گرین بلاگ – تازه‌ترین مطالب وبلاگستان محیط زیست

شناسایی نوع پرنده

شناسایی نوع پرنده

تصویر زیر و تصاویری که در ادامه مطلب می بینید ، در منطقه شهمیرزاد در شمال شهرستان سمنان گرفته شده . از اونجا که نمی دونستم چه پرنده ای هست بر روی وبلاگ قرار دادم تا شما نظر بدید . دوستانی که می دونن چه نوع پرنده ای هست ، ما مشتاق شنیدن هستیم .

برای دیدن تصاویر در ابعاد بزرگتر بر روی تصویر کلیک کنید .

ادامه تصاویر در ادامه مطلب …

Read More →

اطلاعیه باشگاه آرش

بدینوسیله
باشگاه کوهنوردان آرش از کلیه کسانی که در کلیه نهادهای دولتی ویا غیر
دولتی، تشکلهای صنفی، اشخاص حقیقی و حقوقی که در جریان حادثه پیش آمده برای
سه نفر از کوهنوردان این باشگاه در قله برود پیک به صورت عملیاتی و یا
ارائه نقطه نظرات خود حمایت نموده اند، خصوصا خانواده این سه عزیز که تا
کنون با صبر و استقامت خود مایه قوت قلب ستاد امداد بوده اند، تشکر نموده و
تقاضا دارد همچنان به این حمایتها و راهنمایی های خود ادامه داده و ستاد
امداد را از نقطه نظرات خود بی بهره نگذارند.

با
توجه به شرایط حساس کنونی و نیاز به پرهیز از هر گونه مسائل حاشیه ای از
کلیه این عزیزان درخواست می نماییم، تمام توجه خود را معطوف به عملیات جاری
امداد نموده و از هرگونه مباحث حاشیه ای جدا خودداری فرمایند.

بدیهی است پس از اتمام این عملیات، باشگاه کوهنوردان آرش جهت پاسخگویی به هر گونه سوال آماده خواهد بود.

همایون بختیاری – دبیر باشگاه


پ ن – این نامه فاقد شماره و تاریخ بود و عینا از سایت باشگاه آرش کپی شده است

 

Read More →

برنامه‌ی مرداد ماه باشگاه آرش

آرش در نظر دارد در نیمه مرداد ماه
سالجاری با بهره گیری از نظرات کارشناسی کادری از ورزیده ترین دیواره
نوردان باشگاه از افراد و گروههای علاقمند به شرکت در برنامه “گرده
آلمانها” و صعود قلل “هفت خانی”در منطقه علم کوه  به صورت گزینشی و پس از
گذراندن مراحل مقدماتی ثبت نام به عمل آورد.

کلیه مراحل صعود و فرود با
حمایت کامل مربیان انجام خواهد شد.

چگونگی و روزشمار انجام برنامه متعاقبا” از طریق همین سایت به اطلاع خواهد رسید.

علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانند با ای میل َ
Arashclimbing@yahoo.com مکاتبه کرده و یا باشماره 66974787 تماس بگیرند.

منبع: سایت باشگاه آرش

Read More →

برودپیک و توهم مجوز و متولی کوه نوردی!

در یادداشتی که به کوه نیوز داده ام، کوشیده ام این نکته را بیان کنم که در میان مسوولان فدراسیون کوه نوردی و بسیاری از کوه نوردان و دیگر افراد جامعه، این تصور نادقیق وجود دارد که کوه نوردی کشور دارای یک “متولی” است و صعودها به دو دسته ی مجاز و غیر مجاز(!) تقسیم می شود. واقعیت اما این است که نزدیک به صد درصد مجموع برنامه های کوه نوردی کشور به دست مردم و سازمان های مردم نهاد انجام می شود و فدراسیون کوه نوردی نقشی در مدیریت این فعالیت ها ندارد. بنا بر این، طرح قضیه ی متولی گری و صدور مجوز برای کوه نوردی (در داخل یا بیرون از کشور) اساسا بلاموضوع است.

