجا اشاره‌ای نکنم: دوستان نوآور این قدر در مرزبندی های خودساخته و خودی و غیرخودی کردن کوه‌نوردان غرق بودند که حتا به فکرشان نرسید که قبل از صعود تیمشان؛ از کوه‌نوردان غیرخودی که از راه خیلی خیلی بی ارزش نرمال! برودپیک را صعود کرده و به سلامت باز گشته بودند، در مورد وضعیت این مسیر سؤالاتی کنند و احتمالاً عکس های مناسبی ببینند. فقط موقعی به یاد این افراد و چند و چون مسیر برگشت افتادند و به سراغشان رفتند؛ که افراد تیم صعود گم شده بودند و مدیرانشان داشتند دنبال نوشداروی پس ازمرگ سهراب می‌گشتند.

 

دکتر علیرضا بهپور

 

 برداشت از سایت کلاغ ها

 با سپاس از فرامرز نصیری به خاطر تایپ و انتشار این مطلب

نقل از فصل نامه کوه شماره 72

عکس از سایت کوه نیوز

Read More →

فاجعه ی برودپیک: نقد دکتر علیرضا بهپور

فاجعه ی برودپیک: نقد دکتر علیرضا بهپور

 

این متن بر اساس دو گزارش در دسترس نوشته شده است. ممکن است در آینده حقایقی آشکار شود که قسمت هایی از این تحلیل مختصر، بی اعتبار گردد؛ اگر چه معتقدم در کلیت قصه تفاوتی حاصل نخواهد شد. فاجعه مرگ 3 جوان ایرانی در برودپیک قلب هر انسانی را به درد می آورد. معتقدم که این فاجعه که خواسته یا ناخواسته ابعاد خبری گسترده‌ای یافت و انعکاس بی‌سابقه ای در میان عموم مردم پیدا کرد؛ وجهه منفی کوه‌نوردی در نزد عموم را منفی‌تر و سیاه‌تر کرد. هر چه هم که گروهی پر سر و صدا برای پاشیدن خاک بر چشم ناظران و نعل وارونه زدن تلاش کنند و سعی در وارونه نشان دادن حقیقت کنند؛ این فاجعه زخمی عمیق بر پیکر این ورزش (یا ماجراجویی!) به جا خواهد گذاشت که تا سال‌ها التیام نخواهد یافت. هر چند که به نظر می‌رسد که گروهی از همین جامعه کذایی کوه نوردی! و تئوریسین های این گونه صعودهای بی‌برنامه و بی‌سرانجام؛ همچنان در نشئه این فاجعه غرق هستند و کماکان با آن صفا می کنند و انگار نه انگار که در این افتخارآفرینی جهانی! جان عزیز سه جوان عزیز ایران عزیز؟ گرفته شده است. شخصاً معتقدم که هیچ کوهی (بخوانید هدفی) ارزش یک انگشت انسان را نیز ندارد چه برسد به جان عزیز جوانانی به این برومندی. به نظر من و متأسفانه در پشت شعار و تفکر فریبنده و جذاب نوآوری و کار جدید در کوه‌نوردی (آن هم به این سبک!) ؛ اندیشه ای به شدت واپسگرایانه و به نوعی طالبانی به چشم می‌خورد: تهییج و ترغیب و قربانی کردن جوانان جویای نام برای برآورده کردن آرزوهای خفته سالیان دور و اهدافی که دیگر توانی و امیدی به برآورده شدنشان نیست و یا احیاناً ازمیدان به در کردن دشمنی قدیمی و تصرف میدانی که فکر می‌کنیم متعلق به ماست و توسط آن دشمن غصب شده است.

در بررسی این صعود از دو روایت موجود کمک گرفته‌ام که یکی مربوط به سرپرستی مستقر در تهران!!!؟؟؟ و دیگری مربوط به سرپرست منطقه است. این دو روایت با داشتن نقاط مشترک دارای ابعادی کاملاً متضاد نیز هستند. البته نقاطی کاملاً تاریک و ناشناخته در مورد این صعود وجود دارد که احتمالاً هیچ گاه نیز آشکار و شفاف نخواهد شد یکی از دلایل این وضعیت، بی بازگشتن سه راوی مستقیم ماجرا برای همیشه است.