 در هیچ کجای همین اساسنامه‌ی کنونی فدراسیون‌های ورزشی که پر از ایراد است و بنا به الزام کمیته‌ی جهانی المپیک باید تغییر کند تا فدراسیون‌ها صورت غیردولتی یابند، نیامده است که فدراسیون “متولی” ورزش است. با این حال، بسیار می‌بینیم و می‌خوانیم که عده‌ای، چه از مسوولان رسمی فدراسیون کوه‌نوردی و چه از اشخاص بیرون از فدراسیون، می‌گویند این دستگاه “متولی” کوه‌نوردی کشور است. چند روز پیش هم هادی صابری، دبیر فدراسیون کوه‌نوردی در ارتباط با حادثه‌ی برودپیک گفت که تیم باشگاه آرش «هیچ مجوزی از فدراسیون کوهنوردی به عنوان متولی کوهنوردی کشور نگرفته بود». این که باشگاه یاد شده “مجوز” مورد نظر فدراسیون را نگرفته، درست است. اما، طرح موضوع در این موقعیت و به این شکل (که در “بیانیه‌ی رسمی” فدراسیون به تاریخ 31 تیر هم تکرار شده) می‌تواند در میان مردم این ذهنیت را پدید آورد که صعود بی”مجوز” یعنی صعود غیرمجاز! از این رو، لازم است که درباره‌ی هر دو اصطلاح “مجوز” و “متولی” نکته‌هایی را در میان بگذاریم.

 

در فرهنگ معین، در تعریف متولی آمده است: 1- کسی که اداره‌ی امور موسسه یا کاری را به عهده گرفته. 2- آن که اداره‌ی امور بقعه‌ای را به عهده دارد. 3- سرپرست املاک موقوفه… . اگر معنای عام نخست را در نظر بگیریم، آیا فدراسیون کوه‌نوردی، اداره‌ی امور کوه‌نوردی را برعهده دارد؟ پاسخ، “نه” است؛ در شرح هدف‌ها و وظیفه‌های فدراسیون‌ (ماده‌های 2 و 3) حداکثر عنوانی که برای این “موسسه” آمده، «بالاترین مرجع ذیصلاح در رشته‌ی ورزشی» است. روشن است که این مرجع نمی تواند مدیر یا سرپرست کار بسیار بزرگ و پردامنه و چندشاخه‌ی کوه‌نوردی باشد؛ به بیان دیگر نمی‌تواند “متولی” این فعالیت باشد. در واقع، برعکس، نزدیک به تمامی فعالیت‌های کوه‌نوردی کشور در تمامی تاریخ این رشته، به دست گروه‌ها و باشگاه‌های پرشمار، و بی کم‌ترین سرپرستی یا نظارت یا مدیریت از سوی فدراسیون انجام شده و می‌شود. این وضع، هم برای گروه‌ها و باشگاه‌ها خوب است و هم برای فدراسیون؛ زیرا آن سازمان‌ها را درگیر سرپرستی‌های دست و پاگیر دولتی نمی‌کند، و از سوی دیگر از بارگذاری روی فدراسیون جلوگیری می‌کند.

همچنین، در هیچ کجای اساسنامه، صدور مجوز برای فعالیت ورزشی در خارج از کشور جزو وظیفه‌های فدراسیون قلمداد نشده و هیچ کجا هم باشگاه‌ها و سازمان‌های ورزشی دیگر، به این کار ملزم نشده‌اند. اگر انجام فعالیت ورزشی (در این‌جا: کوه‌نوردی) منوط به گرفتن مجوز از فدراسیون شود، مانند آن است که جنگل‌پیمایی یا پیاده‌روی در کنار دریا یا تماشای آثار تاریخی در خارج از کشور را منوط به گرفتن مجوز از وزارت ارشاد کنیم! واقعیت این است که یک نفر دارنده‌ی گذرنامه‌ی معتبر، برای رفتن به کشورهای دیگر و بازدید از نقاط گوناگون یا رفتن به کوهستان‌ها یا انجام فعالیت‌های ورزشی  در خارج از کشور (البته، نه در قالب تیم ملی یا بازی رسمی) هیچ منعی ندارد. عنوان کامل آن‌چه که به اختصار “مجوز” خوانده می‌شود، “مجوز شورای برون‌مرزی” است که نوعی گواهی‌نامه در تایید ملزومات آن برنامه‌ی ورزشی برای حمایت دولتی است. حال اگر کسی نخواهد یا نتواند از این حمایت‌ها استفاده کند، برای فعالیت ورزشی آزاد برون‌مرزی، غیرمجاز نیست.

پیشنهاد می‌کنم که عنوان “مجوز” به “گواهی‌نامه‌” تغییر یابد، و فدراسیون (و کوه‌نوردان) از به کار بردن اصطلاح “متولی” برای آن موسسه خودداری کنند.

Read More →

حسن روحانی: از وضعیت رودخانه زاینده رود متاسفم

همراز نیوز: رئیس جمهور منتخب ایران ، مردم اصفهان را مردمی تشنه شنیدن حق و حقیقت خواند و برای آنان آرزوی شادکامی کرد.
دکتر روحانی ضمن ابراز تاسف از وضعیت رودخانه زاینده رود اصفهان بیان داشت: همیشه اصفهان را زنده و پر نشاط دیده ام و همانگونه که این شهر از نظر جغرافیایی مرکزیت دارد، از بسیاری مسایل دیگر نیز جنبه مرکزیت دارد.
وی افزود: در دنیا میلیون ها نفر هستند که آرزو دارند یکبار هم که شده اصفهان را از نزدیک ببینند ، حتی یک روز آقای مهاتیر محمد، نخست وزیر مالزی شخصا به من گفت “من به بسیاری از شهر های جهان سفر کرده و آنها را از نزدیک دیده ام، اما هیچ یک از آنها اصفهان نمی شود.”
روحانی اضافه کرد: اینکه می گویند اصفهان نصف جهان است، خیلی هم با واقعیت هنر فاصله ندارد و باید از فکر، ذوق، هنر و درایت این مردم استفاده کرد.

Read More →

آیدین لعنتی و پویای خندان، مگر شما آرزوی دیواره گاشربروم چهار نداشتید؟


محمود بهادری دل نوشته ای به یاد یاران از دست رفته برایم فرستاده است.

ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه بامداد روز یکشنبه سی‌ام تیر ماه 1392 به وقت تهران است، در برودپیک ساعت حدود پنج و چهل و پنج دقیقه است و هوا دارد روشن می‌شود، سومین شب است که نخوابیده ام. موسیقی مرثیه‌ی رومئو و ژولیت در فضا تکرار می‌شود و کار مهمی از من برنمی آید. هفت شبانه روز است که سه انسان از بهترین جوانان وطن، در ارتفاع 7700 متری هستند و هرگز در تاریخ سابقه نداشته است که انسان‌هایی اینچنین در آن شرایط کم فشار اکسیژن و سرما و بدون آب و غذا مقاومت و صبوری بکنند تا زنده بمانند، و تماس‌ها نشان می‌دهد که زندگی برای‌شان چقدر می‌ارزد و چقدر معنا دارد. تلاش و صعود این قله مرتفع از یک مسیر دشوار نشان داد که چقدر به این همه پوچی در اطراف و اکناف معنا می‌دهند. در روزها و شب‌های گذشته در کنار دلهره و افسوس، مشغول همدردی با دوستان هستم، در این بین دوستی از دورها تماس گرفته است و حال غریب ما را می‌جوید، تازه می‌فهمم که احوال‌اش بدتر است و آن دورها نه شانه ای است که مثل ما سر رویش بگذارد و بگرید، نه کسی که حرف بزند. او هم مانند ما نگران است و خاطره‌ها و امیدهای مشترک با دوستان برودپیک را شخم می‌زند … و من در چنین احوالی و در انتظار فردایی که روز سرنوشت خواهد بود نامه‌ای به آیدین و پویا می‌نویسم.

تیم برودپیک کوه نیوز

 از راست: افشین سعدی، پویا کیوان، آیدین بزرگی، مجتبی جراهی

(هنگام عزیمت به اسلام آباد- فرودگاه دوحه) – عکس از دیده بان کوهستان، عباس محمدی

شب به مرور خاطره ها و دیدن عکس‌ها می‌گذرد و چه سخت می‌گذرد، باور نمی‌کنم اینچنین احساساتی بوده باشم و برای من خودشناسی تلخی بود، به یاد ندارم که هرگز اینچنین بوده باشم …

این آیدین لعنتی برای دوستان نزدیک نیاز به توضیح ندارد، اما واژه‌ی لعنتی برای آیدین نماد مقاومت و پشتکار است. آیدین بیا و مثل همیشه به من بگو لعنتی باش مرد! بیا برویم تمرین رفیق … ما آرزوها و قرارها داشتیم … بیا پسر … دل قوی دار و بیا …