در مورد این صعود از سوی هر دو طیف موافق و مخالف نظرات زیادی مطرح شده و ابعاد گوناگون آن از زمینه ها تا نتایج، مورد توجه قرار گرفته است. جنبه‌های مثبت این صعود به اندازه کافی از سوی مشوقان  تئوریسین‌ها و توجیه گران مرگ؛ بازگو و بزرگ نمایی شده ولی نمی توان چشم را بر نادرستی های متعدد این صعود بست. شاید در آینده فرصت و فضای مناسب تری برای نقد مفصل تر فراهم شود.

به نظر من؛ در مرحله نهایی این صعود یک قسمت کلیدی و نقطه عطف وجود دارد که همه حوادث بعدی در نتیجه آن قسمت به وجود آمده است. این مرحله: صعود دیواره سنگی یا یخی به طول 100 تا 150 متر در روز دوم صعود است.

بنا بر اطلاعات موجود: افراد تیم صعود کننده در روز اول به پای این دیواره که در سال 90 تا آنجا صعود کرده بودند می رسند. ارتفاع نقطه از 7050 تا 7350 دبیان شده است. قرار بر این بوده که همان روز اول از این دیواره عبور شود. در روز دوم ( که بر اساس پیش بینی روز صعود قله بوده) و در طی 13 ساعت تلاش؟! فقط همین دیواره صد متری صعود می شود و سه نفر نهایی در ارتفاع 7450 یا 7150 شب دوم بعد از کمپ 3 را سپری می کنند. (در این مرحله تناقضات آشکاری در مورد نفرات صعود کننده، وضعیت افراد و ارتفاع ووو بین دو روایت وجود دارد). با شرایط جدید قرار بر این است که تیم فردای این روز به قله صعود و به کمپ 3 بازگردد. که این امر نیز اتفاق نمی افتد. در این روز تیم تا ارتفاع حدود 8000 متر صعود می کند و قادر به طی 47 یا 147 یا 200 متر یا … باقی مانده نیست. چه برسد به بازگشت به کمپ 3!!! دو روز کامل تأخیر در اجرای پیش بینی. فردای آن روز نیز زمانی بسیار طولانی برخلاف ارزیابی نیم ساعته ؟؟؟!!! (شاید در حدود 10 ساعت؟ چون زمان حرکت در روز صعود قله گفته نشده است) طی می‌شود تا قله صعود شود و اقامت اجباری بعدی جایی در بالاتر از 7700 متر صورت می‌گیرد. بقیه داستان نیز که نیاز به بازگو کردن ندارد.

اما سؤالات: نمی‌دانم اگر تیم در سال 90 به پای آن دیواره رسیده و بر اساس مشاهده مستقیم، چنین ارزیابی نادرستی از زمان لازم برای عبور آن داشته؛ چرا بعد از مواجهه با واقعیت در تصمیم خود تجدید نظر نمی‌کند؟ آیا آقای شجاعی اصلاً از وجود این دیواره یخی و مشکل اطلاع داشته؟ اگر بله چرا در برنامه ریزی انجام شده عبور در روز اول را از آن پیش‌بینی کرده؟ آیا واقعاً هیچ یک از مسؤلان و بزرگان آن تیم به نظرشان نمی‌رسید که صرف زمان بسیار ارزشمندی که قرار بوده تا قله طی شود و فقط برای صعود 100 متر مصرف می‌شود چه تبعاتی خواهد داشت؟؟ آیا تصور نکرده‌اند که وقتی انرژی ارزشمندی که قرار بوده برای چنان صعود دشواری به کار رود فقط برای صعود 100 یا 200 متر به هدر می‌رود؛ به چه نتیجه‌ای در روزهای بعد (که امکان جایگزینی آن انرژی وجود ندارد؛) منجر خواهد شد؟؟ شما که خیلی چیزها را نمی‌دانستید ولی می‌دانستید که فقط برای سه روز آذوقه همراه آن جوانان مومن به شما وجود دارد چرا کماکان دستور به ادامه دادید؟ آیا روش سبک بار و آلپی که این طور از آن دفاع می‌کنید و آن را کوه‌نوردی واقعی می‌دانید؛ این چنین کند و بی‌قاعده اجرا می‌شود؟ از این چراها فقط برای این مرحله فراوان است چه برسد اگر چراها برای مراحل دیگر مطرح شوند.

متأسفانه مرگ این عزیزان از همان روز دوم شروع شده بود.

در هر صورت این مرحله از صعود تیم صعود کننده را وارد مرحله بی‌بازگشت تحلیل و خستگی ارتفاع می‌کند: به دلیل کاهش و کمبود انرژی، کمبود اکسیژن، کم آبی مفرط و… : شما به عنوان یک کوه‌نورد بیشتر و بیشتر مستعد: بیماری‌های ارتفاع، هیپوترمی، سرمازدگی و … می‌شوید. تصمیمات غلطی می‌گیرید؛ قضاوت‌های نادرست می‌کنید و اشتباهات جبران ناپذیری انجام می‌دهید. تا اینکه در نهایت ارتفاع با یکی از روش‌های خاص خودش، شما را می‌کشد و واقعیت ارتفاع به شکل بسیار بی‌رحمی خود را به شما تحمیل می‌کند:

اینجا منطقه مرگ است.

 

پی‌نوشت 1: می‌توان این تیتر را نیز برای این مطلب انتخاب کرد: کوه نوردان ما را علاوه بر ارتفاع: نشناختن ارتفاع نیز؛ می کشد.

پی‌نوشت 2: ضمن عرض تسلیت به خانواده این سه عزیز و دوستان دل سوخته آن ها؛ به کلیه افرادی که به نوعی مسبب این فاجعه و مشوق فعلی آن هستند نیز تبریک می گویم؛ که در کنار همه افتخاراتی که برای خود قائل هستند، می توانند به رکورد بیشترین تلفات ایران در یک برنامه هیمالیانوردی نیز افتخار کنند و البته کارهای نو دیگری که در این برنامه از آن رونمایی کردند.

پی‌نوشت 3: در میان انتقادات متعدد گفته نشده، حیفم می‌آید که به این یکی در اینجا اشاره‌ای نکنم: دوستان نوآور این قدر در مرزبندی های خودساخته و خودی و غیرخودی کردن کوه‌نوردان غرق بودند که حتا به فکرشان نرسید که قبل از صعود تیمشان؛ از کوه‌نوردان غیرخودی که از راه خیلی خیلی بی ارزش نرمال! برودپیک را صعود کرده و به سلامت باز گشته بودند، در مورد وضعیت این مسیر سؤالاتی کنند و احتمالاً عکس های مناسبی ببینند. فقط موقعی به یاد این افراد و چند و چون مسیر برگشت افتادند و به سراغشان رفتند؛ که افراد تیم صعود گم شده بودند و مدیرانشان داشتند دنبال نوشداروی پس ازمرگ سهراب می‌گشتند.

 

دکتر علیرضا بهپور

 

 برداشت از سایت کلاغ ها

 با سپاس از فرامرز نصیری به خاطر تایپ و انتشار این مطلب

نقل از فصل نامه کوه شماره 72

عکس از سایت کوه نیوز

Read More →

فاجعه ی برودپیک : نقد رضا زارعی

بخش هایی از نقد رضا زارعی : … تلاش آرشی ها برای اتمام راه نیمه کاره موجب شد تا تابستان سال جاری این  تیم با تجربه ای بیشتر از صعودهای قبلی در نزد مدیران اجرائیش و البته بهره گیری از پتانسیل جوانی به جای تجربه! در نزد تیم صعودقصد اتمام کار را  نماید. هدفی که از سوی اعضای جوان این تیم تلاش برای تغییر نام گرفت ولی شور و حال آغاز این تغییر از همان ابتدا هم نوید روزهایی پر آشوب را می داد! 
متاسفانه تغییری که جوانان آرش نوید آنرا داده بودند خیلی زود و بر اثر خطاهایی دنباله دار تبدیل به فاجعه ای شد که پای سایت های سیاسی و سیاست مداران، فوتبالیست ها و شهرسازان را هم به عرصه کوه نوردی باز نمود! تلخی این حادثه تا بدانجاست که تا سال ها آثار منفی آن از ذهن ها زدوده نخواهد شد و شاید پر بیراه نباشد ذکر این  جمله که: 
“کوه نوردی ایران با این حادثه سال ها به عقب رانده شد”! 
و متاسفانه تلخی راه نوی آرشی ها بر هیچ دلی ننشست!

 

– متاسفانه مدیریت بحران گروه آرش پس از خبر ورود اعضا به مسیر اشتباه  نتوانست آنچنان که شایسته است به وظیفه خود عمل نماید. جا داشت ایشان خیلی  سریعتر اقدامات عملیشان را به کار می بستند.