این پویای خندان هم شرح‌اش به همان سادگی که در واژه است وصف نمی‌شود. پویای مهربان همیشه می‌خندید، نمادی برای با ادبی، با جنبه بودن در شوخی و صبوری بود و همیشه و در بدترین شرایط لبخندی بر لب داشت. نباید این پویای خندان را به همین سادگی در چند واژه‌ی ناقص و نارسا محدود می‌کردم … وقتی به پویا می‌گفتیم تو همیشه همینطور می‌خندی … دوباره می خندید …

پویای خندان در توصیف این واژه فقط تویی که‌ می‌توانی یاری کنی، بیا و نشان بده پویای خندان، لبخند را باید دید … بیا و ما را از لبخند عقیم نساز … بیا پسر … اینجا همه اخم می‌کنند و زود پرخاش می‌کنند … بیا ای آموزگار شاد و صبور

پویای خندان، به یاد آر که به بندیخچال رفته بودیم و گوشی موبایل نو من از بالای سنگ پارس افتاد جلوی پای تو و چندین تکه شد و من نمی‌دانستم از افتادن آن ناراحت باشم یا از خنده‌های تو یا از پخش شدن تکه‌های آن و آلودگی محیط زیست، اما وقتی به چهره‌ات دقیق تر و با البته با اخم نگریستم، خنده‌های کودکانه ات مرا از هر خشمی رها کرد. بیا رفیق … این روزگار و شهر برای ما بی خنده های تو سخت است تنگ!

آیدین، به یاد آر زمستان گذشته را که در دماوند در شرایط بدی بیواک کرده بودم و پیام می‌فرستادی و روحیه می‌دادی، اما من امروز هیچ کاری نمی‌توانم بکنم و از رنج و سختی بر تو دیوانه‌ام.

به یاد آر شب‌هایی را که تو در تلاش برای صعود انفرادی دیواره‌ی علم کوه روی دیواره بیواک کرده بودی و من با فریاد‌های بلند، نور چراغ پیشانی و بیسیم روحیه می‌دادم و اکنون نشسته‌ام و جز این شب زنده‌داری کاری از دستم برنمی آید و از رنج و سختی بر تو دیوانه‌ام.

به یاد آر که پس از صعود انفرادی و جاودانه تو از مسیر آرش در دیواره علم کوه، آب و غذا آوردم، اما در شاخک‌ها اشتباه رفتم و به جای اینکه من به داد تو برسم، تو از دیواره زودتر به قله رسیدی و با بیسیم مرا یاری کردی و مسیر را در تاریکی طی کردم و به جانپناه سیاه سنگ رسیدم، به یاد آر شبی را که با بچه‌های تبریز در آنجا بیتوته کردیم و بیواک سوم تو بود. اما من دیگر نمی‌توانم آب و غذا بیاورم، نمی‌توانم بیایم و برسم و آنجا کنار تو باشم. حتی نمی‌توانم بیایم و برای‌تان گم بشوم، و اکنون جز این شب زنده‌داری کاری از دستم برنمی آید و از رنج و سختی بر تو دیوانه‌ام!

آیدین، شهامت ندارم آن فیلم را ببینم، فیلمی که در جانپناه سیاه‌سنگ علم کوه نشان دادی، از دیواره خارج شده بودی و روی قله منتظر و نگران من نشسته بودی، در حالیکه من درگیر شاخک‌ها بودم و ارتباط بی‌سیمی نداشتیم. تو تشنه و خسته بودی و نگرانی من هم بر آن‌ها افزوده شده بود. در فیلمی که از خودت گرفته بودی، گریه می‌کردی … گریه می‌کردی و می‌گفتی پس از سه روز تلاش خسته و تشنه از دیواره خارج شده‌ام، اما محمود گم شده است … ممکن است از شاخک‌ها پرت شده باشد … چگونه بدون او به علم‌چال برگردم … گریه می‌کردی و می ‌گفتی … من شهامت ندارم آن فیلم را دوباره ببینم … شهامت ندارم.

آیدین لعنتی، کیومرث می‌گفت که تو در یکی از تماس‌هایت گفته‌ای که اصلا فکرش را نکنید که ما یک نفر را که نمی‌تواند راه برود رها کنیم و بیاییم پایین … ما باهم برمی‌گردیم …

آیدین لعنتی، به یاد آر عقابی که در دیواره‌ی علم کوه خانه داشت و بارها دیدی و تا نشان می‌دادی و تا می‌خواستم عکس بگیرم، می‌جست و حسرت آن عقاب هنوز مانده است، بیا و تو حسرتی دیگر نشو!