– تردیدی در ارزش گذاری یک مسیر نو وجود ندارد، اما همانطور که پیش از این نیز اشاره کرده بودم پیشرفت در کوه نوردی نیاز به ممارست و زمان دارد و به زور نمی شود راه صد ساله را یک شبه طی نمود!

– اغلب  گشایش ها و مسیرهای نو توسط افرادی صورت گرفته که تجربه فراوانی در صعود  مسیرهای تکراری و در کنار سایر با تجربه ها و یا تلاشهای نو در آلپ و … داشته اند به طور مثال راینولد مسنر پیش از ورود به هیمالیا 5 دیواره معروف آلپ را از مسیرهای نو صعود نمود. به کارنامه او پیش از سال 1970 رجوع کنید:

برخی از صعودهای مسنر

تا سال 1964 او بیش از 500 صعود در شرق آلپ انجام داد که اکثر آنها در منطقه دولومیت ها صورت گرفته

 

1965 اولین صعود جبهه شمالی اولتر

1967 اولین صعود جبهه شمال غربی سویتا

اولین صعود زمستانی تیغه شمالی اگنر

اولین صعود زمستانی تیغه شمالی فورشیتا

اولین صعود زمستانی تیغه شرقی اگنر

1969 اولین صعود انفرادی جبهه شمالی درو

صعود انفرادی مارمولاتا

صعود انفرادی سویتا (فلیپ فلیم)

هرمان بول نیز اینچنین بود که موجب شد تا کارل هرلیخ کوفر او را در تیم نانگاپاربات 1953 خود قرار دهد.

همچنین دنیس اوربکوی قزاق که بسیار محبوب دوستان مان در گروه آرش است در دهمین 8000 متری خود،  بر روی همین برودپیک نخستین مسیر جدیدش را گشایش می کند. جالب آنکه او پیش  از این گشایش، برودپیک را از مسیر عادی نیز صعود کرده بود.

با هم بخشی از صعودهای اوربکو را مرور می کنیم:
24/5/2000 اورست از مسیر نرمال جنوبی
23/5/2001 لوتسه از مسیر نرمال جنوبی

13/8/2001 گاشربروم I از دهلیز ژاپنیها
20/80/2001 گاشربروم II از مسیر نرمال، صعود سرعتی از 5800 تاقله در مدت 7/5 ساعت و بازگشت در مدت 4 ساعت
13/5/2002 کانچن چونگا از مسیر نرمال جنوب غربی
25/10/2002 شیشاپانگما
17/6/2003 نانگاپاربات از مسیرعادی کینشوفر
18/7/2003 برودپیک از مسیر عادی
5/2004 آناپورنا صعود شبانه
25/7/2005 برودپیک نخستین صعود رخ جنوب غربی به همراه سرگی ساموئیلف به سبک آلپی
25/4/2006 ماناسلو از مسیر عادی 
8/5/2006 ماناسلو از مسیر جدید
2/5/2007 دائولاگیری مسیر عادی
2/10/2007 کی دو مسیر ژاپنی ها در رخ شمال غربی به همراه ساموئیلوف
12/5/2008 ماکالو
9/2/2009 ماکالو اولین صعود زمستانی به همراه سیمون مورو
15/5/2009 چوآیو مسیر جدید

حال قیاس کنید با تفکر ما در هدایت همنوردان مان به مسیر جدید!

 

– با مشاهده مسیر گشایش شده مهم ترین نکته تلاش افراد برای گذر از سد برفی و  رسیدن به قله بجای طی نمودن خطی مستقیم به سوی قله است! اگر فرض ابتدایی  گروه برای گذر از جبهه جنوب غربی تنها تلاش برای دستیابی به قله بوده (که  شک دارم چنین هدفی را در ذهن پرورش داده باشند) می توان پذیرفت آنها به  هدفشان رسیده اند. در غیر این صورت اگر هدف ثبت مسیری شایسته به نام ایران  بوده می باید تا انتها تلاش شان را معطوف به گذر از یال یا دهلیزی قابل  دسترس می نمودند. بدیهی است آنچه در تصاویر ارائه شده توسط باشگاه مشاهده  می شود، بجز رخ صخره ای ابتدای مسیر (پس از تراورس کمپ 3 تا ابتدای مسیر) باقی مسیر تا قله تنها فرار از درگیری با صخره ها می باشد!

 

 متن کامل را در وبلاگ رضا زارعی ( کوه قاف ) بخوانید

 برداشت از سایت کلاغ ها

Read More →

Page 1 of 212