آیدین لعنتی و پویای خندان، مگر شما آرزوی دیواره گاشربروم چهار نداشتید، ما حرف زده بودیم و قرار بود با هم برویم، و من آنجا با شما خواهم بود، می‌آیم و برای‌تان آب و غذا می‌رسانم. می‌آیم و برای‌تان گم‌ می‌شوم، من شما را تنها نمی‌گذارم، کاری است که از دستم برمی‌ آید.

و باور نمی‌کنید که چند نفر و با چه کیفیتی شما را دوست دارند، باور نمی‌کنید که در این روزها چقدر اشک برای‌تان جاری شده است، و چه صحنه‌هایی دیده‌ام، باور نمی‌کنید، بیایید که ما قول می‌دهیم همه‌ی بدی‌ها را جبران کنیم.

کجا بروم که با شما نبوده باشم، کدام کوه بروم که بی شما نرفته باشم؛ آزادکوه، سرکچال، دماوند، علم کوه، شاه‌دژ، زردکوه، توچال، بندیخچال، خرسنگ، پل‌خواب، سبلان، کلک‌چال … دیگر حتی کوه‌ها هم جایی برای آرامش خاطرم نیستند … خاطره‌ها مسلسلی هستند که زخم‌های مزمن می‌زنند … برگردید و مرهم باشید.

و من باور نمی‌کنم که برنگردید، باور نمی‌کنم، دیگر هیچ چیز را باور نمی‌کنم!

محمود بهادری

Read More →

فضای سبز تهران به کجا چنین شتابان!

فضای سبز تهران به کجا چنین شتابان!

رشد و توسعه تهران از حدود 1340 شتاب بیشتری به خود گرفت. جمعیت آن سالهای تهران حدود دو میلیون نفر بود.

شاید وقتی پدرها و مادرامون از خاطراتشون صحبت می کنن و تعریف می کنن که مثلا بلوار کشاورز یکی از شمالی ترین خیابونهای شهر بوده و ساخت و سازهای مسکونی به سمت تجریش بسیار پراکنده از هم بودند،تصورش برای ما مشکل باشه. عکس هوایی زیر از محدوده سه راه ضرابخانه – شریعتی در سال 1335 و دیگری در سال 1381 خود گواه این ادعاست

 

1335 تهران - ضرابخانه

ضرابخانه 1381

 

طی سالهای بعد از 1340 هم جمعیت تهران افزایش یافت بطوری که در سال 1355 به 4 و نیم میلیون رسید. تهران هم به توسعه خود ادامه داد ،شکل توسعه متفاوت بود و آهنگ رشد جمعیت مثبت اما با شیب ملایم بود. 

در طول نزدیک به 40 سال یعنی از سال 1351 تا به امروز محدوده شهر به سمت شرق و غرب به طور چشمگیری گسترده شد و جمعیتی که بدلیل جنگ و مسائل بعد از آن سرازیر تهران شد نیز به این گستردگی دامن زد.

 

تهران 1351

 

تهران 1353

 

  تهران 1363

 

  تهران 1372

 

  تهران 1387

 

 همزمان با تحولات جمعیتی که در تهران صورت گرفت، ساختار و کالبد آن نیز تغییرات اساسی نمود بخصوص پس از پایان یافتن جنگ و آغاز رونق اقتصادی، ساخت و ساز بصورت فروش تراکم و بلندمرتبه سازی چهره شهر را دگرگون کرد. گسترده شدن شهر به سمت شمال، غرب و شرق محصول تصمیم گیری های این دوره است. کلید بسیاری از تغییرات کالبدی شهر تهران در این دوره زده شد . مانند تخریب تپه های گیشا و عباس آّباد به بهانه ساخت بزرگراه حکیم، برج مخابراتی میلاد، و یا تخریب تپه های قیطریه و پارکهای محلی خیابانها به منظور بهره برداری از خط یک مترو  …

در یادداشت بعدی به ارائه آمارها و نتایج کاهش فضای سبز تهران که در طی 20 سال اخیر خسارت جبران ناپذیری بر پیکره شهر و شهروندان تهرانی زده خواهم پرداخت.

 

منبع عکس هوایی آرشیو شخصی ، منبع نقشه های تهرانhttp://atlas.tehran.ir   

Read More →